══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━══
•¦[🍃🖤🍃]¦•
#خنده_در_محرم
⁉️آیا خندیدن در ماههای محرم و صفر اشکالی داره؟
📌سبک زندگیت در محرم و صفر با بقیهی سال چه فرقی داره؟
•┈┈•❀🕊🍃🖤🍃🕊❀•┈┈•
#احکام📖
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[☁️✨📖]¦•
#روانشناسی_تایم📖⏰
امام علی﴿ع﴾ :
زیاد گله نکن که این کار کینه می آورد و به نفرت می انجامد. زیاد گله کردن از بی ادبی است.
تحف العقول ص٨۴
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
16.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
══━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━══
•¦[🏴♥️🌿]¦•
برادر جان بی تو در دل صحرا شده تنها خواهرت زهرا🌹🍃
#استوری📱
#ماه_محرم🏴
#یا_زینب (س)♥️🌿
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو💫✾•
══❀━━━☆◇☆━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
#چالش •¦[💌]¦•
روز8⃣4⃣ام چالش تلاوت قرآن📖🌼🦋
امام على عليه السلام :
علَيكُم بكتابِ اللّه ِ ؛ فإنّهُ الحَبلُ المَتينُ ، و النورُ المُبينُ ، و الشِّفاءُ النافِعُ ··· مَن قالَ بهِ صَدَقَ ، و مَن عَمِلَ بهِ سَبَقَ .
كتاب خدا را بگيريد، كه آن ريسمان محكم و نور روشنگر و شفابخشى سودمند است··· هر كه به آن سخن گويد، راست گويد و هر كه به آن عمل كند، پيشى گيرد.
( نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۶ )
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
══━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━══
•¦[🌿]¦•
#نقاشی ✏️
گوش👂
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━☆◇☆━━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
#چالش •¦[💌]¦•
روز9⃣4⃣ام چالش تلاوت قرآن📖🌼🦋
عنه عليه السلام ـ عندَ خَتمِهِ القرآنَ ـ :
اللّهُمّ اشرَحْ بالقرآنِ صَدرِي ، و استعمِلْ بالقرآنِ بَدَني ، و نَوِّرْ بالقرآنِ بَصَري ، و أطلِقْ بالقرآنِ لِساني ، و أعِنِّي علَيهِ ما أبقَيتَنِي ، فإنّهُ لا حَولَ و لا قُوّةَ إلاّ بكَ.
[بحار الأنوار : 92/209/6]
امام على عليه السلام ـ در دعاى پس از ختم قرآنش ـ گفت :
بار خدايا! سينه ام را با قرآن فراخ گردان و بدنم را با [احكام ]قرآن به كار گير و ديده ام را با قرآن روشنايى بخش و زبانم را با قرآن باز و گويا كن و تا زنده ام مرا براى عمل به قرآن يارى فرما، كه حركت و قدرتى جز به وسيله تو نيست.
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
1 hour handpan music - Malte Marten.mp3
61.78M
══⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰══
•¦[🌺☘]¦•
#صیقل_روح🤍🌱
بی کلام 🔇
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
💫اینجا ستاره شو💫
══❀━☆◇☆━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
💢قسمت بیستم:
لحظات پرالتهاب اسارت
مسافت سی متری تا خاکریز رو بکُندی طی می کردم. در واقع دیگه داشتم خودمو می کشوندم تا برسم به خاکریز.
بدنم تحلیل رفته بود و اون نگهبان مرتب سرم فریاد می زد. با هر زحمتی بود به سه،چار متری خاکریز رسیدم و با تعداد زیادی مین از انواع مختلف روبرو شدم. ترسیدم و توقف کردم.
اونم مرتب با دست اشاره می کرد بیا و چیزایی می گفت که نمی فهمیدم، ولی دستشو به علامت نه تکان می داد و با داد و فریاد میخواست که از روی اونا عبور کنم و اسلحه شو سمتم گرفته بود و بالا و پایین می کرد که یالله زود باش.
فقط تعال، تعالش رو می فهمیدم. بالاخره با خود گفتم حالا چه فرقی می کنه روی مین برم و شهید بشم یا اینکه این بابا منو بکشه. دِلو به دریا زدم و وارد میدان مین شدم . چشمامو بسته بودم و هر آن منتظر بودم که با منفجر شدن یکیشون برم هوا و تموم !، ولی وقتی خبری نشد و بپای خاکریز رسیدم دیدم اون عراقی بیچاره حق داست. چاشنی مین ها رو دراورده بودن وخنثی شده بودند.
ادامه دارد ⏪
#رمان📖
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══