eitaa logo
ستایشگران عاشورایی
116 دنبال‌کننده
4 عکس
2 ویدیو
2 فایل
حلقه ادبی شهید غلامعلی رجبی وابسته به معاونت جوانان عاشورایی هیئت رزمندگان اسلام
مشاهده در ایتا
دانلود
🔘 حضرت زینب سلام‌الله‌علیها 📝وفایی شوشتری نمی‌دانم چه بر سر خامه عنبر فشان دارد که خواهد سری از اسرار پنهانی نهان دارد بمدح دختر زهرا مگر خواهد سخن گوید که با نغمات منصوری اناالحق بر زبان دارد به آهنگ حسین مدح خاتون حجازی را بصد شور و نوا خواهد به عالم رایگان دارد چه خاتون آنکه او را نور حق در آستین باشد چه خاتون آنکه جبریلش سر اندر آستان دارد حیا بند نقاب او بود عفت حجاب او زعصمت آفتاب او مکان در لامکان دارد بیا عصمت تماشا کن که از بهر خریداری درین بازار یوسف هم کلاف و ریسمان دارد نبوت شأن پیمغبر ولایت در خور حیدر نه این دارد نه آن امانشان از این و آن دارد تکلم کردنش را هر که دیدی فاش میگفتی بسان حیدری گویا که در طی لسان دارد بود ناموس حق آن عصمت مطلق که از رفعت کمینه چاکر او پا بفرق فرقدان دارد بود نه کرسی افلاک کمتر پایه قدرش اگر گویم که قصر قدر و جاهش نردبان دارد زشرم روی او باشد که این مهر درخشان را بدامان زمینش آسمان هر شب نهان دارد به جرم آنکه نرگس دیده­اش باز است در گلشن زشرمش تا قیامت رخ برنگ زعفران دارد نیفتد تا نظر بر سایه‌اش خورشید تابان را به چشم خویش از خط شعاعی صدسنان دارد زنی با اینهمه حشمت ندیده دیدة گردون زنی با اینهمه سطوت بعالم کی نشان دارد چرا با اینهمه جاه و جلال و عصمتش دوران میان کوچه و بازار هر سویش مکان دارد خرد گفتا خموش ای بیخرد از سرّ این معنی که هر کس قربش افزونتر فزونتر امتحان دارد ندارم باور ار گویند دیدش دیدة مردم که دود آه خویشش مخفی از نامحرمان دارد اگر مستورة ایجاد چون خورشید رخشنده نه بر سر چادر و نه ساتر و نه سایبان دارد در این محفل بود زهرای اطهر حاضر و ناظر وگرنه گفتمی زینب چه آذرها بجان دارد حیا از روی زهرا می نمایم ورنه میگفتم که زینب سر برهنه رو ببزم شامیان دارد سخن آهسته تر باید که شاید نشنود زهرا وگرنه سوز آهش صد خطر بر حاضران دارد صبا رو در نجف بر گو توبآن شیر یزدانی که زینب در دمشق و کوفه چشم خونفشان دارد بگو از داغ مرگ نوجوانان پیر شد زینب بزیر بار محنت سرو قدش چون کمان دارد خصوص از مرگ اکبر تا قیامت داغ چون قمری بپای سر و قدش ز اشگ خود جوی روان دارد بود بهر شفاعت هر کسی را حجّتی بر کف وفائی حجتی قاطع ازین تیغ زبان دارد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
01_Sorood_MiladHazratZainab.mp3
5.22M
🔘 حضرت زینب سلام‌الله‌علیها 📝محمدحسین مکارم انجمن ادبی تکیه نوکری طلوع کرد دوباره خورشید از خونه حیدر طلوع کرد ستاره توی آسمون مادر طلوع کرد که باشه ماه شبهای برادر ‌پیغمبر خدیجه ی کبری رو میبینه تو نگاهش با لبخند میگه به علی رفته چقدر صورت ماهش اومد از بهشت زینب بابا زینت نبی زینت مولا اینه ی تمام قد حضرت زهرا زینب مددی زینب مددی . شروع شد بهار دلهای عاشق بی تاب شروع شد از امشب فصل عاشقی مهتاب شروع شد با خندش روزای قشنگ ارباب خوشحاله حسین واسه که اومده یار و نگارش تا چشماش به چشمای زینب میخوره میره قرارش اومد اونی که محشر دنیاس یاور حسین خواهر عباس سومین گل یاس ام ابیهاس زینب مددی زینب مددی . رسیده به دنیا از مدینه خبر عشق رسیده به این باغ طوبای پر ثمر عشق رسیده که یک عمر سایش باشه رو سر عشق امشب رو تموم ملائک سر سفرش مهمونن همراه، حسین و حسن واسه زینب میخونن ای شفیعه ی روز قیامت ای شریکه ی علم امامت ای تجلی مهر و صبر و شهامت زینب مددی زینب مددی 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 هنگامه‌ی زیارت - ۳ 📝زهرا بشری موحد من کیستم مگر ، که بگویم تو کیستی بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی من هرچه گریه می کنم آدم نمی شوم ای کاش تو، به حال دلم می گریستی باید چگونه روی دو پایم بایستم وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی ای هرچه آب در به در ِ خاک ِ پای تو در این زمین خشک به دنبال چیستی؟ باید بمیرم از غم این زندگانی ام وقتی که جز برای شهادت نزیستی 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
03_Zamine_HengameZiarat.mp3
757.8K
🔘 هنگامه‌ی زیارت - ۳ 📝حسام سلیمانی منم خاک کویت اسیر گیسویت مه به روی نی پریشان به روضه‌ت مأنوسم فراقت کابوسم زغیرتو شدم گریزان حسین نظری کن آقا به دل سیاهم دستمو بگیر ای همه ی پناهم تو افسونگر دلهایی صاحب حرم اللهی مرده زنده کند نامت ای ذکر تو مسیحایی اربابم ابی عبدالله ۲ . ز عشقت در شورم بخیزم از گورم گذرکنی اگرزخاکم اگرچه من پستم غلام تو هستم به وادی غمت هلاکم حسین ناله ی زهرا و اشک یتیمانت مانده بین گودال پیکر بی جانت زینب تو‌شده بی تاب دخترت پریده از خواب با ناله ی عمو جانم خیز از جا حرم‌و دریاب «خواهرت شده بیچاره اهل خیمه ها آواره از بابا بردند انگشتر از دختر گوش و گوشواره» یامظلوم ابی عبدالله ۲ 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 صدیقه کبری سلام‌الله‌علیها 📝حسن بیاتانی و قصه خواست ببیند یکی نبودش را بنا کند پس از آن گنبد کبودش را خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود یکی نبود و خدا در دلش سخن‌ها بود یکی نبود که جانی به داستان بدهد و مثل آینه او را به او نشان بدهد یکی که مثل خودش تا همیشه نور دهد یکی که نور خودش را از او عبور دهد یکی که مَطلع پیدایش ازل بشود و قصه خواست که این مثنوی غزل بشود نوشت آینه و خواست برملا باشد نخواست غیر خودش هیچ‌کس خدا باشد نوشت آینه و محو او شد آیینه نخواست آینه‌اش از خودش جدا باشد شکفت آینه با یک نگاه؛ کوثر شد که انعکاس خداوندی خدا باشد شکفت آینه و شد دوازده چشمه و خواست تا که در این چشمه‌ها فنا باشد و چشمه‌ها همه رفتند تا به او برسند به او که خواست خدا چشمۀ بقا باشد نگاه کرد، و آیینه را به بند کشید که اصلاً از همۀ قیدها رها باشد خدا، خدای جلالت خدای غیرت بود که خواست، آینه ناموس کبریا باشد نشست؛ بر رخ آیینه‌اش نقاب انداخت و نرم سایۀ خود را بر آفتاب انداخت در این حجاب، جلال و جمال «او» پیداست «هزار نکتۀ باریک‌تر ز مو اینجاست» نشاند پیش خودش یاس آفرینش را و داد دستۀ دستاس آفرینش را، به دست او که دو عالم، غبار معجر او و داد دست خدا را به دست دیگر او به قصه گفت ببیند یکی نبودش را بنا کند پس از این گنبد کبودش را... :: رسید قصه به اینجا که زیر چرخ کبود زنی، ملازم دستاس، خیره بر در بود چرا که دست خداوند، رفته بود از فرش انار تازه بچیند برای او در عرش کمی بلندتر از گریه‌های کودکشان درخت‌های جهان در حیاط کوچکشان کنار باغچه، زن داشت ربنا می‌کاشت برای تک‌تک همسایه‌ها دعا می‌کاشت و بی‌قرارتر از کودکی که در بر داشت غروب می‌شد و زن فکر شام در سر داشت چه خانه‌ای‌ست که حتی نسیم در می‌زد فدای قلب تو وقتی یتیم در می‌زد صدای پا که می‌آمد تو پشت در بودی به یاد در زدن هر شب پدر بودی فقیر دیشب از امشب اسیر آمده بود اسیر لقمۀ نانت فقیر آمده بود صدای پا که می‌آید... علی‌ست شاید... نه... همیشه پشت در اما... کسی که باید... نه... نسیمی از خم کوچه، بهار می‌آورد علی برای حبیبش انار می‌آورد خبر دهان به دهان شد انار را بردند و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند ز باغ سبز تو هیزم به بار آوردند انار را همه بردند و نار آوردند قرار بود نرنجی ز خار هم... اما... به چادرت ننشیند غبار هم... اما... قرار بود که تنها تو کارِخانه کنی نه این که سینه سپر، پیش تازیانه کنی فدای نافله‌ات! از خدا چه می‌خواهی؟ رمق نمانده برایت... شفا نمی‌خواهی؟ :: صدای گریۀ مردی غریب می‌آید تو می‌روی همه جا بوی سیب می‌آید تو رفته بودی و شب بود و آسمان، بی‌ماه به عزت و شرف لا اله لا الله :: خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود یکی نبود و خدا در دلش سخن‌ها بود و قصه رفت بگرید، یکی نبودش را سیاه‌پوش کند گنبد کبودش را 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 صدیقه کبری سلام‌الله‌علیها 📝محسن رضوانی نقل زَمَخشَری ست كه روزی ابولهب یك سنگریزه جانب احمد روانه كرد ریگی - به طول و عرض نخود- در كَفَش گرفت از روی كین، نبی خدا را نشانه كرد تبّت یدا أبی لهب از آسمان رسید فوراً لهیب خشم الهی زبانه كرد فرمود: هر دو دست وی از تن بریده باد نفرین بر آنكه این عمل ظالمانه كرد یك دست او فقط به كمین نبی نشست خشم خدا به دست دگر هم كمانه كرد با این حساب، كیفر اهل سقیفه چیست؟؟ حق كسی كه حمله بر این آستانه كرد؟ قرآن اگر هنوز می آمد چه می نوشت؟ در وصف آنكه خون به دل " اهل خانه" كرد با مصطفى نكرد در آنجا ابولهب با فاطمه هرآنچه كه اهل زمانه كرد دشمن ، تقاص لات و هبل را ازو گرفت كار علی و باغ فدك را بهانه كرد با هر دو دست، بست و شكست و كشید و كشت جان بتول را هدف تازیانه كرد "آتش به آشیانه ی مرغی نمی زنند" نفرین بر آن كه شعله در این آشیانه كرد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامه‌ی سردار حماسه 📝مهدی احمدلو جاری شد از این حماسه، چون رود دشت و دمن هم پیچید بوی شهادت، دل باخت مشک ختن هم                    یکدست شد جمع یاران، صنعاء و کشمیر و کرمان بغداد و بیروت و تهران، غزه، دمشق و عدن هم هرجا هر آزادمردی در سینه‌اش داشت دردی نجوای پَستویی‌اش را فریاد زد در علن هم گفتم به دامان بگیرم سر را که سامان بگیرم دیدم ندارد علمدار دیگر سری در بدن هم   کرمان سلیمانی‌اش را... بصره ابومهدی‌اش را... ای کاش یک روز هم قم... ای کاش یک روز من هم... 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامه‌ی سردار حماسه 📝شهره انجم‌شعاع در درندشت کوه پیچیده، ناله‌های مداوم بوران شب، شبِ سوزی استخوان‌سوزست، مشت بر سینه می‌زند طوفان مانده در گوش دشت انگاری ردّ سُم‌کوبه‌های شبدیزی باز زین کرده رخش را رستم، می‌رود تا حوالی توران با کمانی به دوش می‌آید بر تنش زخمِ سالیان مانده آرش است و کنایه‌های مسیر، آرش است و ستیغ کوهستان از تب لهجه‌ی کویری مرد یخِ دل‌های مرده می‌شکند بوی آلاله می‌دهد دستش، بس که گل کاشته در این گلدان عطر بابونه‌های وحشی را با خودش از کویر آورده می‌برد بوی لاله را از فاو تا گذرگاه مرزی لبنان آشنای غم دهاتی‌هاست، دل، صدها کَپَر به او قرص است نام او جاری است از اروند، نام او جاری است تا جولان او کتاب مصور جنگ است، شرح تاریخ جانفشانی‌هاست بومی خاک عشق و ایثار است آبروی همیشه‌ی کرمان شعله‌های چراغ بغدادی با نفس‌های باد می‌میرد شب، شبِ سوزی استخوان‌سوزست، مشت بر سینه می‌زند طوفان تا که این سوز کارگر نشود، پیکرش دشت را بغل کرده و زمین پر شد از تن مردی که از او خالی است دست زمان در افق خون داغ پاشیده، شرق آبستن است صبحی را بوی بابونه می‌وزد با باد، می‌پرد خواب از سر دوران 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامه‌ی سردار حماسه 📝ریحانه کاردانی از کشته‌اش هم بترسید، این مرد پایان ندارد مُلکی که او دارد امروز، حتی سلیمان ندارد   دل‌های ما مُلک او شد، جان‌های ما سرزمینش این سرزمینِ بهار است، اینجا زمستان ندارد   ما التیام از که جوییم؟ ما از که مرهم بخواهیم؟ جز روضه‌ی فاطمیه، این درد درمان ندارد   ای اکبرِ ارباً ارباً! ای دستِ عباس‌گونه! حزنی که در رفتن توست، صد بیت الاحزان ندارد   صدها سلیمانی اینجا می‌جوشد از خون پاکت دشمن چرا فکر کرده‌ست خون تو تاوان ندارد؟   ما غرق خشمیم و کینه، آتشفشان‌های دردیم ایمن نباشد از این خشم، هرکس که ایمان ندارد خون ابوالمهدی امروز آمیخت با خون سردار یعنی که اسلام اصل است، بغداد و تهران ندارد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامه‌ی سردار حماسه 📝حسین مودب ای خوشا در راه اقیانوس طوفانی شویم در طواف روی جانان غرق حیرانی شویم کربلا غیر از اطاعت نیست، یاران العجل! در مسير جمکران باید جمارانی شویم پای درس فاطمه(س) آموختیم این عشق را در غدیر معرفت با شوق قربانی شویم صبح نزدیک است، این شام پریشان‌حال را باید اکنون عازم پیکار پایانی شویم من ز لبخند شهیدان این‌چنین فهمیده‌ام دشمنان مورند... ما باید سلیمانی شویم! 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامه‌ی سردار حماسه 📝محمود یوسفی در سینه هامان زخم صدها بغض پنهانی ست چشمانمان از این مصیبت ابر بارانی ست ای بادهای هرزه در فکر کفن باشید حال و هوای شهرمان بدجور طوفانی ست از پشت گرچه بازهم خنجر زدید اما این شهر این خانه پر از قاسم سلیمانی ست این خانه از اهل وفا خالی نخواهد شد این شهر این خانه پر از یار خراسانی ست آری عزاداریم اما غرق امیدیم آری پس از این روزهای سخت آسانی ست آری پس از این، غنچه بسیار می روید صد ها گل قاسم در این گلزار می‌روید سردار ما را بی هوا کشتن کجا زیباست این‌گونه جنگیدن مرام بچه ترسو هاست ای گرگ ها مرد نبرد تن به تن باشید شیر آمده آماده جان باختن باشید چشم عدالت روز و شب در انتظار ماست هیهات من الذله تا آخر شعار ماست ما‌ نان ز دست خصم‌پیغمبر نمیگیریم ما مرد میدانیم در بستر نمیمیریم با دوستان خویش کارونیم و اروندیم با دشمنان خویش البرز و دماوندیم باید ببینی در رگ ما خون آرش را در چشمهامان غیرت صدها سیاوش را ما یک به یک از نسل خون از نسل شمشیریم وقتش بیاید انتقامی سخت میگیریم از ایستادن آسمان خسته نخواهد شد راهی که با خون باز شد بسته نخواهد شد حس میکنم روی سر خود دست قائم را باید بگیریم انتقام حاج قاسم را ای آسمان خونخواهی هابیل نزدیک است شبهای نابودی اسرائیل نزدیک است حالا ببین تاثیر خون مرد مخلص را هم حاج قاسم هم ابومهدی مهندس را ای چشم بسته جمعه فریاد را دیدی؟ جمعیت میلیونی بغداد را دیدی؟ از آبرو تا جان مرید امر جانانیم ای گاوهای شیرده ما شیر میدانیم در راه میهن لشکر آماده بسیار است سرباز جان بر کف چو حاجی زاده بسیار است غیرت، شرف ،عزت، بزرگی، ارمغان ماست پایش بیفتد باز موشک گفتمان ماست ... دست علی و فاطمه پشت و پناه ماست این خانه خالی نیست صاحبخانه اش زهراست زهرا همانی که سرود جان نثاری خواند تا آخرین لحظه فقط پای ولایت ماند ای حضرت خورشید هنگام ظهور توست درمان این ظلمت فقط مهتاب نور توست من شک ندارم شهرمان آباد خواهد شد من مطمئنم قدس هم آزاد خواهد شد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
01_Zamine_Fatemieh1400.mp3
947.8K
🔘 فاطمیه ۱۴۰۰ ▪️ زمینه - خروش جاویدان 📝جمعی از شاعران شکسته حرمت حیدر شکسته پهلو زهرا چرا چنین شد تفسیر مودة للقربا اگر برآرد آه از دل تمام عالم می‌سوزد به حال زهرا این شب‌ها دل محرّم می‌سوزد زهرا مولاتی . چه روضه‌هایی دارد سوره کوثر با ما غمی فراوان با اوست از اول اعطینا اهل سماء را برد از هوش غربت مولا در تشییع نمانده تاب همراهی فرشتگان را در تشییع زهرا مولاتی . سر شهادت دارند فداییان زهرا مگر بمیرد شیعه علی بماند تنها خروش زهرا در مسجد همیشه جاویدان مانده خطبه زهرا تا دنیاست مفسّر قرآن مانده زهرا مولاتی 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
02_Zamine_Fatemieh1400.mp3
1.05M
🔘 فاطمیه ۱۴۰۰ ▪️ زمینه - آیه‌های یقین 📝زهرا آراسته‌نیا آسمان سینه زد، اشک چشمش چکید کوچه آتش به دل، جامه بر تن درید فصل ماتم شد و فاطمیه رسید شده رنگ غم پیدا نوحه می‌خواند مولا یار مظلومم زهرا یاس کبود ما مادرم زهرا، زهرا . بر جانم نشاند خطبه‌های مبین تا جان گیرم از آیه‌های یقین پشت ظالمان را زنم بر زمین به تو دادم قلبم را به شهادت با مولا برسانم یا زهرا نور امید ما مادرم زهرا، زهرا . آتش می‌زند کوچه بر کربلا هر گوشه رسد ناله‌ای تا خدا بحرین و یمن، غرق ظلم و جفا هرکجا ظلمی بر پا شیعه می‌بازد جان را تا که باشد چون زهرا کوثر مرتضی مادرم زهرا، زهرا 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
03_Sangin_Fatemieh1400.mp3
1.31M
🔘 فاطمیه ۱۴۰۰ ▪️سنگین - دلیل خلقت 📝بشری صاحبی تو دلیل خلقتی آیه آیه رحمتی تو شفیع جنتی فاطمه آسمان چادر نماز توست مادر ماجرای کوچه راز توست مادر بارش باران، نسیم صبح‌گاهی جلوه‌ی راز و نیاز توست مادر بعد تو ای گل عذار مانده خالی از بهار سر رسیده روزگار فاطمه مادرم وای مادرم، فاطمه . کربلا و اشک و غم مشک و دستان قلم تشنگی، آتش، علم بعد تو خیمه‌ها آتش گرفته مثل آن دم می‌کشند این بی‌حیاها چادر از سر باز ضرب سیلی و بازوی نیلی شد رقیه سرنوشتش مثل مادر ماجرای قحط آب یک جهان غرق سراب روضه‌ی طفل رباب بعد تو مادرم وای مادرم؛ فاطمه . ما همه عباس تو مست عطر یاس تو غرق در احساس تو فاطمه نیست دیگر قسمت زینب اسارت باز شد با دست او راه شهادت سرو گونه بین طوفان ایستادند پاسبانان دمشقش با شجاعت ایستاده هر قدم تا علم باشد علم هر مدافع حرم فاطمه مادرم وای مادرم۳؛ فاطمه 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
04_Vahed_Fatemieh1400.mp3
946.5K
🔘 فاطمیه ۱۴۰۰ ▪️ واحد - دریای مهر و رحمت 📝محمدحسین رحیمیان ای راحت روح نبی صدیقه ی کبری یا حضرت ِ زهرا ام الحسن ام الحسین همسنگر مولا یا حضرت زهرا دریای مهر و رحمت و کوه وفا هستی مشکل گشا هستی کِی مادری مانند تو آید در این دنیا یا حضرت زهرا تو بهتری از هاجر و آسیه و مریم صدیقه ی اعظم هم بر تو نازد این زمین هم عالم بالا یا حضرت زهرا شکر خدا که سایه ی روی سرم هستی تو مادرم هستی با دست عباست شوی تو ضامنم فردا یا حضرت زهرا یاس  علی گشتی چرا هم رنگ ِ نیلوفر تو  بعد پیغمبر خاکی چرا شد چادرت واویلا واویلا یا حضرت زهرا آه ای بهار مرتضی رنگ خزان گشتی قامت کمان گشتی خوانی نشسته نافله ، افتاده ای از پا یا حضرت زهرا قنفذ چه آورده سرت، هستی چه بی طاقت ای مادر خلقت عجل وفاتی بر لبت ، سیری از این دنیا یا حضرت زهرا شد رنگ خون از حال تو بین در و دیوار رنگ ِ رخ ِ مسمار خوب از تو دلجویی شده در ماتم بابا یا حضرت زهرا 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها 📝سید جعفر حیدری تار می دیدم و به شک بودم این صدا از گلوی پنج تن اسـت عطر سیب ات که در هوا پیچید با خودم گفتم این حسین من است وقت مرگ آمدی به دیدن من حاضری پیش جان محتضرم لطف کردی، به زحمت افتادی من توقع نداشتم پسرم جرعه آبی بنوش، خسته راه نفسی تازه کن، برم بنشین ساعتی صبر کرده بودی اگر محضرت می رسید ام بنین تاج منت گذاشتی به سرم تو تمنایم از دو دنیایی من کجا این شکوه و رتبه کجا من کنیزم تو کنزِ زهرایی کربلا قسمتم نشد آخر حسـرت دل شمیم تربت توست گریه ام از هراس مردن نیست اشک هایم برای غربت توست گریه از دست من کلافه شده از جگر آه می کشم شب و روز آهِ سردم گواه درد دلی ست شعله ور تر از آفتاب تموز روز اول که دیدمت گفتم در غمت باید امتحان بدهم چار قل خواندم و قسم خوردم پای تو چار دفعه جان بدهم با هدف می گذشت روز و شبم تلخی روزگار شیرین بود بچه هایم فدایی ات بشوند همه آرزوی من این بود معرفت را به حوصله با ذوق کاشتم در نهاد تک تک شان گشت سیراب از اشک های سحر ریشه اعتقاد تک تک شان نیمه شب ها به جای لالایی دائم اسم تو را به لب بردم قبل هر دفعه شیر دادن شان جای خرما غم علی خوردم گرد غربت به صورتت که نشست تا مسیرت به نینوا افتاد یک به یک عرضه داشتند ای دوست با تو هستیم هرچه باداباد با من از کربلا بگو پسرم خیمه بی پناه یعنی چه؟ زینت دوش مصطفی تو بگو گودی قتلگاه یعنی چه؟ گاه کابوس آب می بینم غرق آشفتگی ست احساسم گفت راوی که تشنه جان دادی نکند کم گذاشت عباسم خواهرت از وفای او می گفت با سر و چشم و دست شد سپرت؟ آه از روضه عمود اما هرچه آمد سرش فدای سرت ساربان در شلوغیِ گودال خاتمت را ندیده بود ای کاش شمر جای سرِ مطهرِ تو سر من را بریده بود ای کاش گر عبا و عمامه را بردند غارت پیرهن برای چه بود؟ بدنی با هزار و نهصد زخم نعل تازه زدن برای چه بود؟ نفسم به شماره افتاده از عنایت نظر به حالم کن ملک مرگ هم رسید از راه این دم آخری حلالم کن بدنم بر زمین نمی ماند کفنم خاک و خون نخواهد شد جانم از تن بُرون شود اما داغت از دل برون نخواهد شد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها 📝کاظم بهمنی رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است   بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق! هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است   رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است   حسودهای مدینه تو را نمی فهمند و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است   تمام می شود این غم همین که برگردی فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است   تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است   سکوت کن که ادب یادداشت بردارد سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است   که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است   دو دست خویش به جای تو داده فرزندت وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است   حسین تا که نماند به روی نیزه غریب سفارشت به پسرها بدون سر شدن است   خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است   به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است   خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها 📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی) چشمۀ خور در فلک چارمین سوخت ز داغ دل ام‌البنین آهِ دل پرده‌نشین حیا برده دل از عیسی گردون‌نشین دامنش از لخت جگر لاله‌زار خون دل و دیده روان ز آستین مرغ دلش زار چو مرغ هزار داده ز کف چار جوان گزین اربعةٌ مثلُ نُسورِ الرُّبی سدره‌نشین از غمشان آتشین کعبۀ توحید از آن چار تن یافت ز هر ناحیه رکنی رکین قائمۀ عرش از ایشان به‌پای قاعدۀ عدل از آن‌ها متین نغمۀ داودی بانوی دهر کرده بسی آب دل آهنین زُهره ز ساز غم او نوحه‌گر مویه‌کنان موی‌کنان حور عین یاد ابوالفضل که سر حلقه بود بود در آن حلقۀ ماتم نگین اشک‌‌فشان، سوخته‌جان، همچو شمع با غم آن شاهد زیبا قرین ناله و فریاد جهان‌سوز او لرزه در افکنده به عرش برین کای قد و بالای دل‌آرای تو در چمن ناز بسی نازنین غُرۀ غرای تو اللهُ نور نقش نخستین کتاب مبین همت والای تو بیرون ز وهم خلوت ادنای تو در صدر زین رفتی و از گلشن یاسین برفت نوگلی از شاخ گل یاسمین آه از آن سینۀ سینامثال داد ز بیدادی پیکان کین طور تجلای الهی شکافت سرّ انا الله به خون شد دفین عاقبت از مشرق زین شد نگون مهر جهانتاب به روی زمین خرمن عمرم همه بر باد شد میوۀ دل طعمۀ هر خوشه‌چین صبح من و شام غریبان سیاه روز من امروز چو روز پسین چار جوان بود مرا دلفروز وَ الیَومَ أصبحتُ و لا مِن بَنین لا خیرَ فِی الحیاةِ مِن بَعدِهم فَکُلُّهُم أمسی صَریعاً طَعین خون بشو ای دل که جگرگوشگان قد واصَلوا المَوتَ بِقَطعِ الوَتین نام جوان، مادر گیتیَ مبر تُذَّکِرینی بِلُیوثِ العَرین چونکه دگر نیست جوانی مرا لا تَدعُوِنّی وَیکِ اُمَّ‌البَنین مفتقر از نالۀ بانوی دهر عالمیان تا به قیامت غمین 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
01_VafatHazratOmolbanin_Nohe.mp3
1.31M
🔘 حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها 📝میثم مومنی‌نژاد کنج بقیع، دل غمین نشسته روی زمین مرثیه‌خوانی کند بهر قطیع الیمین فاطمه، ام‌البنین . جام و سبو گریه کرد لاله بر او گریه کرد ز گریه‌ی مادری چشم عدو گریه کرد فاطمه ام‌البنین . نمی‌شود باورش چه آمده بر سرش دست علمدار عشق جدا شد از پیکرش فاطمه ام‌البنین 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
02_MadarShahid_Zamine.mp3
1.68M
🔘 تقدیم به مادران شهید 📝سعیده کرمانی چشای مادری به در مونده نه یک خبر نه حتی یک نامه وقتی دلش تنگه برا بچش زائر یک شهید گمنامه تو بغل می‌گیره دوباره عکس بچشو دوباره روچشاش می‌ذاره عکس بچشو سر سفره ی شام میاره عکس بچشو مادر کجایی تنهایی رفتی سفر موندم ازت بی خبر عمرم تمومه ولی چشمام هنوزه به در لبیک مولا حسین اشفع لنا یاحسین . چن ساله که دیگه نخندیده یه پیر مرد خسته و تنها مونده روی دلش فقط یک‌ بار یکی بهش بازم بگه بابا داغ تک پسرش مونده روی قلب بابا کمرش خمیده راه می‌ره تنها با عصا کسی نیس کمکش تا باز بره امام رضا ع آه از جدایی پای غم تو خمید روی خوشی رو ندید رفتی و توی یه شب موی سرش شد سفید لبیک مولا حسین اشفع لنا یاحسین 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها 📝صغیر اصفهانی امروز عالمی ز تجلّی منور است میلاد با سعادت زهرای اطهر است  مولود پاکی آمده از غیب در شهود  کز او وجود عالم و آدم سراسر است  از ره رسیده موکب بانوی بانوان  کائینهٔ تمام نمای پیمبر است   نور خدا ز فرش نتق می کشد به عرش   روشن به روی فاطمه چشم پیمبر است  در وصف او گر ام ابیها شنیده ‏ای  این خود یک از فضائل آن پاک گوهر است  هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر  بالنده مانده گیتی از این نیک دختر است  احمد وجود پاک ورا روح خویش خواند   با آن که خود به مرتبه روح مصور است  در حیرتم چه مدح سرایم به حضرتی  کو را مدیحه خوان ز شرف ذات داور است  تنها نه دختر است رسول خدای را  کز رتبه بر ولی خدا نیز همسر است  هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش  بی شک دل تو عرش خداوند اکبر است  حاکی است از وقایع ما کان و ما یکون  متن صحیفه‏ اش که به قرآن برابر است  ربط رسالت است و ولایت جناب تو  بل این دو را وجود تو معنا و مصدر است   بر آستان توست ز جان منجلی صغیر عمریست چشم و روی نیازش بر این در است 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها 📝محمدسعید میرزایی ای که به جسم نبی، قلب تویی جان تویی ای که به جان علی، جلوۀ جانان تویی روضۀ احمد تویی جنّت و ریحان تویی سیرتِ ختم رسل، سورۀ انسان تویی در دو جهان صاحبِ سفرۀ احسان تویی بطن نبوت تویی، باطن قرآن تویی کیست ز نور دعا، ساخته مصباح کیست؟ در دل ظلمات جان، فالق الاصباح کیست؟ جز تو که ریحانه‌ای، روح که و راح کیست؟ حضرت موسی چه نام خواند بر الواح، کیست؟ در دل مشکات کیست، آنسوی مصباح کیست؟ دوازده چشمۀ دُرِّ درخشان تویی تو باطن نمازی، حقیقت حج تویی آن که امامت از او آمده منتج تویی آنکه به قلب نبی آمده مدرج تویی صحیفۀ عرش را نام مدرّج تویی چراغ روشن تویی، سراج منهج تویی به لوح محفوظ حق، صاحبِ عنوان تویی زهرۀ زهرا تویی نور الهی تویی مرکزِ منظومۀ لایتناهی تویی به بحرِ وحی خدا فرشته ماهی تویی به جانبِ کبریا همیشه راهی تویی آن که خدا عصمتش داد گواهی تویی سالکۀ واصلِ متصل الان تویی فخر تبار قریش، الفتِ ایلاف توست دست شه اولیاست که بوریاباف توست ستاره سجّاد تو، فرشته طواف توست رهایی بندگان، رهین الطاف توست هر چه بخوانم تو را، کمتر از اوصاف توست هر چه بگویم تو را، خوبتر از آن، تویی آن که بر او مصطفی گشته ثناگو تویی شاخۀ مریم تویی، خوشۀ شب‌بو تویی سرّ ضمیر علی، «تو» تویی و «او» تویی حقِ هوالحق تویی، هوی هوالهو تویی مــادر آزادۀ ضامن آهو تــویی جلوۀ طوس الرضا، نور خراسان تویی در صدف آسمان نام تو «راحیل» بود همدم روح و ملک محرم جبریل بود بطن تو یا فاطمه، باطنِ تنزیل بود حجّت تورات‌ بود آیت انجیل بود جلوه‌گهِ قهر تو «طیراً ابابیل» بود قبلۀ توحید تو، کعبۀ ایمان تویی جان عزیز علی، جنّت الاعلی تویی شاخۀ طوبی ز عرش رفته به بالا تویی یار علی هیچکس، نباشد الّا تویی چشمۀ غیرت تویی، اصل تولا تویی مادر شش‌ماهۀ شهید مولا تویی صاحب شش‌گوشۀ شاه شهیدان تویی تویی تو امِّ موسی که خُلق کاظم از توست نبوه الباقیه که وحی دائم از توست قائمه العرشی و قیامِ قائم از توست در دو جهان پایۀ کاخ مکارم از توست بیت معالی از تو، قصر معالم از توست عالمۀ عالمِ عالمِ یزدان تویی خصم محمد ز تو، ابتر و منکوب شد نزد حبیب خدا که چون تو محبوب شد؟ به مرهم دست تو، زخم نبی خوب شد جنین شش‌ماهه‌ات مسیح مصلوب شد غباری از چادرت شفای یعقوب شد معجز پیراهنِ یوسف کنعان تویی هجر من الخلق تو، سیرالی الله: تو به جانب کبریا، راست‌ترین راه: تو منطقه البروجِ دوازده ماه: تو حجت، خونخواهِ تو، حجتِ خوانخواه: تو غنچۀ نشکفته را برده به همراه: تو پیش از مقتلِ شهید عطشان، تویی پایۀ مسجد بلند، به لرزۀ شیونت منکر حق کور شد، به خطبۀ روشنت دست زده مصطفی، به گوشۀ دامنت دوستِ او دوستت، دشمن او دشمنت حسرت یوسف شده، معجزِ پیراهنت یک شبه هفتاد تن، کرده مسلمان تویی فرشته سیب بهشت، به تو تعارف کند نزد تو روح الامین، قصد تشرّف کند پشت در خانه‌ات، نبی توقّف کند حیف که این خانه را شعله تصرّف کند چشم علی را پر از اشک تأسّف کند که ماهِ غمگین‌ترین شامِ غریبان تویی تمامیِ اولیا گوش به دستورِ تو کلیمه الحق تویی، مدینه شد طورِ تو به لوح عرش خدا، کتاب مسطورِ تو دلیل یوسف شده، جلوۀ مستورِ تو به پشت هم هفت قفل، باز شد از نور تو به عین حجب و حیا، مطلق برهان تویی کلید رحمت تویی، منجی امت تویی عین کرامت تویی، اصل مودت تویی گنج نهان خدا در دل ظلمت تویی اسوۀ مهدی تویی، حجّتِ حجّت تویی قرب قریب خدا، صاحب قربت تویی اذنِ اذانِ بلال، امامِ سلمان تویی 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها 📝جواد محمدزمانی شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت شب بود اما اختری سوسو نمی‌زد دست ترحُّم شانه بر گیسو نمی‌زد آن شب صبوری در سرشت مادران بود زنده به گوری سرنوشت دختران بود ناگاه فجری مژدۀ روشنگر آورد از خاوران نور محمد سر برآورد... آن مرد دل را شور محشر گونه‌ای داد زن را کرامت‌های دیگرگونه‌ای داد می‌گفت زن چون آسمانی بی‌کران است آری بهشتی زیر پای مادران است زیباترین فصل کتاب او تو بودی والاترین زن در خطاب او تو بودی ای نور تو شمع دل‌افروز پیمبر مزد عبادات چهل روز پیمبر... ای هم‌نشان با چاه در انبوه دردش ای هم‌نشین ماه با گل‌های زردش با آن جلالت پای پر آماس؟ آری دستان پینه‌بسته و دستاس؟ آری بانو! چقدر این سادگی را دوست داری! پیش از سفر آمادگی را دوست داری! بانو چقدر از حسرت دیدار گفتن؟ وقت دعا «اَلجّار ثُمَّ الدّار» گفتن؟... ای روزه از صبر سه روزت طاقتش طاق ای سفرۀ افطار تو سرشار انفاق از بس پی انفاق‌ها لحظه شمردی تا خانه‌ات رخت عروسی را نبردی... پلکی بزن اردیبهشتی تو باشیم سلمان خرمای بهشتی تو باشیم ای هُرم صحرای عطش غالب به جانت! ای سختی شعب ابی‌طالب به جانت! شبنم بپاشان شاخه‌ساران سحر را آغوش واکن بوسه باران پدر را بعد از پدر صبر جمیل آرامتان کرد؟ یا گفتگو با جبرئیل آرامتان کرد؟! ما در مدینه عطر گل‌ها را شنیدیم اما نشانی از مزار تو ندیدیم... ای خطبه‌ات مهر دهان یاوه‌گوها ای ندبه‌ات بنیان کن بی چشم و روها با خطبه‌ات مرز امید و بیم بودی آنجا تبر بر دوش ابراهیم بودی گفتی: مبادا کافری‌ها پا بگیرند موسی نباشد سامری‌ها پا بگیرند نگذاشتی که بیشه‌ها در گیر باشند روباه‌ها فکر شکار شیر باشند... ای چشمه‌ای که نبض هر دریا و رودی از دامن خورشید ما تهمت زدودی یعنی که گفتند ابتر است اما اینچنین نیست انگشتر پیغمبر ما بی‌نگین نیست اکنون خدا را شکر بی‌کوثر نماندیم این انقلاب ماست؛ ما ابتر نماندیم بانو! جوانانت خط شب را شکستند با راه فرزندت خمینی عهد بستند لب تر کنی در معرکه جان می‌سپارند ای هاجر! اسماعیل‌هایت بی‌قرارند! بار دگر دل مژده‌ای روشنگر آورد از خاوران نور محمد سر برآورد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها 📝مجید تال جامعه، دوزخی از مردم افراطی بود عقل، قربانی یک قوم خرافاتی بود بشر از لطف خداوند مکدّر می‌شد شرم می‌کرد اگر صاحب دختر می‌شد اشک لالایی بی‌واژۀ مادرها بود گورِ بی‌فاتحه گهوارۀ دخترها بود ناگهان یک نفر این غائله را بر هم زد «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» آن‌که بر شانۀ خود پرچم اسلام گرفت دخترش فاطمه بانوی جهان نام گرفت عشق را طبع خداوند به توصیف آورد شَرفِ هر دو جهان فاطمه تشریف آورد سَیِّده، مُحتَرَمه، مُمتَحَنه، حَنّانه حانیه، عالِمه، اُم النُّجَباء، ریحانه عطر او آمد و عالم نفسی تازه گرفت و به یُمن قدمش نام زن آوازه گرفت شهر با آمدنش عاطفه را باور کرد زن به شکرانۀ او چادر شوکت سر کرد خواست تا خیر کثیرش به دو عالم برسد تا عقیقِ شرفُ الشمس به خاتم برسد مادرانه به طرفداری احمد برخاست تا ابوجهل سَرِ عقل بیاید برخاست جلوه‌ای کرد و دلیل زهق الباطل شد و از آن نور سه آیه به زمین نازل شد بی‌گمان بولهب آن‌روز پر از واهمه بود دامن پاک خدیجه ثمرش فاطمه بود بنویسید که معصومۀ عصمت زهراست سند محکم اثبات نبوّت زهراست دختری که لقب اُم اَبیها دارد پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد و خداوند اگر وَاعتصموا می‌گوید از کرامات نخ چادر او می‌گوید سورۀ دَهر چنین گفته به مدحش سخنی تا ابد دَهر نبیند به خود این‌گونه زنی نه فقط جلوۀ او سورۀ انسان آورد چادرش یک‌شبه هفتاد مسلمان آورد راه عرفان خداوند به او وابسته‌ست جز در خانۀ زهرا همه درها بسته‌ست زُهد با دیدن او حسِّ تفاخر دارد قُرة العین نبی وصله به چادر دارد همه در خدمت بانوی دو عالم بودند ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم بودند فضه هم بود، ولی باز خودش نان می‌پخت نان برای دل بی‌تاب فقیران می‌پخت بارها خادمه‌اش گفت: به لطفت شادم «من از آن روز که در بند توام آزادم» فاطمه مرکز پیوند دو دریا شده بود یعنی آیینۀ پیغمبر و مولا شده بود غیر زهرا که به جز حق به کسی راغب نیست اَحدی کفو علی بن ابی‌طالب نیست عشق باید که پس از این سخن آغاز کند مرتضی در بزند فاطمه در باز کند آفتاب از افق خانه‌شان سر می‌زد هر زمان فاطمه لبخند به حیدر می‌زد کار او عشق علی بود چه خیرُالعملی کیست خوشبخت‌ترین مرد جهان غیر علی وقت آن شد بنویسید که حجت، زهراست سند محکم اثبات ولایت زهراست اولین شیعۀ بی‌تابِ علی، زهرا بود که سراپای وجودش سپر مولا بود یک جهان هم اگر از بیعت خود برمی‌گشت باز هم فاطمه دور سر حیدر می‌گشت نسل زهرا و علی سلسلۀ طوبی شد میوۀ این شجره نایبةُ الزهرا شد آسمان‌ها پس از او یکسره کوکب دیدند چادر فاطمه را بر سر زینب دیدند زینب آن زن که علمدار دفاع از حرم است خطبۀ دم‌به‌دمش وارث تیغ دو دم است او که چون مادر خود پای ولایت مانده یک‌تنه فاتحۀ کاخ ستم را خوانده تا ابد در دل ما هست غم عاشورا این خبر را برسانید به تکفیری‌ها «یا علی» از لبِ سردار نیفتاده هنوز علم از دستِ علمدار نیفتاده هنوز کیست دشمن که در این معرکه جولان بدهد؟ پسر فاطمه کافی‌ست که فَرمان بدهد همه از خاتمۀ معرکه آگاه شوند فاتحان با خبر از «نَصرُ مِنَ الله» شوند باز طوفان هدفش وادی شن خواهد بود شیعه عکس‌العملش سخت و خشن خواهد بود ننگ بادا به ابوجهل، به همدستِ یهود لعنِ تاریخ به موذی‌گری آل سعود سپر خویش کنم غیرت سرداران را به جهانی ندهم یک وجب از ایران را پس چه شد دبدبه و کبکبۀ نادان‌ها داغ شد بر دلشان داغی تابستان‌ها چشم بَد دور که این دشت پُر از لاله شده‌ست سرو خوش قامتمان تازه چهل ساله شده‌ست سربلندیم اگر تکیه به دنیا نکنیم آنچه داریم ز بیگانه تمنا نکنیم غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده سایۀ چادر او از سرمان کم نشده بنویسید امیدِ دل زهرا مهدی‌ست چارۀ کار همه مردم دنیا مهدی‌ست 🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها 📝یوسف رحیمی این لیلۀ قدر است که در حال شروع است ماه است و درخشنده‌تر از صبح طلوع است دریاست و در شور قیام است و رکوع است آرامش طوفانی او عین خشوع است حَوراست و سجاده‌اش از بال فرشته‌ست با هر مَلَکی تحفه‌ای از باغ بهشت است یا فاطمه کیفَ اَصِفُ حُسنَ ثنائک تو قدری و روح همه حَلَّت بفنائک در دست تو سررشتۀ تسبیح ملائک در خانۀ تو گرم طواف‌اند یکایک این خانه همان کعبۀ آمال ملَک بود گهوارۀ فرزند تو از بال ملَک بود از درک بشر منزلت توست فراتر تفسیر کند قدرِ تو را سورۀ کوثر با شوق بهشت آمده هر بار پیمبر تا بوسه به دست تو زند، بوسۀ دیگر لبریز تبسم شده چشمان محمد با یا اَبتا گفتنت ای جان محمد! با خندۀ تو خانه شده باغ گل یاس؟ یا عطر بهشت است چنین می‌شود احساس از چشم تو افتاده درخشان‌تر از الماس دست تو پر از پینه شد از گردش دستاس بر چادر تو وصله زد امروز قناعت تا روز قیامت شود اسباب شفاعت هر گوشه‌ای از خانۀ تو قبله‌نما بود هر روزِ تو تفسیری از آیات خدا بود دیدیم چراغی که به این خانه روا بود، خورشید فروزندۀ شام فقرا بود از دست تو رزقی که رسد رزق طهور است یک لقمۀ نان نیست فقط، لمعۀ نور است بارانی و بخشنده‌تر از ابر بهاری تا بر لب مولا گلِ لبخند بکاری نُه سال نیامد به لبت خواهشی آری نَه طاقت شرمندگی‌اش را تو نداری یک خندۀ او را نفروشی به جهانی نَه، عشق ندارد به‌جز این خانه نشانی با عشق تو ما فاطمیونیم در این راه بر پرچم ما نقش «علیّاً ولی الله» صد لاله شده نذر تو و راه تو ای ماه هر لاله چراغی شد و تابید چو مصباح در دستِ سلیمانی ما بیرق نور است این فجر، پر از رایحۀ صبح ظهور است این عطر بهار است به هر خِطّه وزیده «از خون جوانان یمن لاله دمیده» این لشکر صبح است که تا شام رسیده تا سر بزند از افق غزّه سپیده آزاد شود قدس، به تکبیر و تَبارَک جبریل بخواند «وَ رَفَعنا لَکَ ذِكرَک» 🆔 @setayeshgaran_ashuraee