« ۱۴ #حقیقتخدمت♥️ »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
صدایش را که از پشت تلفن شنیدم دستپاچه پرسیدم:
«چی شده حاج آقـــــــا ؟!
چرا ان قدر توپت پره؟
اولین بار بود این طور حرف می زد باهام ! »
پرسید :
« ما برای چی اینجا هستیم؟
مگه غیر از اینه که اومدیم نوکری زائرای امام رضا رو بکنیم؟ »
گفتم :
« نه والا حاج آقــــــا ! »
گفت :
« من امروز داشتم از زیرگذر میومدم ،
چند نفر اونجا پتو انداخته بودن
داشتن استراحت میکردن !
چند تا ماشین هم کنارشون بود.
مگه سفارش نکردم
زائر نباید بدون سقف باشه؟! »
بی درنگ مسئول حراست را فرستادم همان جایی که ایشان گفته بود ..
سه ربع بعد گزارشش رسید دستم ،
با حاج آقــــــــا تماس گرفتم و گفتم:
« مسافر بودن از نیشابور
می خواستن برن گلستان
با خودشون گفتن سر راه زیارتی هم بکنن
چند نفرشون رفتن داخل حرم بقیه هم نشستن کنار ماشین ،
به خدا ما کم کاری نکردیم . »
جوابم را که شنید کمی آرام شد. « تشکری کرد » و گوشی را گذاشت.
چند روز بعد فهمیدم آن روز به گزارش من اکتفا نکرده بود !
دو سه نفر دیگر را هم فرستاده بود ماجرا را پیگیری کنند .. .
.
.
[ راوی سید مرتضی بختیاری قائم مقام پیشین آستان قدس رضوی
منبع: ویژه برنامه شبکه افق سه شنبه اول خرداد ۱۴۰۳ ]
| @seyedebram |
گفت درد و دل کن گاه با همصحبتی ..
کو رفیــقِ پایــــــــــــداری کو دل پرطاقتی ؟
| @seyedebram |
در این طوفان و معرکه هر کسی نیزه میزند
گفتا ساکتی اما نمیخواهند صدایم را !
| @seyedebram |
به خون غلتیده ام درزخمِ خنجر ها و بایاران*
وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را ..
| @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
چنان در قلب من افشرده ای گویا
من هیچم و این دل سند ز تو دارد ...
| @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
« ۱۴ #حقیقتخدمت♥️ » ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از فردا دیگه قولِ قول که دو قسمت میزارم ❤️🩹 .