دربارۀ تبلیغات جنگ
پیشنویسی شتابزده از سرمقاله شماره آینده (پانزدهم) مجلۀ سوره
#سید_علی_سیدان
- وقتی در شرایط جنگی هستیم، صِرف «روایت جنگ» کافی نیست. باید به «تبلیغات جنگ» فکر کنیم. روایت، در شرایطی که رخداد از تجربه ما پیش افتاده، نمیتواند بهتنهایی جوابگوی صحنه باشد. باید به استقبال آینده رفت و حتی در آینده سهیم شد و این جز با تبلیغات ممکن نیست.
- ما از آینده با خبر نیستیم و نمیدانیم چه چیزی رخ خواهد داد. این قضیه نباید ما را در رسانه گیج و منفعل کند. نباید منتظر باشیم که اتفاقی بیفتد تا ما آن را تجربه و سپس روایت کنیم. باید روحیه مردم آمادۀ سازگاری با شرایط جنگی باشد و این، کار «تبلیغات جنگ» است.
- مثلاً یک کار مهم در زمان جنگ، «گمانهزنی» است؛ حدس درباره روند احتمالی حوادث. البته این گمانهها نباید فضای عمومی را به نفع طرح دشمن آشوبناک کند یا معنای اصیل مبارزه ما را مخدوش کند. باید این حدسها در چارچوب حکمی، حقیقی و یقینی تاریخ انقلاب اسلامی (یعنی تلقی کلان ما از سیر زمانی حوادث و غایت انقلاب) در کار آورده شود.
- گمانه، به ما امکان میدهد که جلوتر از رخداد، سررشته افکار را به دست بگیریم و زودتر به استقبال آینده برویم و مردم را برای پیشامدهای احتمالی آماده کنیم؛ بدون اینکه گزارهای یقینی و ابطالپذیر بگوییم و احتمالاً اعتبار رسانهمان را از دست بدهیم.
- روایت فتحِ شهید آوینی، جامع «روایت» و «تبلیغات» بود. اگرچه بهمرور، ارزش روایی آن اثر تهنشین شد و حتی آینده را ممکن کرد؛ اما آوینی به تصریح خودش، به تبعیت از امر امام، به دنبال تبلیغات برای روانه کردن مردم به جبههها بود. (نگاهی دوباره به روایت فتح، آینه جادو، جلد سوم).
- فراموش نکنیم که در آن دوران، نه ماهواره و نه اینترنت، رقبایی برای مدیوم تلویزیون ملی نبودند و همین مسئله به آوینی این امکان را میداد که با فرصت و فاصلهای معنادار از رخدادها، در کنار سایر فعالیتهای تبلیغی تلویزیون، وجه معنوی جنگ را «روایت» کند و از طریق روایت مردم را تحریض به قتال کند.
- اکنون که شتاب رخدادها و سرعت اطلاعرسانی و رقبای تبلیغی بسیار زیاد است، باید برای به صحنه آوردن آن معنای حقیقی جهاد و تشویق و آمادهسازی مخاطب برای مقاومت، راههای تازهای پیدا کنیم.
- امروز بیش از تمرکز بر سبک «روایت» در کار شهید آوینی، باید فنون «تبلیغات» را در روایت فتح او بازبینی کنیم. دستکم باید وجوه تبلیغاتی روایتش را پیش چشم بیاوریم؛ خوانشی تبلیغی از روایت فتح.
🔸برای خواندن متن کامل، شماره آینده سوره را تهیه کنید...
هدایت شده از ستیز | محمدجواد کربلایی
بسم الله الرحمن الرحیم
چند ساعت در نارمک
قسمت اول
صبح بعد از نماز خواستم بروم شهرک محلاتی تا محل انفجار را ببینم. از یکی از دوستان که آنجا بود، نشانی گرفتم. اما برادرم که زنگ زد خبر ما را بگیرد، گفت نارمک را هم زدهاند. روی نقشه نگاه کردم. پیاده، ده دقیقه فاصله داشتم. با خودم گفتم آنجا طیفهای متنوعتری از مردم را میتوانم ببینم و تصمیم گرفتم بروم. البته مشکلی پیش آمد و دیرتر رفتم؛ موقعی که دیگر خیابانهای اطراف ساختمان را از هر سمت بسته بودند. از ورودی میدان هفت نارمک خواستم داخل شوم تا به جنوب ساختمان برسم. «و جعلنا» خوانده و نخوانده، آرام شبهطناب زرد نایلونی را بالا دادم و وارد کوچه شدم. هنوز پنج شش قدم نرفته بودم که یکی از همین بسیجیهای ایستبازرسی مرا دید و محترمانه خواست بیرون بروم. نمیدانم «و جعلنا» کار نکرد یا اصلاً هنوز نخوانده بودم. خدا طرف آنها بود.
جوان بسیجی بهنظرم حدود ۲۴ یا ۲۵ سال داشت. در همان چند لحظهٔ کوتاه، سرووضعش توجهم را جلب کرد. پیراهن مشکی داشت با شلوار جین. من البته خودم شلوار جین میپوشم و این برایم عجیب نیست. اما کلاسیک نبود. امروزیتر بود؛ البته در وضع فعلی، جلف هم به حساب نمیآمد. موهای مجعّدش نه آنقدر بلند بود که ببندد، نه کوتاه. این بلاتکلیفی را با تِل حل کرده بود. کمکم داشتم با تِلِ سرش کنار میآمدم که سرش را بالا گرفت و تتوی گردنش را دیدم. اگر بگویم سرتاسر گردنش را تتو یا همان خالکوبی کرده بود، شاید بیراه نگفته باشم. بیآنکه حساسیت ایجاد کنم، آرامآرام حرکت کردم به آن سمت خیابان تا شاید راهی پیدا کنم؛ که نبود. تصمیم گرفتم وارد خیابان بعدی شوم و ببینم از سمت غرب میتوانم وارد شوم یا نه. اما آنجا هم بسته بود. به بچههای بسیج بیشتر دقت کردم. اصلاً نمیدانم اینها چطور در جمع بچههای بسیج بودند. شاید بیش از نصف بچههای بسیج، ظاهرشان مثل بسیجیهای مرسوم نبود. کموبیش شبیه همان جوان اولی بودند. به هر حال باز هم نشد داخل بروم.
اینجا دیگر داشتم فکر میکردم برگردم. اما تصمیم گرفتم جاهایی که مردم گُلهگُله جمع شدهاند، بایستم ببینم چه میگویند. اولین دشتم، خانمی بود تقریباً ۴۵ساله و شلحجاب که داشت آنچه از صبح دیده بود، برای زن و شوهری جوان شرح میداد. از همان صبح زود آمده بود داخل خیابان. خانهاش چند کوچه آنطرفتر بود. میگفت نیم ساعت طول کشید تا آتشنشانی از ترافیکِ ایجادشده بتواند خودش را برساند و در این مدت همین مردم محل تلاش میکردهاند کاری کنند. دستوپای لرزان کودکانی که ترسیده بودند، سرووضع زنان و مردانی که با ترس و بدون آمادگی بیرون آمده بودند و جنازههایی که دیده بود، توصیف کرد. چندبار نزدیک بود بغضش بترکد. انگار صحنهٔ روز عاشورا را توصیف میکرد. تا به حال ندیده بود و برایش سنگین بود. انگار تازه ماجرا برایش ملموس شده بود. شلحجاب بود و از «خامنهای» گفتنش بدون پیشوند، مشخص بود نسبت خاصی با جمهوری اسلامی ندارد. اما برایش عجیب بود که دولت بخواهد یکشنبه برود پای میز مذاکره. خداحافظی کرد و رفت.
ادامه دارد...
#وعده_صادق
#مرگ_بر_اسرائیل
#انتقام_ملی
#روزنوشتهای_رزم
#محمدجواد_کربلایی
@MjK_Setiz
🔸این، ایرانِ جمهوری اسلامی است که نیروهای حبسشده در جهان اسلام و دنیای مستضعفان و فطرتهای نیمخفته در عالم را مجتمع و مؤتلف میکند. باید همین خط را دنبال کرد؛ خط مبارزۀ مقدس مردمسالاری دینی با نظام استکباری سلطه به رهبری لیبرالیسم آمریکایی و پادویی صهیونیسم.
📷 تصویر: تجمع باشکوه مردم در نماز جمعۀ بغداد در حمایت از ایران
🔸فراخوان مردم به جنگ با «فعل امر»
🔹توصیهای به گفتارپردازان، شاعران و منبریها در ایام جنگ
کنشها، شعرها، شعارها، نوشتهها، گفتهها و رجزها در ایام جنگ، نباید صرفاً ترسیم و تمجید یک هویت متصلب و سنگواره و بیحرکت باشد. به زبان سادهتر؛ فقط نگویید این ایران چقدر با اصالت و باهویت و مقاوم و زیبا و دوستداشتنی است!
هویت ما باید بتواند بجنگد و به صحنه نبرد وارد شود. هویت سنگین و فاخری که فقط شایسته ستایش است اما دو قدم برنمیدارد و هزینه نمیدهد، فایدهای ندارد. لذا دعوت و فراخوان مردم به جنگ با «فعل امر» باید در گفتار ما حاضر باشد. مردم باید صحنه جنگ را لمس کنند و در جنگ مشارکت کنند
چند نمونه:
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس
عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو از تبار دلیران خیبر و بدری
چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا مگریز
(بخشی از شعر معروف رهبر انقلاب)
گاه سفر آمد، نه هنگام درنگ است
چاووش می گوید که ما را وقت تنگ است
گاه سفر آمد، برادر! گام بردار!
چشم از هوس از خورد، از آرام بردار!
گاه سفر آمد برادر! ره دراز است
پروا مکن بشتاب! همّت چاره ساز است
(شعر حمید سبزواری برای آهنگ همپای جلودار)
عشوه خصم مخر، عذر میاور برخیز
ای فرورفته به خود نوبت دیگر برخیز
دیده ها پرخون است، دشتها گلگون است
وارث خون خداییم برادر، برخیز
(بخشی از شعر علی معلم برای آهنگ میعاد)
🔹کاشفان خودخواندۀ «امر ملی» و عقبافتادگی از طرح «مردمسالاری دینی»
دوستانی دارند محتوای پیام ویدیوی سوم رهبر انقلاب را تحلیل میکنند و تصور میکنند «امر ملی» در کلام رهبری طنین تازهای پیدا کرده است! طوری که انگار رهبر انقلاب تازه به آنچه این دوستان «امر ملی» میپندارند نائل آمده است!
در حالی که اساساً سخن نوی جمهوری اسلامی (مردمسالاری دینی) و طرح امام و رهبری، ایجاد «استقلال ملی» و تکوین «جمهوری مستقل» بوده است؛ اما مسئله این است که استقلال ملی و جمهوری مستقل (مستقل از نظام سلطه، مستقل از استکبار جهانی، مستقل از جبهۀ لیبرالدموکراسی) جز با تکیه بر اسلام ممکن نمیشود؛
و درست از همین نقطه است که وحدت امت اسلامی و اتحاد جماهیر اسلامی مورد پیدا میکند؛ یعنی اگر شما میخواهید «ملت» باشید و «مستقل» باشید، فقط از راه اسلام ممکن است. فقط از این راه مؤلفههای ویژه بومی و ملی از شر یکسانسازی مدرن نجات پیدا میکنند.
اینکه چرا استقلال (از سلطه و لیبرالیسم) فقط از راه اسلام ممکن است، به ماهیت کاملاً متضاد این دو طرح برای زندگی و سیاست و جامعه برمیگردد. نکته در این باره بسیار است. این بحث را ما در سرمقالۀ «جمهوری اسلامی فلسطین» و سرمقاله «ملت ابراهیم» و سرمقالۀ «رئیس مردمسالاری دینی» از مجلۀ سوره، کمی تفصیل دادهایم.
کانال سید علی سیدان
🔸مصباح هدایت به سوی خلافت و ولایت
رهبری عزیز انقلاب، بارها بهدرستی ما را از همنشین کردن نام و مقام معنویشان با حضرات معصومین بازداشتهاند. راستش بنده حقیر هم نه اهل مبالغه و مجیز هستم و نه چندان این کار را بلدم. گو اینکه تحقق ولایت فقیه در اندیشه عقلانی و مترقی اسلام، برخلاف نظر ارتجاعی و واپسگرایانۀ جریانهای متحجر، نیاز به همطرازی و همانندیِ عینبهعین با معصوم ندارد؛ که اگر اینگونه بود، هیچگاه در زمان غیبت معصوم نباید حکومت تشکیل میدادیم و لاجرم نمیتوانستیم احکام اسلام را جاری کنیم و ناگزیر باید تن به حکومت سکولار میدادیم. همانطور که دیدیم متحجران مدعی دین، چگونه از وادی حیرت، به ورطه سخیفترین مراتب سکولاریسم افتادند.
اما این حرفها آن سخنی نیست که این یادداشت کوتاه، به قصدش نوشته شده باشد. میخواهم بگویم: درست است که مقام معنوی حضرت آیتالله خامنهای با اهل بیت عصمت و طهارت قابل قیاس نیست؛ و درست است که اصل ولایت فقیه، عقلانیتر و متینتر از آن است که به این قسم قیاسهای معنوی احتیاج داشته باشد؛ اما اگر امام و رهبری را ما به چشم نمیدیدیم، چگونه میتوانستیم کمالات پیامبران و امامان را باور کنیم؟ آیا این یک نعمت مضاعف نیست که علاوه بر هدیه الهی «ولایت فقیه» که اصلی مترقی و راهگشا برای دوران غیبت است، در دوران شخصی زندگی میکنیم که علمش، شجاعتش، تقوایش، درایتش، تدبیرش، صبرش، اقتدارش، طمأنینهاش، صفایش، جمالش، زهدش، زمانشناسیش، حلمش، فصاحتش، متانتش و خلوصش، اوصاف حسنه پیامبران اولوالعزم و ائمه هدیٰ را یادآوری میکند؟
و از میان همه انبیا و اولیا، من در این تصویر، هیبت سرسلسلۀ انبیا، سید المرسلین، خیر البشر، رحمة للعالمین، حضرت لولاک، محمد مصطفی را میبینم. آن دستار سبزی که دنبالهاش بر گِرد شانهشان افتاده و آن نور لطیفی که بر گونه و پیشانیشان افتاده و آن محاسن سپید و یکدست و آن لبخند مصممی که بر لب دارند، گمانم به رسولالله میماند. مگر جز این است که ما پیغمبرندیدهها، باید از طریق جانشینشان، اندکی از خصال نیکویشان را تجسم کنیم تا آماده رؤیت خورشید شویم؟ چشمان ما به تاریکی خو کرده و نظر کردن مستقیم به خورشید، کورمان میکند. تماشای جمال و جلال خامنهای، مقدمه رؤیت خورشید است. ما در انتظار رؤیت خورشیدیم و تا طلوع خورشید ولایت که نامش همچون جدش «محمد» است، ولایت فقیه را همان ولایت رسولالله میدانیم. اگر اهل دقت خرده نگیرند، دستکم بر اساس معنای تحتاللفظی کلمات میگویم: خامنهای برای ما «مصباح هدایت به سوی خلافت و ولایت» است.
هدایت شده از ماهنامۀ سوره
◻️ جنگاوری، هنرمندی است
🔸 دربارۀ دیدار پرمعنای رزمنده و هنرمند؛ سردار سید مجید موسوی و نقاش حسن روحالامین
✍️ سید علی سیدان
⚠️ اشاره: حسن روحالامین به تازگی با سردار سید مجید موسوی، جانشین شهید امیرعلی حاجیزاده در فرماندهی هوافضای سپاه، دیدار کرد. روحالامین در این دیدار، اثر تازۀ خود، «پاسداران ایران»، را به سردار موسوی تقدیم کرد.
📸 «پاسداران ایران» اثر حسن روحالامین
🌐 Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazine
هدایت شده از ماهنامۀ سوره
◻️ جنگاوری، هنرمندی است
🔸 دربارۀ دیدار پرمعنای رزمنده و هنرمند؛ سردار سید مجید موسوی و نقاش حسن روحالامین
✍️ سید علی سیدان
«این، در کنار هم ایستادنِ برای دفاع از یک “حقیقت” است»؛ حضرت رهبری، آیتالله سید علی خامنهای این را گفت؛ دربارۀ کار ملت ایران در جنگ مقدس با رژیم اشغالگر. مردم برای دفاع از «حقیقت» کنار هم ایستادهاند. حقیقت چیست؟ از زبان کمیل بن زیاد از مولا علی (ع) میپرسیم: ما الحقیقة؟ حقیقت چیست؟ امام در پاسخ میفرمایند: هَتک السِتر لِغلبة السِرّ[۱]. حقیقت، دریدن پرده و حجاب است برای چیرگى سِرّ باطن.
جنگ اخیر تجلی چیرگی سِرّ بود. پردههای وهم دریده شد و سِرّ وجود مجاهدان راه خدا غلبه یافت و چیرگیاش بر سپاهیان جهل آشکار شد. این سِرّ پنهان، نیرویی متراکم است که ناگزیر، طلب نامستوری دارد؛ پرده برمیاندازد و برون میتازد. نیروی سِرّ، لاجرم هتک سِتر میکند تا چیرگیاش عیان شود. موشکهایی که به قلب اسرائیل اصابت کرد، تجلی حقیقت پنهان و سِرّ مستوری بود که سالها در باطن بچههای سپاه نهان شده بود؛ رازی پنهان و نیرومند که لاجرم ظاهر میشود و بر محاسبههای وهمی غلبه مییابد.
هنگامی که سخن از «تجلی حقیقت» و «نامستوری سِرّ» به میان بیاید، ذهنمان بیاختیار منصرف میشود به مقولۀ «هنر». هنر، آن واسطهای است که اتصال به حقیقت را ممکن میکند. ما به میانجی هنر است که با حقیقت ملاقات میکنیم. راز پیوند هنر و جهاد همین است. جهادِ مجاهدان نحوی هنر است؛ از آن رو که حقیقت و سِرّ وجود را آشکار میکند. هنر هنرمندان نیز نحوی جهاد است؛ از آن حیث که نیروی حقیقت را در قلبها غلبه میدهد. بیهوده نیست که در متون کهن ما یکی از معانی هنر، جنگاوری بوده است.
دیدار «هنرمند» و «رزمنده» با این نگاه، پرمعناترین دیداری است که میتواند اتفاق بیفتد؛ چرا که هر دو در کارِ تجلی حقیقت و هتک سِتر و غلبۀ سرّ هستند. شهیدِ زندهای که در برابر نقاشِ حقیقت نشسته است، صاحب سِرّی است که در جنگ مقدس اخیر، حجاب غفلت را درید و بر نیروی محاسبهگر دشمن غلبه یافت و او را مجبور به آتشبس کرد. نقاشی که در برابر رزمندۀ ما نشسته است، رقمزنندۀ نقشی از نیروی سِرّ مجاهدان است که به پیش میرود و آینده را به تصرف خود درمیآورد.
سیالیت و حرکتی که در این اثر روحالامین نهفته است، گواه همین معناست. ترکیببندی اثر، نشانی از خیز سپاهیان حقیقت برای پیشروی است. حتی نحوۀ قلمزنی روحالامین در این کار، با آثار دیگر او تفاوت دارد. اگر روحالامین در آثار دیگرش، بسیار تجسدیافته و واقعنما نقش میزد، نقشمایههای این اثر اخیرش، بدهبستانی رؤیاگون میان ظاهر و باطن است؛ از حدود واقعیت فراتر میرود و به ساحت سِرّ نزدیک میشود. روحالامین در این اثر به سِرّ وجود مجاهد حاضر در میدان چشم دوخته است و همین قضیه، فرم اثر را با موضوع همانند کرده است؛ پاسداری که میرود تا تاریخ را به سرنوشت آخرالزمانیاش برساند. سردار موسوی در این دیدار با بیانی ساده و صریح میگوید: «نگاه ما آخرالزمانی است.» تا به زبوناندیشان و اکنونزدگان یادآوری کند که راز قدرت و پیوستگی ما در چه نگاهی نهفته است.
پیوند مبارک مجاهد و هنرمند، نیرویی نامنتظره به بار خواهد آورد. هم هنر و هم جهاد، از این پیوند بهرهمند خواهند شد. جنگاوری و جهاد در معنای راستین خود، نمیتواند ساحت هنر را به تصرف درنیاورد. مگر میشود رزمندهای به دنبال تجلی حق و غلبۀ سِرّ نباشد؟ و مگر هنر چیزی جز همین تجلی حق است؟
درود خدا بر هوشمندی و بصیرت سردار عزیز، سید مجید موسوی، فرمانده هوافضای سپاه و جانشین شهید حاجیزاده که چهره و گفتار او را برای اولینبار در دیدار با یک هنرمند میبینیم و میشنویم.
ما پیش از این در منش و روش سردار شهید حاج قاسم سلیمانی این توجه به هنر را شاهد بودیم. اینک سردار موسوی و سایر رزمندگان جبهۀ حق، روندگان راه او هستند. بیشباد.
[۱] اشاره به فقرهای از حدیث امام علی خطاب به کمیل بن زیاد با نام «حدیث حقیقت»
🌐 Sourehmag.ir
🆔 @sourehmagazine
این چند روز تعطیل که تب و لرز و بدندرد اجازه هیچ کار مفیدی بهم نمیداد، موفق شدم دراز بکشم و چند تا از فیلمهای آقای کلینت ایستوود را تماشا کنم. اصرار و ابرام جنابشان بر بروز تجلیات ذات آمریکا در فیلمها، انسان را به کرنش وادار میکند. پیرمرد، ۹۵ سالگی را رد کرده اما هنوز آخرین رمقهای جامانده در رگ و پیِ فرسودهاش را وقف نشان دادن «حقیقت آمریکا» میکند. یکی از بهترین فیلمهای زندگیاش را در همین ۹۵ سالگی ساخته: هیئت منصفه شماره ۲. شبیه «۱۲ مرد خشمگین» است اما از جهاتی بهتر از آن. اگر دنبال تفسیری معاصر از خدای آمریکایی، انسان آمریکایی، عدالت آمریکایی، جنگ آمریکایی، خانواده آمریکایی، اخلاق آمریکایی و... حتی «شهادت آمریکایی» هستید، جناب ایستوود اینقدر فیلم ساخته که بتوانید گمشده خود را پیدا کنید. اینها را نگفتم که بگویم برویم ایستوود را ایرانیزه کنیم و تصور کنیم از این راه به «فیلم ملی» دست پیدا میکنیم! ما ایستوود را میستاییم چون بهشدت آمریکایی است اما ایرانی را برای چه باید بستاییم؟ چون مترسک اگزوتیک جشنوارههای خارجی است؟ چون تصویری غیرمماس با مسائل سرنوشتساز ما ارائه میدهد؟ یا چون هویتی در خود و برای خود دارد و بر مبنای این هویت مستقل، قصه مستقل، شخصیت مستقل، مخاطب مستقل، جهان مستقل، اقتصاد سینمای مستقل، فرم مستقل و غایت مستقل دارد؟ به گمانم ما این را کم داریم. نمیگویم نداریم؛ کم داریم. حالا که تا اینجای منبر را گوش کردید یک چیز دیگر هم اضافه کنم. این هویت مستقل که به سینمایی مستقل میانجامد، جز با تمرکز بر حقیقت «جمهوری اسلامی ایران» به دست نمیآید. آن سینمای به اصطلاح مستقلی شبهروشنفکران ما و دوستان روشنفکرزدۀ ما در پی آن هستند، سراب است. استقلال «از» جمهوری اسلامی، یا وهم است یا عین وابستگی به جهان غرب مدرن. در این میان سینمای جدی و رشیدی وجود ندارد. فقط در همبستگی و وابستگی حداکثری با «حقیقت جمهوری اسلامی» است که میتوان به استقلال رسید. سینمای همجرعاع سینمای مستقل نیست. سینمای همجرعاع غباری است که گفتمان مسلط آمریکایی یا اروپایی آن را پیشاپیش مصادره کرده است. منظورم از جمهوری اسلامی، نهادها و ارگانهای جمهوری اسلامی نیست که اینها در بسیاری موارد خود را تابع اهواء همجرعاع ساختهاند که ماجرایش خود روضهای جانسوز و پرآبچشم است. برای این احکام صادره استدلال نخواهید که از یک آدم گرفتار تب و لرز استدلال برنمیآید! اما اگر واقعاً پیگیر هستید سرمقالههای شماره ۹ و ۱۰ در نشریه سوره را بخوانید، شاید چیزی آنجا پیدا شود.
سید علی سیدان
۳ شهریور ۱۴۰۴
درباره مضحکه نه ربیع و مذهبیهای دوقطبیستیز!
هر سال یک عده نادان، مجالس افیونی نهم ربیع میگیرند و قرمز میپوشند و... یک عده هم استدلال میکنند که این کارها خلاف مصلحت امت است و از نظر تاریخی مستند نیست و مخالف وحدت است و دشمنشادکن است و...
تا اینجای کار هیچ چیزی، جدید و تازه نیست. اما این وسط یک اتفاق جالب و تازه افتاده است. بسیاری از آن کسانی که علناً بر طبل این جهالت میکوبند، همان کسانی هستند که میگویند جامعه دچار دوقطبی و تفرقه شده است و باید وحدت و انسجام را در جامعه حفظ کنیم! حتی بعضی از اینها ظاهر انقلابی دارند و تا گردن در ساختار بروکراتیک جمهوری اسلامی فرو رفتهاند. به همین دلیل نمیتوانند به طور صریح تظاهرات افیونی، شیطانی و تفرقهافکنانهشان را علیه اهل سنت را بروز بدهند اما مانند کودکان جاهل و نابالغ، استوری قرمز بدون اشاره مستقیم میگذارند و مانند خردسالان جاهل تصور میکنند زرنگی کردهاند! جالبتر اینکه بعضی از اینها همان کسانی هستند که در رسانههایشان نگران انسجام اجتماعی هستند و نیروهای حزباللهی را متهم به ایجاد دوقطبی و شکاف میکنند!
عزیزان! اگر ذرهای عقل دارید و اندکی به مشی و مرام رهبر انقلاب وفادارید و کمی نگران انسجام اجتماعی هستید، طبیعتاً نباید این بروزات فرقهای، تفرقهساز و تنفربرانگیز را از خودتان نشان دهید. کاری با آن تشیع انگلیسی واضحاً منحرف ندارم. شمایی که ادعای انقلابی بودن دارید، خودتان را در این انحراف شیطانی دخیل نکنید.
میدانید چطور میتوان در نه ربیع، هم استوری قرمز گذاشت و بر طبل تفرقه کوبید هم حزباللهیها را متهم به ایجاد شکاف اجتماعی کرد؟ پاسخ: تشیع فرقهای+سکولاریسم سیاسی
امشب حوالی ساعت ۲۲:۳۰ در برنامه «مرصع» شبکه چهار، درباره موضوعی با عنوان «نوستالژی طاغوتی و هنر واپسگرا» با محمد نیکدل عزیز گفتوگو خواهم کرد.
در این گفتوگو انشاءالله یکی از ریشههای فرهنگی و هنری اغتشاشات اخیر را بررسی میکنیم؛ چگونه ارتجاع به پهلوی بهعنوان یک شعار در این اغتشاشات مطرح شد؟