eitaa logo
کلبه ی شعر
2.3هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
3.5هزار ویدیو
29 فایل
🌺🌺 در پریشانی ما شعر به فریاد رسید 🌺🌺 ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘ آماده انتشار اشعار و دلنوشته هایتان هستیم ارتباط با مدیر کانال👇👇 @mah_khaky ادمین کانال👇👇 @Msouri3 تبادل فقط با کانالهای شعری و ادبی و شهدائی.
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 قصه‌دلبری اصلا ب ذهنم خطور نمیکرد مجرد باشه قیافه جا افتاده ای داشت.. اصلا توی باغ نبود. تا حدی ک فکر نمیکردم مسئول بسیج دانشجویی ممکن است از خود دانشجویان باشه.. گفتم ته تهش کارمندی چیزی از دفتر نهاد رهبری است. بی محلی ب خواستگارهایش را هم از سر همین میدیدم ک خب ادم متاهل دنبال دردسر نمیگرده ,, به خانم ابویی گفتم:«بهش بگو این فکر رواز توی مغزش بریزه بیرون » شاکی هم شدم که چطور به خودش اجازه داده از من خواستگاری کند. وصلهٔ نچسبی بود برای دختری که لای پنبه بزرگ شده است. کارمان شروع شد ، ازمن انکار واز او اصرار ... سردر نمی آوردم آدمی که تا دیروز رو به دیوار می نشست، حالا این طور مثل سایه همه جا حسش می کنم دائم صدای کفشش توی گوشم بود ومثل سوهان روی مغزم کشیده می شد .. ناغافل مسیرم را کج کردم ، ولی این سوهان مغز تمامی نداشت هرجا می رفتم جلوی چشمم بود : معراج شهدا ، دانشگده ، دم در دانشگاه ، نمازخانه و جلوی دفتر نهاد رهبری! گاهی هم سلام می‌پراند دوستانم می گفتند:«از این آدم مأخوذ به حیا بعیده این کارا!» ..🌷 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
حرفی نمانده بود سه چهار ساعتی صحبت هایمان طول کشید گیر داد که اول شما از اتاق بروید بیرون پایم خواب رفته بود و نمی توانستم از جایم تکان بخورم. از بس به نقطه ای خیره مانده بودم گردنم گرفته بود و صاف نمی شد التماس می کردم «شما بفرمایید من بعد از شما میام » ول کن نبود مرغ اش یک پا داشت حرصم در آمده بود که چرا اینقدر یک دندگی می کند خجالت می کشیدم بگویم چرا بلند نمی شوم دیدم بیرون برو نیست دل به دریا زدم و گفتم «پام خواب رفته» از سر لغز پرانی گفت «فکر می کردم عیب ای دارین و قراره سر من کلاه بره» دلش روشن بود که این ازدواج سر می گیرد نزدیک در به من گفت رفتم کربلا زیر قبه به امام حسین گفتم برام پدری کنید فکر کنید منم علی اکبرتون هر کاری قرار بود برای ازدواج پسرتون انجام بدید برای من بکنید» دلم را برد به همین سادگی پدرم گیج شده بود که به چه چیز این آدم دلخوش کرده ام نه پولی نه کاری نه مدرکی هیچ تازه باید بعد از ازدواج می رفتم تهران پدرم با این موضوع کنار نمی آمد برای من هم دوری از خانواده ام خیلی سخت بود زیاد می پرسید تو همه اینا رو میدونی و قبول می کنی؟ پروژه تحقیق پدرم کلید خورد بهش زنگ زد «سه نفر رو معرفی کن تا اگر سوالی داشتم از اونها بپرسم» شماره و نشانی دو نفر روحانی و یکی از رفقای دانشگاهش را داده بود وقتی پدرم با آنها صحبت کرد کمی آرام و قرار گرفت‌. نه که خوشش نیامده باشد برای آینده زندگی مان نگران بود برای دختر نازک نارنجی اش حتی دفعه اول که او را دید گفت «این چقدر مظلومه» باز یاد حرف بچه ها افتادم حرفشان توی گوشم سنگ می زد «شبیه شهدا مظلوم» یاد حس و حالم قبل از این روزها افتادم محمد حسینی که امروز می دیدم اصلا شبیه آن برداشت هایم نبود برای من هم همان شده بود که همه می گفتند. پدرم کمی که خاطر جمع شد به محمد حسین زنگ زد که می خوام ببینمت قرار و مدار گذاشتند برویم دنبالش هنوز در خانه دانشجویی اش زندگی می کرد من هم با پدر و مادرم رفتم. خندان سوار ماشین شد. برایم جالب بود که ذره ای اظهار خجالت و کم رویی در صورتش نمی دیدم. پدرم از یزد راه افتاد سمت روستایمان، اسلامیه. و سیر تا پیاز زندگیش را گفت از کودکیش تا ازدواج با مادرم و اوضاع فعلی اش بعد هم کف دستش را گرفت طرف محمد حسین و گفت همه ی زندگیم همینه گذاشتم جلوت کسی که میخواد دوماد خونه من بشه فرزند خونه ی منه و باید همه چیز این زندگی رو بدونه. او هم کف دستش را نشان داد و گفت منم با شما روراستم. تا اسلامیه از خودش و پدر و مادرش تعریف کرد حتی وضعیت مالی اش را شفاف بیان کرد دوباره قضیه موتور دریل را که تمام دارای اش بود گفت خیلی هم زود با پدر و مادرم پسرخاله شد. موقع برگشت به پیشنهاد پدرم رفتیم امامزاده جعفر یادم هست بعضی از حرف ها را که زد که می زد پدرم برمی گشت عقب ماشین را نگاه می کرد از او می پرسید این حرف ها رو به مرجان هم گفتی؟ گفت «بله» در جلسه خواستگاری همه را به من گفته بود. مادرش زنگ زد تا جواب بگیرد من که از ته دل راضی بودم پدرم هم توپ را انداخته بود در زمین خودم مادرم گفت «به نظرم بهتره چند جلسه دیگه با هم صحبت کنن» کور از خدا چه می خواهد دو چشم بینا. غار غار صدای موتورش در کوچه مان پیچید سر همان ساعتی که گفته بود رسید چهار بعد از ظهر یکی از روزهای اردیبهشت نمی دانم آن دسته گل را چطور با موتور اینقدر سالم رسانده بود مادرم به داییم زنگ زد که بیاید سبک سنگینش کند. نشنیدم با پدر و دایی ام چه خوش و بش کردند تا وارد اتاقم می شد پرسید دایی تون نظامیه؟ گفتم از کجا میدونید؟ خندید که از کفشش حدس زدم برایم جالب بود حتی حواسش به کفش های دم در هم بود چندین مرتبه ذکر خیر پدرم را کشید وسط برای این که صادقانه سیر تا پیاز زندگیش را برای او گفته بود. یادم نیست از کجا شروع شد که بحث کشید به مهریه. پرسید«نظرتون چیه؟» گفتم« همونی که حضرت آقا میگن» بال درآورد قهقهه زد «یعنی چهارده تا سکه؟» از زیر چادر سرم را تکان دادم که یعنی بله می خواست دلیلم را بداند گفتم« مهریه خوشبختی نمیاره»حدیث هم برایش خواندم« بهترین زنان امت من زنی است که مهریه او از دیگران کمتر باشد» این دفعه من منبر رفته بودم. دلش نمی آمد صحبت مان تمام شود حس می کردم زور می زند سر بحث جدی باز کند سه تا نامه جدید نوشته بود برایم. گرفت جلویم و گفت «راستی سرم بره هیئتم ترک نمیشه» ته دلم ذوق کردم نمی دانم او هم از چهره ام فهمید یا نه چون دنبال اینطور آدمی می گشتم حس می کردم حرف دیگری هم دارد انگار مزمزه می کرد گفت «دنبال پایه می گشتم باید پایم باشید نه ترمز! زن اگه حسینی باشه شوهرش زهیرمیشه» بعد هم نقل قولی از شهید سید مجتبی علمدار به میان آورد «هر کس رو که دوست داری باید براش آرزوی شهادت کنی» .....🌷 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یک شعر تازه دارم، شعری برای دیوار شعری برای بختک، شعری برای آوار تا این غبار می‌مرد، یک‌بار تا همیشه باید که می‌نوشتم، شعری برای رگبار این شهرواره زنده است، اما بر آن مسلط روحی شبیه چیزی،‌ چیزی شبیه مردار چیزی شبیه لعنت،‌ چیزی شبیه نفرین چیزی شبیه نکبت،‌ چیزی شبیه ادبار در بین خواب و مرداب، چشم و دهان گشوده است گمراهه‌های باطل، بن‌بست‌های انکار تا مرز بی‌نهایت، تصویر خستگی را تکرار می‌کنند این،‌ آیینه‌های بیمار عشقت هوای تازه است، در این قفس که دارد هر دفعه بوی تعلیق، هر لحظه رنگ تکرار از عشق اگر نگیرم،‌ جان دوباره،‌ من نیز حل می‌شوم در اینان این جِرم‌های بیزار بوی تو دارد این باد، وز هفت برج و بارو خواهد گذشت تا من، همچون نسیم عیّار 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
و از پنجره قلبت گاهی نگاه به آسمان بینداز و عشق را از ته قلبت به زندگی‌ات دعوت کن، ما در این دنیا مهمانیم و خداوند میزبان، پس نگران نباش خدا با توست...! ‌‎‌🌓🌓🌓🌓 شب زیباتون دلارام‌ 🌓🌓🌓🌓 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚜وجود هیچکس ☀️غم‌ها را از بین نمی‌برد ⚜اما کمک می‌کند ☀️با وجود غم‌ها محکم بایستیم ⚜درست مثل چتر ☀️که باران را متوقف نمی‌کند، ⚜اما کمک می‌کند ☀️آسوده زیر باران بایستیم... 🌞🌞🌞🌞🌞 سلام‌صبحتون پراز خیر وخوبی 🌞🌞🌞🌞🌞 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نــام مــردان خــدا کامـل شد قاب عکس شـهدا کامـل شد هـمـنـوا صــوت اذان مـغـرب بـانـگ تـکبـیر صـدا کامـل شد ۱۴۰۳/۷/۷ الله اکبر، سلام و درود خداوند بر شهیدان قهرمان و سرافراز جبهه مقاومت اسلامی 🇱🇧رهبرحزب الله شهیدسیدحسن نصرالله 🇮🇷سردار شهید حاج قاسم سلیمانی 🇮🇷سردار شهید حاج احمد کاظمی 🇮🇷سردار شهید محمد رضا زاهدی 🇱🇧سردار شهید حاج عماد مغنیه روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد. ان شاءالله، انتقام خون پاک شهیدان والامقام فقط با برچیدن طومار پلید و منحوس اسرائیل کودک کش و نابودی کامل رژیم صهیونیستی جنایتکار و حامیانش خواهد بود. مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا 🟩‌ عضو کانال 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برخواست زاولاد گل حضرت قائم بر جای حسن تکیه کند سید هاشم بالطف خدا ،حکم ولی،یاری مردم آسان سگ صهیون بکند خونی ونادم انتصاب سیدهاشم صفی الدین به عنوان سید حسن نصرالله به محضر تمامی مسلمانان وشیعیان جهان تبریک وتهنیت عرض می نماییم با آرزوی توفیق حزب الله 🟩‌ عضو کانال 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
1.02M
شعر قوی زیبا شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد                                   فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجي                                   رود گوشه اي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب                                   كه خود در ميان غزل ها بميرد گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا                                   كجا عاشقي كرد ؛ آنجا بميرد شب مرگ از بيم آنجا شتابد                                   كه از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم                                   نديدم كه قويي به صحرا بميرد چو روزي ز آغوش دريا برآمد                                   شبي هم در آغوش دريا بميرد تو دريا ي من بودي آغوش واكن                                  كه ميخواهد اين قوي زيبا بميرد خوانش:🎙 🟩‌ عضو کانال 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
ایرانی و لبنانی و اهل یمنیم در نقشه ی جغرافی دین هم وطنیم ما را بکشید زنده تر از قبلیم هم قاسم و هم هنیه،سید حسنیم هر گوشه از آن بشکه ای از باروت است لبنان و جهان سینه زن بیروت است تردید ندارم که به زودی خود قدس با وعده ی حق مهلکه ی طاغوت است گفتی که تنفر از شیاطین داریم از دد صفتان کینه ی دیرین داریم با خون خود ت نوشته بودی سید ما قصد رهایی فلسطین داریم 🟩‌ عضو کانال 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky
6.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مداحی جدید حاج بمناسبت شهادت سید حسن نصرالله در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها فلسطین تنها نیست پشتشه یه لشکر ایرانی 💔 💔 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky