🔥شیطان کجاست ؟
✍واقعا شيطان را در شهر نمی بينی؟ اينجاست و بیداد میکنه ما نمیبینیم
_لابلای كم فروشی های بقال محل!
_توی فحش های ركيك همسایه به همسایه
_روی روسری بادبرده ی دختركان شهر!
_روی ساپورت های بدن نما
_مردانی که خودشان را مثل زن آرایش میکنند.
⬅️تو واقعا صدای خنده هايش را نمیشنوی؟
_لای موسيقی های تند ماشين ها
_توی دعواهای بی انتهای پدر و پسر
_توی بی احترامی به پدر ومادر
_ بين جيغ های پيرزن مال باخته!
⬅️تو واقعا جولان دادنش را ميان زمين و آسمان نمی بينی؟ نمی بينی دنيا را چقدر قشنگ رنگ آميزی كرده و بی آنكه من و تو بدونیم"جاهليت مدرن" را برايمان سوغات آورده است؟ توی وجود من و تو چقدر شك و شبهه انداخته است؟ توی رختخواب گرم و نرمت موقع نماز صبح؟ زمان قايم كردن اسكناس هايت وقت ديدن صندوق صدقات؟ موقع باز كردن سايت های ناجور اينترنت؟ نفوذش را نمی بینی؟ میان تغییر لب و بینی و چهره انسانها و دست بردن در کار خدا
⬅️او همين جاست. هر جا كه حق نباشد. هر جا كه از یاد خداغافل باشیم چقدر به شيطان نخ می دهيم...!؟
ای مردم از گام های شیطان پیروی نکنید ،همانا او برای شما دشمنی آشکار است.
📙(سوره بقره:آیه168)
🔸 کانال #زندگی_پس_از_زندگانی
#آگاه_باشیم😔
🌱______🥀
@shahid_aviiny
6.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥#ببینید
گروه سرود استکبار جهانی تقدیم میکند...😂😂
🌱______🥀
@shahid_aviiny
6.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرفتن نفخ حبوبات با خیار؟؟این ترفند عالی و صد در صد تضمینی رو ازدست ندین
┈••✾•🌿🌸🌿•✾••┈
#ترفند_خانه_داری
#فرهنگی🦋
🌱______🥀
@shahid_aviiny
7.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸
﷽
🎥 چی میخواستن چی شد
🍃🌹🍃
🔻برنامهای که قرار بود به نفع شاه تمام شود به بیآبرویی و بیعرضگی او ختم شد.
🔺شاه در موقعیتهای مختلف بحرانی، کشور را رها میکرد!
#روشنگری
#پهلوی
🌱______🥀
@shahid_aviiny
13.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پدر داشت با دختر و پسرش بازی میکرد که اتفاق خیلی قشنگی افتاد 🌹❤️
🌱______🥀
@shahid_aviiny
#پارت_چهارصدو_سی_وهفتم🦋🥀
لیلا اصرار می کرد دمربخوابم.😔
گفتم: خسته شدم. ولم کن. حالم خوبه.
بعدشروع کردیم به حرف زدن.😉 ازخرمشهرگفتیم. هیچ خبری ازآنجا نداشتیم. وضعیت جنگ برای مان گنگ بود. مهم ترین چیزی که آزارمان می داد، این بودکه عراقی ها الان تاکجای خرمشهرجلو آمده اند. 😒چه بلایی سر عبدالله معاوی آمده، خوب شده یانه. با آن وضعی که داشت، امیدی به زنده ماندنش نبود. ولی دلمان نمی آمدبگوییم شهیدشده. 🌹روحم برای خرمشهر پرمی کشید. احساس می کردم سال هاست بابا و علی راندیده ام دلم می خواست خوابشان راببینم وآرام بگیرم.🍃
غروب، خانم پرستاری که فامیل آقای بهرام زاده بود، آمد. زن خوش برخوردی بود.😊 کلی بامن ولیلا خوش وبش کرد. آمپول هایم راتزریق کرد ورفت. اذان که دادند، خانم آقای بهرام زاده آفتابه و لگن آورد.وضوگرفتم ونمازخواندم. سفره شام راهم برای من ولیلا دراتاق پهن کردند. شام شوربا یا سوپ بود.🥘 بعدمیوه 🥙تعارف مان کردند. نزدیک یک ماه می شدکه به این غذا ومیوه لب نزده بودیم. به میوه ها که نگاه کردم، یادبچه های مطب شیبانی افتادم. ازیادآوری اینکه آن ها الان درحال چه کاری هستند وچندوقت است که چیز درست وحسابی نخورده اند، ناراحت شدم. یادمنصور، حسن و سعیدهم افتادم. حتما تا الان خیلی درسختی بوده اند. بااین فکروخیال ها دلم نیامد میوه بخورم.🥲
زن آقای بهرام زاده می آمدو می رفت وپذیرایی می کرد. من که غمزده و ناراحت بودم، ترجیح دادم بخوابم.😞
نمی دانم چه مدت خانه آقای بهرام زاده ماندیم. فکر می کنم پنج، شش روزی شد. آقای بهرام زاده شماره تلفن خانه رابه بیمارستان داده بود تابه محض آمدن هلی کوپترما را خبرکنند. خودش هم مرتب زنگ می زد. مریم خانم زنش با تواضع کارهایم راانجام می داد. باوجودآن همه میهمان درخانه اش حتی به لیلا هم اجازه نمی داد. کمکش کند. گفت: توفقط کنارخواهرت باش ازاو مراقبت کن.🌱
سرساعت، خوردن داروهایم راگوشزد می کرد. غذایی می برد و می آورد. دست پختش خیلی خوشمزه بود. بوی غذا تا آماده شود، اشتهایم را تحریک می کرد. ولی وقتی جلویم می گذاشتند، اشکم😭 درمی آمد وچندلقمه با بغض فرومی بردم. یک بارهم کف اتاق نایلون پهن کرد. لگن آورد وباکمک لیلا سرودست هایم راشست وبعد باپارچه نمدارتنم راتمیز کردند. خجالت می کشیدم 😟 ولی چاره ایی نداشتم....
📚برگرفته از کتاب دا
#ادامه_دارد.....
#داستان_شب
🌱______🥀
@shahid_aviiny
8.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲🤲🤲🤲🤲
اللهم عجل الولیک الفرج به حق زینب کبری سلام الله علیها 😢
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
#قرار_عاشقی🥀
#صلوات 🍀
🌱______🥀
@shahid_aviiny