#گزارش
#خاطره_نگاری
نوشتن درباره برخی موردها خیلی سخت است😢
موردی معرفی کرده بودند، آدرس سختی داشت به کمک #بلد پیداش کردم منطقه ای حاشیه قم نزدیک کمربندی...
به دم منزل رسیدم. خانمی با یک پسر بچه سمت من آمدند زنگ زده بودم و منتظر بودند...
همه محله فقیر نشین بود ولی این خانه با همه فرق داشت شاید اصلا خیلی شبیه خانه نبود
یک بسته گوشت قربانی تقدیم کردم
گفت: حاج آقا دیگه ندارید؟ این همسایه کناری خیلی اوضاع ش خرابه چند ساله سرطان داره و از کار افتاده و خرجی ندارند
گفتم همسرت کجاست؟
گفت مریض است داخل خونه خوابیده
تشنج داره دوتا پایش هم مشکل داره سر کار نمی تونه بره
دوتا بچه از خونه دویدن بیرون پریدن تو ماشین با چه ذوقی داشتن تو ماشینم بازی می کردند
گفت حاج آقا ببخشید دعواشون کنید بیان بیرون
گفتم دعوا؟؟؟
از خیلی وقت پیش یک بسته پر از اسباب بازی های زهرا (دخترم) گذاشته بودم صندوق عقب اونا رو بهشون دادم نمی دونید... انگار دنیا رو بهشون داده بودن
رفتم داخل حیاط درب خونه اینقدر کوتاه بود سرم بدجوری کوبیده شد
مرد خودش رو رسوند داخل حیاط
حاج آقا خیلی ممنون انشالله خیر ببینی
ی ذره از اوضاع شون پرسیدم
خونه ای که شبیه خونه نبود
یک حیاط باریک دیوارهای کوتاه و خراب
یک حال کوچک و آشپزخانه
ماهی 300 اجاره که 6 ماه است عقب افتاده
شوهری که یک ماه بستری بوده و نمی تونه سر کار بره...
اما از همه زیباتر این بود🔻🔻
خانم گفت: حاج آقا وضع ما خوب است ما 2 میلیون پول پیش داریم
این همسایه کناری را کاری کنید حتی پول پیش هم نداشته و صاحبخانه رحم کرده بیرونش نکرده حاج آقا اینا هیچی ندارن.
🔸 ی جوری میگفت وضع ما خوبه انگار نه انگار دارن در چه اوضاعی زندگی میکنند با این حال به فکر همسایه ش بود.
آنقدر وضع زندگی شون رقت بار بود بغض گلویم را فتح کرد...