#الهی تحت کرامات امام حسن مجتبی علیه السلام ما و دوستان و عزیزانمان را جزو دوستان و پیروان خاص پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم دردنیا وآخرت قرارده..❤️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❄️ السلام_علیک
❄️ یا_اباصالح_مهدی
❄️ بهارِ دنیا زودتر بیا...
ما مدتهاست که در زمستان گیر کردهایم و لبهایمان از قحطیِ لبخند ترک برداشته!
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج❤️
#کانال_شهیدمحمـدنکـاحی👇
♥️ @shahidnekahi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دعای امروز 🌷❤️🌷
بـارالهــا🙏
بشنـو دعـايم و مستجـاب کن نيـازهايم 🙏
که تنهـا تـويـی شنونـده و پذيرنـده دعـا 🙏
پروردگار 🙏
در این روز زمستانی 🌷🍃
حاجات دوستانم را برآورده کن 🙏
دستشان به شادی بگیر
در پناه خودت نگهشان دار🙏
آمیـــن یا قاضِیَ الْحاجات 🙏
ای برآورنده ی حاجت ها 🙏
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج❤️
#کانال_شهیدمحمـدنکـاحی👇
♥️ @shahidnekahi
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽
⚘️سلام صبح بخیر 🇮🇷⚘️
🕊دوشنبه تون عالی
🕊یک روز پراز آرامش
🕊یک دل آرام و بی غصه
🕊یک زندگی آروم
🕊و عاشقانه
🕊و یک دعای خیر از
🕊ته دل!
🕊نصیب لحظه هاتون
🕊روزتون عالی
🕊و سرشار از خیر و برکت
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج❤️
#کانال_شهیدمحمـدنکـاحی👇
♥️ @shahidnekahi
🟢 با یاد و نام رفیق شهیدمان
شهیددانشجو#سید_حسین_علم_الهدی و همه شهدای #گمنام
🟢 #قهرمانان 🇮🇷ایران زمین
حریفت_منم
یا_منتقم
رفیق_شهیدم
اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک
https://eitaa.com/shahidnekahi
علی کریمی که امروز به شهدای کرمان توهین می کنه ،۴ سال پیش روز شهید رو تبریک می گفت و می نوشت :ای شهدا حمدی بر ما بخوانید که شما زنده اید و ما مرده !!!
»اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً
عاقبت_بخیری
یه دعای قشنگ مادر بزرگا .....عزیزم الهی عاقبت بخیر بشی فرزندم.🤲
https://eitaa.com/shahidnekahi
🔰 برخورد جالب شهید زینالدین با افسر عراقی
آقامهدی بعد از شناسایی از منطقه برگشت، در عملیاتی که شب بعد صورت گرفت، وارد قرارگاه عراقیها شد و آن فرمانده را اسیر کرد، بعد به نیروهایش گفت: فردا که هوا روشن شد، او را پیش من بیاورید، ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد، آقا مهدی در ماشین را باز کرد، عقب آیفا آن افسر عراقی نشسته بود، پیادهاش کردند، ترسیده بود، از ترس سرش را با دستانش میگرفت، آقا مهدی دست او را گرفت و رها نکرد، پنج متر آن طرفتر او را بُرد و گفت: برای این افسر عراقی کمپوت بیاورید، مدتی را چهارزانو روی زمین نشسته بودند و عربی صحبت میکردند، آن فرمانده عراقی باورش نمیشد که آقا مهدی، فرمانده لشکر باشد، او تا آیفا از مقر بیرون برود، یکسره به مهدی نگاه میکرد.
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج❤️
#کانال_شهیدمحمدنکاحی👇
♥️ @shahidnekahi
🌷 #هر_روز_با_شهدا_🌷
#بعد_از_دو_سال...!!
🌷همیشه دست راستش به سینه بود. مثل کسی که به آدم بزرگواری عرض ارادات میکند. آن روز هم، همین حالت را داشت. رو کردم به او و گفتم: آقا مهدی با کی داری حرف میزنی؟ لبخندی زد و گفت: مِهدی نه، مَهدی. گفتم: هر دویش یکیه، فرقی نمیکنه. سری تکان داد: نه، مهدی با مهدی خیلی فرق داره. خندیدم: عجب، خوب آقا مهدی، تا کی میخوای دست به سینه باشی؟ این عادت را ترک کن. به روبرو اشاره ای کرد: _دامن افق، چقدر قشنگه. میدانستم دارد مسیر حرفهایمان را عوض میکند. به همین جهت خندیدم: _داداشِ من! زود شاعر شدی! آقا مهدی! اون هم در ۱۴ سالگی.
🌷راستش نمیخواستم بیش از این اذیتش کنم، پیش خودم گفتم شاید این عادتی برایش شده یا یک حالت خاصی در او پیدا میشود، البته توی خانه اصلاً چنین عادتی نداشت. مسیر حرفم را عوض کردم. _دلت برای خونه تنگ نشده؟ _چرا؟ خیلی هم تنگ شده، بخصوص برای مادر. _پس چرا نمیری سری به خونه بزنی؟ _میرم. بذار جنگ تموم بشه. _خب، اومد و جنگ به این زودیها تموم نشد. کمی فکر کرد و بعد سرش را خاراند. _یعنی تا همیشه این جنگ ادامه داره؟ _خوب، ممکنه داشته باشه. _من هم تا همیشه اینجا میمونم.
🌷خندیدم. _عجب دل و جرأتی، خدا حفظت کنه، ولی این رسمش نیست. من برادر بزرگترت هستم. میدونم مادر چقدر دلتنگ تویه. باید بری پیشش. _میدونی محمد آقا! روزی که به جبهه اومدم تازه خودم رو شناختم و چیزهایی اینجا دیدم و میبینم که فکر نمیکنم هیچ کجای دنیا پیدا بشه. _تو که توی خونه این عادت رو نداشتی! _من همیشه احساس میکنم آقا پیش رویم است. به همین جهت دست راستم رو برای احترام روی سینه دارم. دست چپم رو نذر ابوالفضل کردم و تا پای رفتن دارم، توی جبهه میمونم. دیگر چیزی نگفتم و از او جدا شدم و او را به حال خودش رها کردم.
🌷اخلاق و رفتار او در خانه و جبهه، زمین تا آسمان فرق کرده بود. با اینحال توی خونه بازیگوشی زیادی داشت. در کنارش جسارت و شجاعت فراوانی هم از خود نشان میداد. اصلاً خود من در خانه، از این ویژگی او تعجب میکردم. از روزیکه به جبهه آمده بود، حالاتی در او نمایان شد که من هرگز قبلا ندیده بودم. ....آقای خاکی نگاهی مظلومانه و اندوهگین به من انداخت و درحالیکه توی چشمش اشک میجوشید گفت: راستش خیلی مردانه با دشمن جنگید، آنقدر که فشنگ و مهماتش تموم شد. برایش یه نارنجک پرتاب کردم و گفتم آقا مهدی بگیر و اونو طرف دشمن پرتاب کن. اون هم با همان کتف و شونه زخمیاش نارنجک رو به طرف دشمن پرتاب کرد اما ناگهان....
🌷....اما ناگهان گلولهی توپ زمین و آسمان را یکی کرد و دیگر مهدی را ندیدم. ما هم بر اثر بارش شدید گلولههای دشمن مجبور شدیم کمی عقب بکشیم. آقای خاکی دیگر طاقت نیاورد و گریهاش را توی فضا ریخت. بغضم ترکید و به گوشهای پناه بردم. یاد مادر افتادم که با شنیدن خبر شهادت مهدی چه خواهد کرد. بعد از دو سال جنازهاش را آوردند. با دیدن جنازهاش آنچنان دچار شگفت شده بودم که فقط زیر لب گفتم: الله اکبر، لا اله الا الله. دست راست مهدی روی سینهاش بود، دست چپ و دو پایش هم قطع شده بود....
🌹خاطره ای به یاد شهید معزز مهدی نجفزاده
#راوی: رزمنده دلاور محمد نجفزاده
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج❤️
#کانال_شهیدمحمدنکاحی👇
♥️ @shahidnekahi
سالگرد شهادت جهان پهلوان تختی گرامی باد.
#کانال_شهیدمحمدنکاحی👇
♥️ @shahidnekahi
✍ داستانی از اسرار عدالت الهی
🔹 روزی حضرت موسی علیه السلام به طور سینا میرفت. در مسیر راه #عبادتگاهی دید که سقفش ویران شده بود. نزدیکتر رفت و دید مردی در زیر آوار مانده است. جنازه را بیرون کشید دید یکی از مؤمنان شهر است. ناراحت شد و او را در بیابان دفن کرد تا طعمه حیوانات نشود.
🔹به طور سینا آمد و در عدل خدا برایش سؤالی پیش آمد. پرسید: خدایا! صبح که از خانه بیرون آمدم ظالمی مُرده بود، که جنازه او را در میان تابوتی طلایی با غلامانی دست به سینه دیدم که با احترام و عزت بسیار او را دفن میکردند. ولی این مؤمن با ذلت در زیر آوار مانده بود و من با غربت، او را دفن کردم. حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! از این راز عدالتت آگاهم کن.
🌸 خداوند فرمود:
موسی آن ظالم، عمری نافرمانی ما را کرد و روزی به سائلی سکّهای بخشید، ولی آن مؤمن عمری فرمان ما را برد، اما روزی با همسرش بدخُلقی کرد و او را به ناحق آزرده ساخت. امروز، روز مرگِ هر دوی آنها بود.
🔹یک سکّهی آن ظالم را در این دنیا دادیم و آن تشییع جنازهی با شکوه او بود و دیگر آن ظالم غیر از گناه، چیزی با خود نیاورد و یک بداخلاقی آن مؤمن را با ویرانکردن سقفی مجازات کردیم تا به این دنیا (آخرت)، گناهی با خویش نیاورد.❤️
❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج❤️
#کانال_شهیدمحمدنکاحی👇
♥️ @shahidnekahi
ارزشمندترین مکان هایے که در دنیا میتوان حضور داشت:
درفکر کسی...
درقلب کسی...
ودر دعاے کسے ست
هر سه را برایتان آرزومندم 🍃🌸