کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #رضا توی جبهه بودیم که یک روز صدای داد و بیداد بلند شد و بعد رضا را با #دستبند آ
💕
#لات_های_بهشتی
#جلیل_پاکوتا۱
جلیل بچه محلمان بود. سن و سالی نداشت اما #قلدر بود. ریزنقش و زبل، برای همین معروف شده بود به #جلیل_پاکوتا ...
عشق موتور بود. چشم بهم زدنی، دل و روده موتور را پایین مےآورد و دوباره همه را سوار مےکرد.
یه موتور پرشی تمیز داشت و همونقدر که من عاشق کفترام بودم اونم عاشق موتورش بود...
....
دکتر چمران بیشتر محور کرخه فعالیت داشت. تقریبا هر روز مےدیدمش.
گفته بود مشکل اصلی #تانک ها هستند که دارند منطقه رو شخم مےزنن و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه...
گفته بود:
"چند نفر موتور پرشی با موتورسوار خبره مےخوایم برای #شکارتانک"
چون مےدونست بچه مولوی هستم، جور کردن موتور و موتورسوار رو به عهده من گذاشت.
گفتم:
"سراغ دارم اما همشون #لات و #تیغ_کش هستن"!!!
خندید و گفت:
"اتفاقا منم دنبال آدم #بےکله ام. برو ببینم چه مےکنی"؟؟!!
#ادامه_دارد...
ڪانال #شهید_امید_اکبری⚘
@shahidomidakbari
#انتشارحتماباذکرلینک
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #جلیل_پاکوتا۱ جلیل بچه محلمان بود. سن و سالی نداشت اما #قلدر بود. ریزنقش و زبل،
💕
#لات_های_بهشتی
#جلیل_پاکوتا۲
صبح روز بعد حدود ۵۰ نفر آمده بودند جلوی دفتر نخست وزیری، همه شان هم موتور پرشی داشتند...
مسئول ستاد اعزام به جنگ نخست وزیر وقتی قیافه و قواره بچه ها رو دید، گفت: "این قواره ها به درد جنگـــ نمےخورن!! مگه جبهه جای #کفش_قیصری و سوسول بازیه"؟؟؟
خواستم برم تو شیکمش که گفتم الان وقت دعوا نیست.
زنگ زدم استانداری اهواز و قضیه را برای قاسم گفتم تا از دکتر چمران کسب تکلیف کند...
یک ساعت بعد حاجی زنگ زد و مشکل در نخست وزیری حل شد، راه آهن هم قبول کرد تا موتورها را با قطار مسافربری، بفرستد اهواز...
...
رسیدیم اهواز...
دکتر چمران تا بچه ها را دید تک تکشان را بغل کرد و مدل #مشتے ها باهاشون سلام علیک کرد و همین حرکت دکتر، چقدر به دل بچه ها نشست و چقدر دکتر تو دلشون جا باز کرد.
دکتر رو به من کرد و گفت:
"چه ورق هایی آوردی!!! بارک الله بابا جان"!!!
گفتم:
"آقا! شما نگاه به قیافه اینا نکن. هر کدومشون ده تا عراقی رو حریفن. دل #پاک دارن و #شجاعت... این بچه ها مال محله های #خلاف_نشینن... #لاتن و #گردن_کلفت!!! اما حرف منو خریدن و الان اینجان"....
#ادامه_دارد...
ڪانال #شهید_امید_اکبری⚘
@shahidomidakbari
#انتشارحتماباذکرلینک
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #جلیل_پاکوتا۲ صبح روز بعد حدود ۵۰ نفر آمده بودند جلوی دفتر نخست وزیری، همه شان
💕
#لات_های_بهشتی
#جلیل_پاکوتا۳
دکتر چمران، برای جلیل و بقیه بچه ها توضیح داد:
"ما یکی یکـ آر پی جی زن مےذاریم ترک شماها. برید تو دل دشمن. تا جایی که امکان داره به تانک هاشون نزدیک بشین، یه جای مناسب، موتور رو بخوابونین تا آرپی جی زن، تانک رو شڪار کنه و دوباره بپره ترک موتور و شما... خیلی تیز و سریع برگردین عقب... این کار، سرعت عمل و دقت مےخواد"...
تازه روزهای اول شروع جنگ بود و تانک های دشمن، دهلاویه را گرفتند زیر آتش.
جلیل و بقیه قلِق موتورها را بلد بودند. جوری موتور را دستکاری مےکردند که صدایش خفه مےشد و دشمن متوجه آر پی جی زن ها نمےشد...
وقتش بود... همه بچه ها بودند... #جلیل_پاکوتا, #اسی_پلنگ, #عمویادگار, #سهراب_کفترباز, #عادل_ترکه و...
بچه هایی که بدن هایشان از زخم های بد جوش خورده و قدیمی چاقو، پاره پاره بود و هر کدامشان #خالکوبی های خاص و متفاوتی داشتند...
چند نفرشان، سرشان را کاملا تیغ زده بودند، دکتر چمران بهشان گفته بود که "جنگ مال همه است و همه باید بیایند کمک... شما از پسِ کارهایی برمیاین که بقیه فکرشو هم نمےتونن بکنن"...
طوری باهاشون صحبت کرده بود که شب قبل همه رفته بودند حمام و #غسل_توبه کرده بودند و بعضی هم کله هایشان را تیغ زده بودند...
وقتش بود...
#ادامه_دارد...
ڪانال #شهید_امید_اکبری⚘
@shahidomidakbari
#انتشارحتماباذکرلینک
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #جلیل_پاکوتا۳ دکتر چمران، برای جلیل و بقیه بچه ها توضیح داد: "ما یکی یکـ آر پی
💕
#لات_های_بهشتی
#جلیل_پاکوتا۴
وقت شکار تانک ها بود... به بچه ها گفتم هوای موتورسوارها را با تیربار داشته باشند.
تیربارها آتش مےریختند و موتورسوارها زیر آتش رگبار و مسلسل دو طرف رفتند تو دل دشمن...
موتورها را خواباندند و آرپی جی زن ها شلیک کردند. چند دقیقه نگذشت که دشت پر شد از لاشه چند تانک...
بچه ها کفــ زدند و صلوات فرستادند.
موقع برگشت، یکی از موتورها، گلوله ی مستقیم تانک خورد و سوارهایش، تکه تکه شدند... آن روز حدود یک چهارم تانک ها به دست بچه ها زمینگیر شدند...
#جلیل_نقاد، سردمدار شکارچیان تانک هم ترکش خورد...
آری!
این افراد، تنها کسانی بودند که در اوج جنگ و محاصره، داوطلب مےشدند آذوقه و سوخت به خط مقدم برسانند.
کسانی که اگر نبودند هیچ کس جرات نداشت که از اول جاده سوسنگـــرد تا انشعاب های مختلف رود کرخه و تا پایین دهلاویه و تپه های آن سوار موتور شود و آر پی جی زن ها را بردارد ببرد جلو و بزند به دل تانک هایی که با سرعت جلو مےآمدند...
کسانی که اگر توی شهر، یک جا جمع مےشدند، حتما با آنها برخورد مےشد، کارشان به جایی رسید که از همه ما جلو زدند و اکثرشان شهید شدند...
البته جلیل نقاد جانباز شده و با وجود لمس بودن بدنش، هم اکنون در موتورسازی اش مشغول کار است...
#پایان
ڪانال #شهید_امید_اکبری⚘
@shahidomidakbari
#انتشارحتماباذکرلینک