eitaa logo
کانال رسمی شهید امید اکبری
1.1هزار دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
2.4هزار ویدیو
40 فایل
اِلهی به #اُمید تو ♡.. "خیلی به حضرت رقیه ارادت داشت.." شهــــیدمدافـع‌وطـــن امیداڪبری🍃🥀 از شهدای حادثه تروریستی میلـاد: ۶۸/۱۰/۰۲ اصفهــان شهــادت: ۹۷/۱۱/۲۴ خاش_زاهدان ارتباط با ما: @shahidomidakbariii
مشاهده در ایتا
دانلود
مشروح قطعنامه ۵۹۸ قطعنامه ۵۹۸ دارای یک مقدمه و ده ‌بند است که در جلسه ۲۵۷۰ شورای امنیت با اتفاق آرا به تصویب رسید. بند‌های قطعنامه بر اساس مواد ۳۹ و ۴۰ منشور سازمان ملل متحد به شرح زیر است؛ ۱ ـ مطالبه می‌کند که به عنوان اولین قدم به سوی یک حل و فصل از طریق مذاکره، ایران و عراق به یک آتش‌بس فوری اقدام و تمام عملیات نظامی را در زمین، دریا و هوا متوقف کنند و همچنین تمام نیرو‌ها را بی‌درنگ تا سرحدات شناخته شده بین‌المللی باز گردانند. ۲-از دبیر کل درخواست می‌شود گروهی از ناظران سازمان ملل متحد را برای تأیید، تحکیم، نظارت بر آتش‌بس، و عقب‌نشینی به مرز‌ها اعزام کند. به علاوه از دبیر کل درخواست می‌شود که ترتیبات ضروری را برای مشاوره با طرفین انجام دهد و گزارش آن را به شورای امنیت تسلیم کند. ۳-شورا اصرار دارد که پس از توقف مخاصمات فعال بی درنگ اسرای جنگی را براساس کنوانسیون سوم ژنو در ۱۲ اوت ۱۹۴۹، آزاد کند و عودت داده شوند. ۴-از ایران و عراق دعوت می‌شود با دبیر کل در خصوص به اجرا درآوردن این قطعنامه و در کوشش‌های میانجیگرانه برای کسب یک حل و فصل جامع، عادلانه، شرافتمندانه، و مورد قبول طرفین در مورد تمام موضوعات مهم، بر اساس اصول مندرج در منشور ملل متحد همکاری کنند. ۵ ـ از تمامی دولت‌های دیگر دعوت می‌شود که حداکثر خویشتن‌داری را به عمل آورند و از هر اقدامی که ممکن است به تصاعد و گسترش بیشتر مخاصمه منجر شود، دوری جویند و بدین گونه به اجرا درآوردن قطعنامه حاضر را تسهیل کنند. ۶-از دبیر کل درخواست می‌شود که ضمن مشورت با ایران و عراق، مسأله تفویض کار تحقیق در باب مسئولیت مخاصمه به هیأتی بی‌طرف را بررسی کند و در حداقل مدت ممکن به شورا گزارش دهد. ۷ ـ عظمت خسارات وارده در خلال مخاصمه و نیاز به کوشش در جهت نوسازی، با امداد‌های بین‌المللی در خور، زمانی که مخاصمه خاتمه پذیرد، تصدیق و در همین خصوص از دبیر کل درخواست می‌شود، هیأتی از کارشناسان را برای پژوهش در باب مسأله نوسازی تعیین کند و به شورای امنیت گزارش دهد. ۸- به علاوه از دبیر کل درخواست می‌شود با مشورت با ایران و عراق و سایر کشور‌های منطقه، طرق افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد. ۹ -از دبیر کل درخواست می‌شود که شورای امنیت را در مورد به اجرا درآوردن این قطعنامه، به طور مداوم مطلع کند. ۱۰- شورای امنیت تصمیم دارد برای در نظر گرفتن اقدامات بیشتر و تضمین اجرای این قطعنامه، در صورت ضرورت جلساتی تشکیل دهد 🍂 @shahidomidakbari
✨ یک بار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سوالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من... لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیم بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم. نفس عمیقی کشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رودخانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی‌دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم. من می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند. من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این از این گناه می‌گذرم.» بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:«هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» من همینطور که اشک می‌ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا مناجات می‌کردم خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله...» به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی که از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می‌شنیدم! احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت این را برای تعریف از خودم نگفتم.گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد. بعد گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.» 📆مناسبت مرتبط: تاریخ تولد 🍂 @shahidomidakbari
🔘این مبارز مشروطه خواه معتقد بودند، چون بیشتر مردم مسلمان و پیرو دین اسلام هستند، باید حکومت آنان هرچند به صورت مشروطه اما از نوع حکومت مشروطه مشروعه باشد، یعنی قانون اساسی و دیگر قوانین حقوقی و جزایی آن باید با احکام قوانین اسلامی مطابقت داشته باشد. 🔘 وقتی مخالفانش به او تهمت مخالفت با مشروطه و طرفداری استبداد شاهنشاهی می زدند، او در پاسخ فرمود: من والله با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بی دین و فرقه گمراه و گمراه گر مخالفم که می خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند. 📚موضوع مرتبط: 📆تاریخ شهادت 🍂 @shahidomidakbari
بگویید دیگر روضه حضرت قاسم(ع) ... حضرت قاسم ۱۳ساله بود که امام حسین (ع) به او اذن داد. من هم ۱۳ ساله هستم ولی اجازه نمی دهند به بروم... در خواست از وقت و اذن جهاد گرفتن او 🏴 🍂 @shahidomidakbari
بسم الله الرحمن الرحیم مرثیه منثور شب ششم قاسم ابن الحسن(ع) پس از علی اکبر اذن میدان خواست. و هو غلام صغير لم يبلغ الحلم او پسرى كوچك بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود.  در نفس‌المهموم آمده: «لما نظر الحسين عليه‌السّلام إليه قد برز اعتنقه و جعلا يبكيان... «چون حسين او را نگريست كه آماده شده به ميدان رود در آغوشش كشيد و گريستند.... از حسين اجازه خواست و به او اجازه نمى‌ داد. آن پسر پياپى دست و پاى او را بوسيد تا به او اجازه داد و به ميدان رفت و اشكش روان بود.» قاسم به میدان رفت و رجز خواند. إن تنكروني فأنا ابن الحسن‏ سبط النبي المصطفى و المؤتمن‏ هذا حسين كالأسير المرتهن‏ بين أناس لا سقوا صوب المزن‏ اگر مرا نمى‌شناسيد من فرزند حسن(ع) سبط‍‌ جناب پيغمبرِ پسنديده و مؤتمن (ص) هستم و این حسین است چون اسیر در بند ميان گروهى كه هرگز از نزول باران ابر رحمت خدا،سيراب نباشند. رجزی بود آغشته به نفرین نوشته‌اند قاسم جنگ نمایانی کرد و دشمنان گفته‌اند: خرج إلينا غلام كأنّ‌ وجهه شقّة قمر و في يده السيف.... نوجوانى چون پارۀ ماه به سمت ما آمد و شمشيرى در دست و پيراهن و ردايى بر تن و كفش به پا داشت. خواست با شمشير بر دشمن حمله برد كه بند يكى از كفشهايش پاره شد. نوجوان درنگى كرد تا بند كفش خود را ببندد كه عمر بن سعد بن نفيل ازدى گفت: _به خدا سوگند، بر او حمله‌ ور خواهم شد، حميد بن مسلم مى‌ گويد: من به او گفتم: سبحان اللّه، مى ‌خواهى چه كنى؟ ‌ افرادى كه از هر سو وى را به محاصره در آورده‌‌اند براى كشتنش كافى‌ هستند. ابن نفيل در پاسخ، سخن خود را تكرار كرد، وقتى آن نوجوان سرش را برگرداند، با شمشير بر سر او نواخت و از روى اسب با صورت روى زمين افتاد و فرياد زد: _ يا عمّاه عمو جان! مرا درياب. فجلّى‌الحسين عليه السلام كما يُجلّي الصّقر... حسين چونان باز شكارى سر رسيد و مانند شير ژيان حمله كرد.  حمید ابن مسلم می‌گوید: چون گرد فرو نشست و ديدم حسين بالاى سر قاسم است و او پا به زمين مى‌كشد و حسين مى‌گويد: _از رحمت الهی دور باشند مردمى كه تو را كشتند و دشمن آنها روز قيامت جدّ تو است. به خدا بر عمويت ناگوار است او را بخوانى جوابت ندهد يا جوابت دهد و سودت نبخشد. به خدا در اينجا كشندگان او بسيار و ياوران او كم است. و او را به سينه گرفت و برد و پاهايش روى زمين مى‌كشيد حسين سينه بر سينه‌‌اش گذاشت. با خود گفتم: او را چه خواهد كرد؟ او را آورد كنار پسرش على بن الحسين و ديگر كشتگان خانواده‌‌اش گذاشت. سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ منبع: https://imamhussain 🏴 🍂 @shahidomidakbari
🌺 «محمد دهقان نیری» در ششم شهریور ماه ۱۳۶۰ در شهر یزد و در خانواده‌ای مذهبی پا به عرصه وجود گذاشت؛ وی در اول مرداد ماه ۱۳۸۱ به استخدام ناجا درآمد و در پلیس آگاهی استان یزد مشغول به کار شد. 🌷 وی افسری متدین و کارآگاهی تلاشگر بود؛ همرزمان شهید از نجابت و دیانت وی می‌گفتند و آشنایان و اقوامش همگی از خوبی ها، متانت، مردم داری او؛ و اینکه وی از دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود. 🌹 وی در مرداد ۱۳۹۶ به استان سیستان و بلوچستان انتقال و در پلیس آگاهی شهرستان ایرانشهر مشغول به خدمت شد و دست تقدیر اللهی برآن شد تا در روزی که وی به دنیا آمد در حالی‌که گریان بود و دیگران خندان؛ از این دنیای فانی به سوی معبود خویش پر کشید در حالیکه دیگران گریان بودند و او خندان. محمد دهقان نیری مورخ ۱۳۹۶/۶/۶ بر اثر درگیری با اشرار مسلح در پیرانشهر به شهادت رسید.   📚موضوع مرتبط: 📆مناسبت مرتبط: 🍂 @shahidomidakbari
❤️ سروده بسیار زیبا و شورانگیز حضرت خدیجه سلام‌الله علیها در رسای حضرت محمد صلوات‌الله‌علیه پس از نخستین دیدار، آن هنگام که پیامبر اسلام با بانو خدیجه وداع می‎کنند و سوار بر مرکب از ایشان دور می‎شوند، حضرت خدیجه این غزل را می‎سرایند: 🌹🍃قلب المحبّ الی الاحباب مجذوب و جسمه بید الاسقام منهوب 🌹🍃و قائل کیف طعم الحبّ قلت له الحبّ عذب و لکن فیه تعذیب 🌹🍃افدی الذین علی خدّی لبعدهم دمی و دمعی مسفوح و مسکوب 🌹🍃ما فی الخیام و قد صارت رکابهم جمّاً الّا محبّ له فی القلب محبوب 🌹🍃کانمّا یوسف فی کلّ ناحیة والحزن فی کل بیت فیه یعقوب ترجمه‎ی منظوم ابیات از این قرار است: 🌺دلِ عاشق به دوستان بسته است گرچه از درد، جسم او خسته است 🌺گر بپرسند چیست مزه‎ی عشق به هم این نیش و نوش پیوسته است 🌺جان به قربانِ آنکه در دوریش چشم من اشک‎بار و خون‎بار است 🌺دل هر خیمه شد تهی ز سوار به جز آن دل، که خیمه‎ی یار است 🌺تا که یوسف ز دیده پنهان است بیتِ یعقوب، بیت الاحزان است 📌بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج ١٦ - الصفحة ٢٩ و 🍂 @shahidomidakbari
🌹شهید امیر لطفی ✍️ پابوس مادر ▫️خیلی دوست داشتنی بود. اگر ذره‌ای از او دلخور و ناراحت می‌شدم به هر طریقی دلم رو به دست می‌آورد، حتی پشت پاهامو می‌بوسید، هر روز صبح وقتی می‌خواست بره اداره میومد و پای منو می‌بوسید. یک بار خواهرش این اتفاق رو دید و به مـن اشـاره کرد و گفت دیدی چه کار کرد مادر؟ گفتم بله، کارِ هر روزش هست، من خودمو به خواب می‌زنم یک وقت خجالت نکشه. 📚موضوع مرتبط: سالروزشهادت 🍂 @shahidomidakbari
پرواز: 🌹تأثیر پیشانی‌بند روی جوانان مسلمان بوسنیایی/ پیراهن‌هایشان را تکّه‌تکّه کردند و گفتند: این جملات را روی لباس‌های ما هم بنویسید‼️ 🦋رهبرمعظم انقلاب: یکی از جوانانی که در بوسنی مجاهدت کرده بود، برای من نقل می‌کرد: وقتی که در زمینه‌ی اسکناس‌های جمهوری اسلامی، جوانان بوسنیایی عکس شهید «فهمیده»، پسرک فداکار سیزده ساله را دیدند، متوجّه شدند روی پیشانی‌اش چیزی بسته است. پرسیدند: این چیست؟ گفتم: این علامت بسیجی‌های ماست که در میدان جنگ و جهاد فی‌سبیل‌الله، پیشانی‌بند می‌بستند. ♦️آن وقت جوانان مسلمان بوسنیایی صف کشیدند، لباس‌ها و پیراهن‌هایشان را تکّه‌تکّه کردند و پیش ما آوردند و گفتند: این جملات را روی لباس‌های ما هم بنویسید!✌️🌹 ♦️ما نوشتیم و آن‌ها به پیشانی‌شان بستند و ندای الله‌اکبر این‌طور در قلب اروپا طنین انداخت. همه‌ی دنیا هم با آن‌ها مبارزه می‌کنند..نتیجه‌ی مجاهدتِ با ایمان به خدا همین است. ۷۴/۷/۲۲💕 🌷 ؛ شهادت شهيد فهميده| 🌷 او نوجوانی ۱۳ ساله بود که در دوران دفاع‌مقدس به‌شهادت رسید، به‌همین خاطر این روز به‌عنوان روز نوجوان و (بسیج دانش آموزی) نامگذاری شد. این روز را به همه نوجوان‌های عزیز تبریک عرض می‌نماییم. 🌹✌️🇮🇷 📚موضوع مرتبط: تاریخ شهادت 🍂 @shahidomidakbari
شهید عبدالوهاب جعفری🌹🌿 نام پدر :  محسن تاریخ تولد :  1341/4/2 محل تولد :  زنجان تاریخ شهادت :  1366/8/20 محل شهادت :  شلمچه میزان تحصیلات :  ابتدايي وضعیت تاهل :  مجرد دوم تیر ۱۳۴۱‏، در روستای قیزجه از توابع شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش محسن، خواربار فروش بود و مادرش عالیه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. تعمیرکار خودرو بود و از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیستم آبان ۱۳۶۶، با سِمت آرپی جی زن در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. 🥀 پیکر او را در مزار بالای شهرستان زنجان به خاک سپردند. برادرش محمد ولی 🌹نیز به شهادت رسیده ‏است. 📚موضوع مرتبط: 📅مناسبت مرتبط: تاریخ شهادت