eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
214 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
(شاه رفت) البشاره ملت ايران! كه «ظالم‌شاه» رفت مژدگانی دِه كه شاهِ خائن و گمراه رفت اسب‌تازی كرد چندی گر وزير پيلتن... باخت شطرنج سياست را كه آخر شاه رفت بخت، يارِ شَه نشد؛ هر چند بودش «بختيار» كز سيه‌بختی خفيف و خوار و ذلتخواه رفت امپراتور قدَر قدرت، نهان از چشم خلق... همچو باد از وحشت پيگرد و باداَفراه رفت شرزه شيرِ سلطنت، اندر مصاف شير حق... بيشه را بنهاد و همچون شرمگين روباه رفت روح شه از تن برفت آنگه كه در تبعيد و حبس آيت اللهِ خمينی (ره) همچو «روح الله» رفت با قيام آيت اللهِ خمينی (ره) شاه دون... خرگهش شد واژگون، بی‌خيمه و خرگاه رفت دست حق دست خمينی را به خلع شه گذاشت شاهِ نا آگه، به امر رهبری آگاه رفت شه كه همچون كوه بر تخت شهی بُد ميخكوب از نسيم انقلاب مؤمنين، چون كاه رفت در حضيضِ ذلّت افتاده‌ست شاهی كز غرور شاهبازِ عزتش، روزی به اوج ماه رفت دست ظلم شَه چو بر تاراج كشور شد دراز چونكه دستش شد به دست مَعدلت كوتاه رفت شَه كه عمری چَه به پيش پای ملّت كنده بود از مكافات عمل، آخر به قعر چاه رفت آن که روز عيد قربان ، نوجوانان را ستود كرد قربان آن جوانان پس ز قربانگاه رفت ای بسا سلطان ظالم كه در آفاق فنا... همچو شَاه از ناله‌ی مظلوم و تير آه رفت از جفا، سوزانده در كرمان، كلام الله را در سفر، بی شرم از زير كلام الله رفت كشور و ملّت رها شد از نحوست زآنكه شاه اين سفر را در صفر، با نحسی جان‌كاه رفت همعنان با نام فرعونان ظالم‌كيش مصر سوی اهرام ثلاثه، نام شاهنشاه رفت بارالها رویِ شَه را کس نبيند بعد ازين... زآنكه اين شيطان ازين‌گونه سفر گهگاه رفت چون رضاخان گشت با اِكراه ملّت پادشاه پورِ او چون ديد دارد ملّتش اِكراه رفت (شمس قمّی) بی‌مجازات از وطن گر رفت شاه در ميان یک شعارِ مرگ‌ها بر شاه رفت. شادروان سید علیرضا شمس قمی 1357/10/26 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تا جهان باقی بوَد دوران به کامِ مادر است حکمِ ایجادِ بنی‌آدم به نامِ مادر است مظهرِ ابقایِ انسان‌ها ز بعدِ بوالبشر هست حوّا مادرِ اول که مامِ مادر است «روزِ مادر» شد قرین با زادروزِ فاطمه چون‌که زهرا، اسوه‌یِ اعلی‌ٰمقامِ مادر است بهترین دانشگهِ ارشادِ فرزند از نخست دامنِ پاک و عفیف و اهتمامِ مادر است کودکانِ خسته‌جان را طعمِ «اَحلیٰ مِن عسل» نوشخندِ دلکش و شیرین‌کلامِ مادر است طفلِ سرکش کی بگردد رام با صد رنگ و دام لیک با اظهارِ یک لبخند، رامِ مادر است پختگی‌‌هایِ بشر، در رهگذارِ زندگی حاصلِ ایثارِ عمر و شیرِ خامِ مادر است سختی و صبر و تحمّل در رِهِ فرزندِ خویش ایده و امّید و احساس و مرامِ مادر است آنچه سازد آدمی را رستگار و شادکام خاطرِ شاد و دعایِ مستدامِ مادر است موجبِ آمرزشِ فرزند، از جرم و گناه ارتضایِ والدین و احترامِ مادر است خواهی ار خیرِ دو عالم، حرمتش را پاس دار ورنه هر محنت که بینی انتقامِ مادر است شادی و پیروزی و بهروزی و بهزیستی بهرِ فرزندانِ خود، فکرِ مدامِ مادر است در مقام و شأنِ مادر، از سویِ پروردگار گفت پیغمبر که جنت زیرِ گامِ مادر است در حیات و در مَمات او را گرامی دار چون در دو عالم منجیِ ما لطفِ عامِ مادر است «شمس قم» را شور و عشق و مستی و قول و غزل از طفیلِ باده‌یِ جانبخشِ جامِ مادر است «روزِ مادر»، «روزِ زن»، با زادروزِ فاطمه هر سه چون شد مقترن روزِ سلامِ مادر است. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ ‌ای نســیم سحــــر از مــن بــرسـان هـــر سحـــرگــــاه ، ســـلامِ مــــادر بوسه زن جای من از صـدق و صفا بــــر رخ حـــوریــــه فـــــام مــــادر بـا سرانگشـت عطـــوفــت بـنــــواز قــــامـــت ســــرو قــــــوام مــــادر دل نــاشــاد مــــرا ، شـــادان کــــن بـه یکــی طـــرفـــه پیــــام مــــادر روز مـــن شـــام بــــوَد بـــی ‌رخ او شـــام مــــن روز ، ز شــــام مــــادر بـــاغ رضــوان و بهشـت مــوعـــود هســت انـــدر کـــف گـــــام مــــادر در قيــامــت كه قيامی‌ست عظيــم بـــاشـــد از فيــض قيـــــام مــــادر جـان‌فــزا نغمـه‌ی مــرغــان بهشـت هسـت حـــرفــی ز كـــــلام مــــادر مکـتـب تـــربـیـت و تعلیـــم اســت مهـــــد دامــــــانِ هُمــــــام مــــادر در ره پـــــرورش کـــــودک نیـسـت هیــچ نظمـــی چو نظـــــام مــــادر کــودک ار رام شـود نيست عجــب كــه ز احـســـان شـــده رام مــــادر طفـل خود تا كه نبـيـند در خــواب نيسـت در ديـــده ، مَنـــــام مــــادر راحتـی‌های جهــان، گشـته حــــلال لـیـک گــــردیـــده حــــــرام مــــادر پختگـی‌هــای جهــــان، خـــــام بوَد پیـش آن شـــیـره‌ی خـــــام مــــادر بـــــاده‌ای نیـسـت نشــاط آورتـــــر از مـــیِ صــــافـــیِ جـــــام مــــادر گر مرا مسـتی و عشـقی‌ست به سر مسـتــم از جـــــامِ مـــــدام مــــادر گر جهــانی شودم عبــــد و غــــلام مـن شدم عبــــد و غـــــلام مــــادر خـواهــم از درگـه یــــزدان کــریــم عمــــــر بــــا عــــــزّ و دوام مــــادر فرض و واجـب شـده بــــر آدميــان حــرمـت و حـــق و ذمــــام مــــادر آه و افسوس کـه در شهـــر وجــود نیست کــوتـــاه ، چو بــــام مــــادر (شمس قمّی) به ثنــا لب چو گشود این ثنــــا گفـت بـــه نـــــام مــــادر تـا شــناسـند ، جـــوانــــان غـیـــور عــــزّت و جــــاه و مقـــــام مــــادر ‌ شادروان سيد عليرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک جهان مجد و شکوه و عزت و فر داشتن کشورِ هستی گرفتن، تاج بر سر داشتن عالمی را با یکی فرمان مُسخّر داشتن قرن‌ها بر ملکِ گیتی تخت و افسر داشتن سَروری بر کِهتر و مِهتر سراسر داشتن رهبری از باختر تا مرزِ خاور داشتن دانشِ اکسیر، در پیدایشِ زر داشتن حکمتِ لقمان و حکمِ هفت‌کشور داشتن دولت و مکتت ز صد قارون فزون‌تر داشتن کیمیا را یافتن، کبریتِ احمر داشتن گنج‌هایِ شایگان، دریایِ گوهر داشتن کوه‌هایِ سیم و زر را در برابر داشتن جام و آینه چو جمشید و سکندر داشتن شهرتِ نوشیروانِ دادگستر داشتن نوح‌سان کشتیِّ امت از خطر برداشتن خضرسان پاینده عمری تا به محشر داشتن همچو ابراهیم، جان، سالم در آذر داشتن یا چو یونس زندگی در بحر اندر داشتن چهره‌ای مانندِ یوسف، ماه‌منظر داشتن نغمه‌ای مانندِ داوودِ پیمبر داشتن چون سلیمان، خاتمِ حشمت میسّر داشتن منطق‌الطیرِ علومِ دهر، از بر داشتن همچنان موسی یدِ بیضا منوّر داشتن یا چنان عیسی، دمی بس روح‌پرور داشتن اسمِ اعظم، برترین اسمایِ داور داشتن بینشِ تسخیرِ ارواحِ مطهّر داشتن عرش‌پیما گشته چون جبریل شهپر داشتن روح و تن را با ملایک یار و همسر داشتن وحدتِ سلمان و تقوایِ ابوذر داشتن پا به فرقِ فرقََدان و هفت‌اختر داشتن همتِ سرشار و بازویِ هنرور داشتن دانش و فضل و ادب، دیوان و دفتر داشتن چشمه‌یِ آبِ بقا و حوضِ کوثر داشتن همسری حوری‌لقا هر لحظه در بر داشتن شاهدی شیرین‌سخن مانندِ شکّر داشتن از لبِ نوشین‌لبی، قندِ مکرّر داشتن گلرخی رعنا، بهْ از سرو و صنوبر داشتن مه‌جبینی دلنشین، عیّار و دلبر داشتن برتر از غلمان پسر، چون حور دختر داشتن خواهران از ده فزون، صدها برادر داشتن این‌همه نعمت خوش‌است اما به رأیِ «شمس قم» بهترین نعمت بوَد، یک عمر مادر داشتن . شادروان سيد عليرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عمری‌ست که سرگرم هواییم من و دل سرگشته چو مرغان هواییم من و دل عمری‌ست پی ليلی اوهام چو مجنون حيران به بيابان خطاییم من و دل چون در طلب دوست به هر كوچه و بازار بازيچه‌ى هر بی‌سر و پاییم من و دل در راه وصال بت بی‌مهر و وفايی دل داده و در خوف و رجاييم من و دل افسانه‌ی جهليم و جنون در همه جا چون جاهل به رسوم عقلاییم من و دل چون زورق طوفان‌زده در بحر ضلالت افتاده به گرداب فناییم من و دل سرگشته چو پرگار ، پی نقطه‌ی ابهام در هندسه‌ی چون و چراییم من و دل هستيم هماهنگ به هر فسق و دريغا وقت عمل نيک ، جداییم من و دل آوخ كه به ظلْمات فنا از ره غفلت در جستجوی آب بقاییم من و دل بهر طمع گندم خال رخ جانان... در خاک غم از اوج سماییم من و دل قانع چو نگشتيم به خوان كرم دوست بر درگه هر سفله ، گداییم من و دل شد وقت سفر ، قافله آماده‌ى رفتن افسوس كه بی‌برگ و نواییم من و دل سامان نپذيرد بخدا خانه‌ى ايمان تا در طُرُق مكر و رياییم من و دل اندرز خرد را اثری در سر ِ ما نيست چون فاقد گوش شنواییم من و دل عمری به عبث طی شد و عبرت نگرفتيم حقا كه سزاوار جفاييم من و دل كرديم به بر، جامه‌ی صوف و به حقيقت صوفی‌وش بی‌صدق و صفاییم من و دل من بنده‌ی دل گشته و دل، بنده‌ی آمال پس مشرک يكتاى خداییم من و دل چون (شمس قم) از ما و من و مكر و تظاهر ظاهر به صفا و به مناییم من و دل شادروان سيد عليرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
AUD-20141011-WA0011.amr
حجم: 1.3M
در اوایل دهه‌ی 40 که متشاعران شعر نو (نیمایی) به سعایت شعر کلاسیک می‌پرداختند؛ مرحوم سید علیرضا شمس قمی سروده‌ای دارد تحت عنوان (خوابنامه) با مطلع : خواب دیدم که اهورا پسری داد مرا نه پسر داد که جان دگری داد مرا که در سال 1342 در مقایسه‌ی شعر نو و شعر کلاسیک (کهن) سروده و در انجمن ادبی قم به ریاست دکتر ابوالفضل مصفا و انجمن ادبی صائب تهران، به ریاست استاد خلیل سامانی (موج) در جمع بزرگان آن زمان قرائت نموده است. با صدای شاعر 👆👆👆 ✅ بیت آخر متأسفانه ضبط نشده 👇 من به اشعار كهن گشته عجين نوسخن ، طالب اشعار نوين @shamseqomi