eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
جوابتون وقتی پرسیدم بنظرتون تو ساک چیه: 😂🤦‍♀
تصوری که اعضای کانال از من دارن: 🤣 انقدر که همیشه تو چایخونه‌ی حرم پلاسم، دیگه هر کی می‌ره حرم واسه من به جای ضریح و گنبد از استکان و نعلبکی عکس می‌فرسته😂 ولی برای کسی مثل من که درکِ درستی از امام نداره، قدرِ تموم دنیا حرف و گلایه داره، اندازه‌ی همه‌ی آدم‌های کوچیک و رشدنکرده درد و رنج داره، هیچی قدِ چایخونه جواب نیست... بشینم تو چایخونه و هِی چای بخورم و هِی آه بکشم و هِی قربون صدقه‌ی امام برم و تهشم یادم بره که قصه و غصه‌ام چی بود اصلا.... ای به قربون خودت و چایی نباتت امام رضا جانم💚 رحمت به روح شهید رئیسی که از خودش چایخونه‌ها رو به یادگار گذاشت... .
مگر روضه‌ی زینب را کجای فرات ریختی و کجای دشت کاشتی که دست روی هر جای واقعه می‌گذارم، باز روضه‌ی زینب از آب درمی‌آید، باز روضه‌ی زینب از خاک سر برمی‌آورد! من گمان می‌کنم تو پیش از رفتن مقابل دشت ایستاده‌ای، نگاهت را روی اجسادِ شهدا چرخانده‌ای، بر زنها و دخترها برای بعد از خودت گریسته‌ای، و بعد نفس حبس کرده‌ای و از آن دهانِ خشک‌تر از چوب تنها یک کلمه بیرون داده‌ای: زینب... صدای تو روی دشت ریخته، همه‌جا منعکس شده و به عددِ تمامِ شهدا، به وسعتِ تمام داغ‌ها و به اندازه‌ی تمامِ واقعه‌ها تکثیر شده... بعد از آن زینبی که تو گفته‌ای از آن دشت دیگر هیچ ذکری جز زینب بلند نشده و فرات هیچ نغمه‌ای جز زینب سرنداده... من فکر می‌کنم تو پیش از رفتن زینب را روی دشت ریختی تا بعد از تو هر کس خواست به آنجا برسد ناگزیر از زینب بگذرد! بعد از آن زینبی که تو گفتی، زینب که قرار بود دمی بی تو زنده نمانَد، عمر جاودانه گرفت و دیگر هرگز نَمُرد... ✍ملیحه سادات مهدوی خرید کتاب با ۲۰ درصد تخفیفِ ویژه‌ از طریق آدرس زیر: https://ketabejamkaran.ir/148686 https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
صبحِ سحر بلند شدم بچه‌ها رو بیدار کردم، گفتم پاشید پاشید بریم جمکران.😅 اسنپ گرفتیم و رفتیم تا خونه‌ی امام زمان💚 هوا واقعا عالی بود. سیده فائزه برامون اون قطعه‌ی معروفِ سید حجت رو گذاشت انیس از مسیر فیلم می‌گرفت و در سکوتِ سحر می‌رفتیم که برسیم به صحن و سرایِ یار... به مسجد که رسیدیم، چند تا عکس یادگاری گرفتیم و بعدش هر کی رفت پِیِ خلوتِ خودش... من هم رفتم چسبیدم به کاشی‌های فیروزه‌ای محراب و انگار که خودمو رها کرده باشم تو آبیِ دریا... کمی توی خیالاتم با امام حرف زدم و بعد برگشتم سمت بچه‌ها. فاطمه تکیه داده بود به یکی از ستونهای نزدیکِ محراب. نشستم کنارش و گفتم هر بار میام یه چیزی از سختی‌ها و رنجها بگم و گله کنم که حق من نیست، یکی تو قلبم می‌گه مگه حق حضرت زینب بود؟ و اینجوری خاموشم می‌کنه... فاطمه اشکهاشو پاک کرد و گفت من اگه ایمانِ اهل‌بیت رو داشتم، من اگه اعتمادی که اونها به خدا داشتن رو داشتم که از رنجها باکَم نبود. اهل‌بیت ایمان به خدا رو داشتن... این ماییم که تو این دنیا بی‌پناهیم... فاطمه اینو گفت و بعد هر دو سکوت کردیم... و من هنوز دارم به حجمِ بی‌پناهیِ خودمون فکر می‌کنم... . . . فکر کنم من اگه قرار باشه قم زندگی کنم، کلا عمرم رو تو جمکران سر کنم.💚 ‌.
شراب و ابریشم...
اولین بار کدوم آدمِ خوش‌فهم و باسلیقه اسم این گل رو گذاشت محمدی؟ این چه عطر دل‌انگیزیه که نشسته روی
. من عاشقِ گلابم! یعنی دلم می‌خواد وقتی تشنه‌ام میشه به جای آب، لیوانو پر از گلاب کنم و سربکشم! شغل مورد علاقه‌ام هم گلابگیریه. و اصلا دوست دارم تو باغ گل محمدی زندگی کنم و رسیدگی و مراقبت از بوته‌های محمدی کار روز و شبم باشه! بعد اردیبهشتها که بوته‌ها گل می‌دن کلا برم وسط بوته‌ها و تا آخرِ فصلِ گل، همونجا بمونم و فقط نفس بکشم و تند و تند صلوات بفرستم و هِی با خودم بگم رحمت به اونی که اسم این گلا رو گذاشت محمدی.... من وقتی گلاب می‌خورم احساس می‌کنم تمام سلول‌هام همزمان دارن صلوات می‌فرستن، لیوان گلاب رو که می‌برم سمت دهنم اول از همه عطرش به لبهام می‌رسه و لبِ بالاییم صدا می‌زنه محمدی‌هاش بلند صلوات بفرستن و پشت‌بندش صدای صلوات از درونم بلند میشه😂 بعد لبِ پایینیم صدا می‌زنه صلوات دومی رو جلی‌تر بفرست و تا گلابو سر بکشم صلواته که اعضام می‌فرستن...😅 من اگه برم بهشت می‌خوام بگم به جای نهر عسل و این چیزا، نهر گلاب برام جاری کنن😂 هیچی دیگه اینهمه بافتم که بپرسم کاشونی داریم اینجا؟ گلاب دو آتیشه‌ی اصل، چجوری می‌شه پیدا کرد؟ کسی هست اینجا که اونقدری منو دوست داشته باشه که برام گلاب بخره؟😂 .
شراب و ابریشم...
. استاد سیدی‌مون که خدا شبیهاش رو زیاد و تکثیر کنه بین استادای دانشگاه، می‌گفت من مخالفم با اینکه کس
بیاین👈 ایشون رو یه بار دیگه بخونیم و درود بفرستیم به روح کسی که اینهمه یاد خوب از خودش به جا گذاشت و رفت... .
. ولی آدمیزاد و علاقه‌هاش چیز عجیبیه! مثلا من الان یهو بی‌هیچ دلیلی دلم برای مناجات شعبانیه تنگ شد! .
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
وقتی یکی ازَمون می‌پرسه حالتون چطوره: @sharaboabrisham
PuzzleKhoda Tamoome Allamo.mp3
زمان: حجم: 660.7K
تقدیم به مامانِ عزیز و نازنینم. عشقم جونم همه‌ی امیدم💚 تولدتون مبارک، بهترینم. تبریک‌نامه👈 اینجاست. .
شراب و ابریشم...
تقدیم به مامانِ عزیز و نازنینم. عشقم جونم همه‌ی امیدم💚 تولدتون مبارک، بهترینم. تبریک‌نامه👈 اینجاست
. من اگه قرار بود صدا باشم، حتما همین صدا می‌شدم! غرق احساس محزون عاشقِ مادر... اگه قرار بود موسیقی باشم، خانه‌ی خوبانِ محمد نوری می‌شدم، عاشق وطن، عاشق ایران، قدردانِ شهیدان... اگه قرار بود کتاب باشم، آفتاب در حجابِ سید مهدی شجاعی می‌شدم، کلمه به کلمه مشغول به مدح زینب کبری اگه قرار بود گل باشم، گل محمدی می‌شدم، ساده، ساده، ساده، بی‌ادا... اگه قرار بود چیزی غیر از آدم باشم، آهو می‌شدم، غزالِ پناهنده به امام رضا... و اگه قرار بود آدمی غیر از این آدمی که هستم باشم، سیدحمیدرضا برقعی می‌شدم، شعر در شعر، مبتلا به اهل‌بیت... شما چطور؟ شما اگه قرار بود چیزی غیر از اینی که هستید باشید، چی یا کی می‌شدید؟ اینجا بنویسید. .
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ویدئوی پر از حسِ ناب، پر از عشق، پر از حالِ خوب، پر از لبخند و تبسم، تقدیمِ نگاهتون به مناسبتِ تولدِ مامان💚 @sharaboabrisham
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از چند بیتی که از شاعر محبوبم جناب برقعی، توی مراسم رونمایی کتاب خوندم بچه‌ها فقط همین تیکه‌ی پایانی رو ضبط کردن و برام فرستادن... راستی اگه قصد خرید کتاب رو دارید، تا توی تخفیفه بخرید☺️ از طریق آدرس زیر: https://ketabejamkaran.ir/148686