شراب و ابریشم...
. کی فکرشو میکرد، سحر یه بیستم ماه رمضونی، حوالیِ ایوون نجف، چای عراقی بنوشی، سید؟ .
.
کی فکرشو میکرد روز شهادت امیرالمؤمنین تو نجف قدم بزنی، سید؟
.
شراب و ابریشم...
. کی فکرشو میکرد روز شهادت امیرالمؤمنین تو نجف قدم بزنی، سید؟ .
امام رضا جان فکرشو کرده بود؛
بساط سفرو خودشو چیده بود؛ سید!
.
.
قاری حرم آیهی "مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا" را تلاوت میکند و من فکر میکنم در تمام عالَم این آیه به قامت کدام مَرد بیشتر از علی میآید؟
.
.
من از آن آرایهبَلَدهای لعنتی بودم که تستهای کنکوری ادبیات را روی هوا میزدم.
هر چه شعرها از استعاره و کنایه پُرتر میشد، من انگار بهتر میفهمیدمش.
دبیر ادبیاتمان از روی تستهای المپیادی، پرپیچ و خمترین شعرها را در میآورد و من باز هم گزینهی صحیح را به طرفةالعینی پیدا میکردم.
آرایههای ادبی لقمهی صبح و شام من بودند، مگر میشد استعاره و تشبیهی باشد که من از آن سر درنیاورم؟
یک بیت از حافظ اما، آخر گیرم انداخت و توی معنایش ماندم!
دبیرمان خواند:
"من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند"
گفتم شاعر لیاقتش را داشته و دریافت کرده
دبیرمان ابرو بالا انداخت و گفت خیر جانم!
مستحق بودم اینجا معنای استحقاق و لیاقت نمیدهد!
مستحق اینجا دقیقا معنای گدا میدهد، معنای مسکین و فقیر!
معنای کسی که صدقه به او تعلق میگیرد، کسی که باید زکات مال را به او داد.
شاعر نَه به ادعای لیاقت، که با اقرار به مفلسی و بیچارگی میگوید که این توفیقها را زکات و صدقه گرفته: مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند...
شاید برای هیچ بیتی اینطور مرحبا نداده بودم به عالیجناب حافظ.
تحلیل این بیت از آن درسهایی شد که هیچ وقت فراموشم نشد.
و حالا که مقابل گنبد امیرالمؤمنین نشستهام تنها بیتی که در دلم میچرخد همین است:
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند...
مسکینِ مفلس و بیچارهای بودم که صدقه به من تعلق گرفت و امام رضا جانم از زکاتِ برکاتش به من نجف داد...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند...
.
.
محو شدن توی ازدحامِ رسیدن به انگور ضریح امیرالمؤمنین روزیِ هر ساله و تمام عمرتون🌱
جلوی ضریح بصورت خیلی خاص برای خانمهایی دعا کردم که در آرزوی فرزند هستند.
انشاالله نسل شیعه و محبین امیرالمؤمنین زیاد بشه
.
.
یک خنکای دلپذیری توی صحن امیرالمؤمنین جاریه، که اصلا ای کاش همینجا بمیرم و هیچ وقت از این فضا بیرون نرم...
.