eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
بچه‌های ابوتراب یک گوشه از حرم اباعبدالله رو حسینیه کردند...💚
یه دونه از این پَرای خادمای حرم حضرت عباس روزیِ من شد. بعد نماز صبح رفتم دور ضریح زیارت که این پَر روزیم شد!
شراب و ابریشم...
یه دونه از این پَرای خادمای حرم حضرت عباس روزیِ من شد. بعد نماز صبح رفتم دور ضریح زیارت که این پَر ر
دیروز اول صبح خادمه گلدونای لبه‌ی دیوارو آورد پایین، گل نداشت؛ توش یه سیخایی بود😅 نمی‌دونم چی بود، بهش گفتم یه سیخ بده، نداد، خیلی ناراحت شدم؛ حالا عوضش عمو جان کلا یه پَر بهم داد تا باهاش پرواز کنم.🕊🕊 خب خدا رو شکر حالا می‌تونم این پَر رو به نفع جبهه‌ی مقاومت به فروش بذارم😂 .
طلوع بین‌الحرمین💚 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
یه دونه از این پَرای خادمای حرم حضرت عباس روزیِ من شد. بعد نماز صبح رفتم دور ضریح زیارت که این پَر ر
. نمی‌دونم خال سیاه عربی رو خوندید یا نه؟ سفرنامه‌ی حج حامد عسکری. توی اون سفر برای حامد عسکری یه اتفاقایی رخ می‌ده که احتمالش تقریبا صفره؛ مثلا یه جا کلید ورودی یکی از درهای مسجدالنبی رو از دست یکی از شرطه‌ها می‌گیره و درو وامی‌کنه😳 شرطه‌های وهابی و وحشی مدینه چنین فرصتی رو در اختیار یه شیعه‌ی ایرانی بذارن واقعا عجیبه! برای منم همینطور بود. مثلا اون صندلی و اون فضای حرم که اون شب خالی بود در حالیکه اون قسمت یکی از بخش‌هایی بود که هر شب زائر داشت، یه تیکه فیلمش👈 اینجا هست ولی اون شب که من رفتم👈 خالیِ خالی بود، اصلا پیدا شدن خود اون👈 صندلی واقعا عجیب بود، اینکه هیچ کس نبود عجیب‌تر! این پَر هم که از حرم عمو جان به دستم رسید یکی از غیرممکن‌های دیگه بود. من فکر می‌کنم خدا برای نویسنده‌ها اتفاقاتی رو رقم می‌زنه که برای آدمهای معمولی کمتر ممکنه پیش بیاد! چرا؟ چون نویسنده‌ها می‌تونند با قدرت کلمه‌ها خیلی چیزها رو به دیگران منتقل کنند و خدا شرایطی رو پیش میاره تا بتونند برای دیگران از رحمت اهل‌بیت بیشتر بنویسن... این البته فقط تصور خودمه و برداشتم از اتفاقات خاصی که رقم می‌خوره و شبیهش رو برای سایر نویسنده‌ها هم سراغ دارم... علت هر چه که هست و نیست، هزار هزار الحمدلله رب العالمین .
این هتل تو مسیر تشرفمون به حرم ابوفاضله. هر بار از جلوش رد می‌شم شیطونه می‌گه تابلوی هتل رو بیار پایین و جاش یه دونه بنر خلیجِ تا همیشه فارس نصب کن و بالای هتل پرچم ایرانو بزن تا بفهمن دنیا دست کیه! خبر ندارن این حوالی یه زائرِ سوپر‌وطن‌پرست ساکنه. پررو پررو! خلیج عربی! .
آب معدنی دینار! چرا ما آب معدنیِ تومان نداریم؟ همینه که ارزش پولمون میاد پایین، کار فرهنگی نمی‌کنیم واسه پولمون.😆 @sharaboabrisham پینوشت: می‌دونم واحد پولمون ریاله، ولی چون تومن بینمون رایج‌تره پیشنهادم آب معدنیه تومنه نه ریال😅 ولی نکته‌ی جالبی که من اینجا متوجه شدم توجه عراقیها به پرچم کشورشونه. اکثر بچه‌ها توی بین‌الحرمین از این بادیها دستشونه با طرح پرچم عراق! واقعا چرا تو ایران برای پرچم و سایر متعلقات وطن کار فرهنگی انجام نمی‌دیم ما؟! البته که من خودم هر مدرسه‌ای که می‌رم برای بچه‌ها پرچم کاغذی می‌برم ولی این کار کمیه! وقتی برگردم وطن باید بفکر کار فرهنگی برای پرچم باشم ان‌شاالله.😁 . ‌
از این عکس ادایی‌ها که تو آینه‌ی آسانسور می‌گیرن هم گرفتم. لیکن با چادررنگی و تو آینه‌های فلزیِ بغل ضریح اباعبدالله کلا مرزهای ادایی بودن رو جا‌به جا کردم😁 .
خب تولید محتوا بسه، اومدم هتل یه کم استراحت کنم، فضای هتلی بود و کلا رفتم سمت محتوای غیرمعنوی😁 پاشم برم حرم که دوباره فضا ملکوتی بشه. عکس هم فلافله که از دم ورودی حرم ابوفاضل خریدم. شب‌زنده‌داری خیلی گشنه‌ام کرده بود، قبل اذون صبح زدم بیرون یه فلافل خریدم و بعد نشستم تو صف نماز خوردم. چندان خوشمزه نبود. انتظار داشتم فلافل عربی خیلی خوشمزه باشه که نبود😁 .