شراب و ابریشم...
من، دم ورودی فندق الخلیج العربی: 🤣
اومدم داخل هتل و مراتب اعتراضم رو اعلام کردم😂
رفتم سلام کردم و گفتم فارسی متوجه میشید؟ گفت کم، منم گفتم چرا خلیج عربی؟ خلیج فارسه
خندید
مسئول هتل ترک عراق بود و ترکی بلد بود.
من داشتم صحبت میکردم یه خانوم ترک ایرانی اومد جلو و شد مترجم ما.
مسئول هتل گفت اگه تو کشور خودتون کسی گفت خلیج عربی میتونید اعتراض کنید اینجا کشور ماست و هر چی دلمون بخواد مینویسیم.
گفتم ما از تمامیت ارضی کشورمون دفاع میکنیم هیچ کس در هیچ جای دنیا اجازه نداره بخشی از کشور ما رو به جای دیگری نسبت بده، خانوم ترک براش ترجمه کرد
دوباره خندید البته خندهی تلخ و معنادار و گفت اینجا عراقه، ایران نیست.
خانوم ترک گفت کاروانای ایرانی نباید تو این هتل اسکان بگیرن و رو کرد به مسئول هتل و گفت ایرانیها دیگه این هتل نمیان😂
اونم کلافه شد و یه چیزایی عربی بلغور کرد که فکر کنم فحش بود.
ما هم به گونهای معنادار خندیدیم و اومدیم بیرون👍
خلاصه در حد یه چالش از خلیج فارس دفاع کردم، مبارکم باشه دفاع از وطنم😌😂
.
دارم میرم زیر قبه.
هر کی هر دعایی داره از دلش بگذرونه.
انشاالله برسم زیر قبه میگم یا اباعبدالله دعاهایی که شراب و ابریشمیها از دلشون گذروندن، همونا، هر چی هست...
.
شراب و ابریشم...
زیر قبه هستم الان. دعاگویم.
اومدم بیرون، یعنی خادم بیرون فرستادم، دوباره دارم میرم.
هر کس هر حاجتی داره از دلش بگذرونه، دعاهاتون رو میبرم زیر قبه
شلوغ نیست و تشرف راحته شکر خدا
شراب و ابریشم...
این زوج عراقی هم اومدن حرم عمو جان زندگیشون رو شروع کنند. دستهگل و دم و دستگاه داشتن، اجازه گرفتم
از اون ورودی حرم عروس و دوماد اومدن از این ورودی تابوت آوردن
دنیا همینه
بیارزش و پوچ
نه خوشیهاش موندگاره و نه ناخوشیهاش...
فاز استاد اخلاقم گل کرد😁
.
هوای بینالحرمین شرجیست.
آسمانِ ابری و تابش آفتاب، هوا را سنگین کرده.
زائرها در رفت و آمدند و کم و بیش از گوشه و کنار صداها و نواهایی بلند است.
هوای حرم اما عالیست.
خنک، خوشبو، مطبوع و دلخواه، دلخواه، دلخواه...
از حال من اگر میپرسید خوبم لیکن بسیار دلتنگ نجفم، دلتنگ، دلتنگ و دلتنگ...
بعد از نجف دل من هیچ جا آرام نگرفت...
.
شراب و ابریشم...
اومدم داخل هتل و مراتب اعتراضم رو اعلام کردم😂 رفتم سلام کردم و گفتم فارسی متوجه میشید؟ گفت کم، منم
اینم عطر فروشی خلیج عربی🤦♀
فروشندهی این مغازه کاملا فارسی بلد بود.
رفتم جلو سلام کردم و دربارهی اسم مغازه ازش سوال پرسیدم.
اول که از من به خاطر حجابم تشکر کرد و گفت خانمهای ایرانی اینجا خیلی بیحجابن من از شما ممنونم که انقدر محترم و باحجاب هستید.
و بعد گفت اینجا عراقه و ما عربیم دوست داریم بنویسیم خلیج عربی.
گفتم نه اینجوری که نمیشه، شما اسم یک بخش از کشور ما رو عوض کردید، الان شما راضی هستید من برم تو کشورم اسم یک قسمت از خاک شما رو به اسم خودمون بزنم؟
گفت آره، افتخارم میکنم!
گفتم چطور افتخار میکنید؟ خاک شماست، کسی اجازه نداره خاک شما رو به اسم خودش بزنه، گفت خاک ما نیست خاک امام حسینه
دیگه دیدم داره میپیچونه حواسم هم پرت نماز مغرب حرم بود، بیخیال شدم و ادامه ندادم، تشکر کردم و رفتم.
ولی برای من باعث تاسف بود که گفت خانومهای ایرانی اینجا خیلی بیحجابن.
متأسفانه برخی خانومای ایرانی اینجا خیلی آرایش میکنند، انگار آرایش از مستحبات زیارتشونه.
.