.
دارم میرم زیر قبه.
هر کی هر دعایی داره از دلش بگذرونه.
انشاالله برسم زیر قبه میگم یا اباعبدالله دعاهایی که شراب و ابریشمیها از دلشون گذروندن، همونا، هر چی هست...
.
شراب و ابریشم...
زیر قبه هستم الان. دعاگویم.
اومدم بیرون، یعنی خادم بیرون فرستادم، دوباره دارم میرم.
هر کس هر حاجتی داره از دلش بگذرونه، دعاهاتون رو میبرم زیر قبه
شلوغ نیست و تشرف راحته شکر خدا
شراب و ابریشم...
این زوج عراقی هم اومدن حرم عمو جان زندگیشون رو شروع کنند. دستهگل و دم و دستگاه داشتن، اجازه گرفتم
از اون ورودی حرم عروس و دوماد اومدن از این ورودی تابوت آوردن
دنیا همینه
بیارزش و پوچ
نه خوشیهاش موندگاره و نه ناخوشیهاش...
فاز استاد اخلاقم گل کرد😁
.
هوای بینالحرمین شرجیست.
آسمانِ ابری و تابش آفتاب، هوا را سنگین کرده.
زائرها در رفت و آمدند و کم و بیش از گوشه و کنار صداها و نواهایی بلند است.
هوای حرم اما عالیست.
خنک، خوشبو، مطبوع و دلخواه، دلخواه، دلخواه...
از حال من اگر میپرسید خوبم لیکن بسیار دلتنگ نجفم، دلتنگ، دلتنگ و دلتنگ...
بعد از نجف دل من هیچ جا آرام نگرفت...
.
شراب و ابریشم...
اومدم داخل هتل و مراتب اعتراضم رو اعلام کردم😂 رفتم سلام کردم و گفتم فارسی متوجه میشید؟ گفت کم، منم
اینم عطر فروشی خلیج عربی🤦♀
فروشندهی این مغازه کاملا فارسی بلد بود.
رفتم جلو سلام کردم و دربارهی اسم مغازه ازش سوال پرسیدم.
اول که از من به خاطر حجابم تشکر کرد و گفت خانمهای ایرانی اینجا خیلی بیحجابن من از شما ممنونم که انقدر محترم و باحجاب هستید.
و بعد گفت اینجا عراقه و ما عربیم دوست داریم بنویسیم خلیج عربی.
گفتم نه اینجوری که نمیشه، شما اسم یک بخش از کشور ما رو عوض کردید، الان شما راضی هستید من برم تو کشورم اسم یک قسمت از خاک شما رو به اسم خودمون بزنم؟
گفت آره، افتخارم میکنم!
گفتم چطور افتخار میکنید؟ خاک شماست، کسی اجازه نداره خاک شما رو به اسم خودش بزنه، گفت خاک ما نیست خاک امام حسینه
دیگه دیدم داره میپیچونه حواسم هم پرت نماز مغرب حرم بود، بیخیال شدم و ادامه ندادم، تشکر کردم و رفتم.
ولی برای من باعث تاسف بود که گفت خانومهای ایرانی اینجا خیلی بیحجابن.
متأسفانه برخی خانومای ایرانی اینجا خیلی آرایش میکنند، انگار آرایش از مستحبات زیارتشونه.
.
.
نماز مغرب اومدم حرم اباعبدالله.
سعی کردم هر نماز رو یک حرم بخونم که بعدا حسرت نمازجماعت حرمها به دلم نمونه.
این آخرین نمازیه که تو حرم اباعبدالله میخونم😭
آقای اباعبدالله
دور از شما هیچ خیری ندیدم از این دنیا....
.
دوست داشتنت بدیهیترین اتفاقِ ممکن بود،
بدیهیتر از نفس کشیدن،
و طبیعیتر از تمامِ فعل و انفعالاتِ یک آدمِ زنده!
آنقدر بی آغاز و آنقدر همیشگی که هیچ یک از ما نمیتواند ادعا کند دقیقا از کجای زندگیش دوست داشتنِ تو را شروع کرده!
یا هیچ کس یادش نمیآید یک جایی از زندگیش دوست داشتن تو را زمین گذاشته باشد...
راه میرفتیم، حرف میزدیم، بلند میشدیم، مینشستیم و تو را دوست میداشتیم...
به همین سادگی، به همین بی آلایشی دوست داشتنت قاطیِ تمامِ روزمرگیهایمان بود...
قصهی ما قصهی آن مسلمانیست که مسیحی شد و تا چراغها را روشن کردند بی اختیار صلوات فرستاد...
حالا ما هر ادعایی هم بکنیم یک جایی بی اختیار یک "حسین" از ما کَنده میشود!
دوست داشتنِ تو را مرگ هم از ما نمیتواند بگیرد...
اصلا خاکِ ما را با حُبِ تو گِل کردهاند...
بچههای ما از دامنِ مادر با ذکر تو بلند میشوند...
ما تو را دوست داریم خیلی طبیعی، قاطیِ تمامِ شب و روزهایمان!
قاطیِ تمامِ نفسهایمان!
هر وقت جوابِ چرا نَفَس میکشی پیدا شد جوابِ چرا حسین را دوست داری هم پیدا خواهد شد...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham