eitaa logo
شراب و ابریشم...
8.2هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
. سلام بچه‌های ابوتراب 🌱 قراره ان‌شاالله یک خانواده عزتمند رو بفرستیم برای زیارت امام رضا جان. پدر خ
☝️این خانواده‌ی عزیز ان‌شاالله پنجشنبه عازم هستند، یک عزیز بزرگواری قرار شد با ماشین شخصی خودشون این خانواده رو ببرن مشهد و برگردونند و کارهای مربوط به پدر خانواده رو هم انجام بدن ان‌شاالله🌱 بعدش ان‌شاالله زائر کربلا داریم😍 هزینه‌ی سفر کربلایی‌هامون رو برنامه‌ی محترم سمت خدا می‌پردازه ان‌شاالله. فقط یه هزینه‌های جانبی هست که باید با کمک هم تأمین کنیم ان‌شاالله هزینه‌ی سفرشون از گناباد تا قم (اعزام ان‌شاالله از قم هست) و یکسری هزینه‌های جانبی برای کربلایی‌هامون به عشق امام حسن جان؛ هر چی کرمتونه تقدیم کنید برای زائرای اباعبدالله 💚 بسم‌الله:
5892107047558757
.
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
امروز دوی دو، سالرزو تأسیس سپاهه. برای ما جوونا که نه انقلاب رو دیدیم و نه جنگ رو و نه امام رو درک کردیم و نه پاسدارای امام رو، سپاه خلاصه می‌شه در یک نفر! یک نفر که زیاد ندیده بودیمش و حتی عکس و فیلم درست درمونی هم ازش نداشتیم، فقط هر از گاهی اسمش سر زبونها می‌افتاد و مثل افسانه دهن به دهن می‌چرخید، یک بار خبر می‌اومد که مرد روی میز دفتر رئیس‌جمهور امریکا کاغذ گذاشته و نوشته "اگر بخواهیم از این هم نزدیکتر می‌شویم." یک بار دیگه خبر می‌رسید که با ابوبکرالبغدادی تماس گرفته و گفته فلان روز که داشتی برای سرِ من جایزه می‌ذاشتی و به نیروهات انگیزه می‌دادی واسه کشتنِ من، من توی صف دوم نشسته بودم! اینها رو می‌شنیدیم، شور می‌گرفتیم، ذوق می‌کردیم و باقیِ قصه رو توی رؤیا می‌بافتیم، مثلا خیال می‌کردیم لابد رئیس جمهور امریکا کاغذ رو که دیده، رعشه به تنش افتاده، شاید آژیر خطر کاخ رو به صدا درآورده، فوری با بادیگاردهاش به پناهگاه رفته، تعداد دوربین‌های امنیتی کاخ و نگهباناش رو چند برابر کرده و تا مدتها هر شب کابوسِ صاحب اون دستخط رو می‌دیده... یا مثلا قصه می‌چیدیم که حتما ابوبکر البغدادی گوشی رو که زمین گذاشته با هزار لرز و ترس تقاضای ویدئوچک داده، شخصا نشسته و روی دونه‌دونه چهره‌های صف دوم زوم کرده، هزار بار فیلم رو جلو عقب کرده و هر بار روی یک نفر استپ زده و دو دستی کوفته توی سرش! و نعره زده: "خودشه! قاسم!" قاسم سلیمانی مرد افسانه‌‌ایِ ما جوونهای به انقلاب و جنگ و امام نرسیده‌اس! و تمام سپاه برای ما خلاصه می‌شه در همین یک اسم! پدر و مادرهای ما شهید بهشتی‌ها و مطهری‌ها و سردارها رو زیاد دیدن و داشتن.... ولی ما نسلِ نمی‌دونم چندمِ انقلاب همین یک فقره قهرمان رو داشتیم و با افسانه‌های همین یک مرد زندگی می‌کردیم... همین یک مردی که تا روزی که تابوتش رو روی دستهامون بلند نکرده بودیم هنوز هم برامون مبهم و دست‌نیافتنی بود، هنوز هم عکسهاش مثل اعلامیه‌های امام فقط دست بعضی‌ها پیدا می‌شد و شبیه الان نبود که کنج هر طاق و صفحه‌ی هر گوشی و تصویر هر پروفایلی عکسی از خنده و اخم و اشک و نگاهش باشه... سردار سلیمانی، تصویر روشنِ سپاهه در دل و جان ما جوونهای امروز. آینه‌ی تمام‌نمای ظفر و اقتدار و مردانگی‌... سپاهی که هیکل نحس اسرائیل رو به سخره می‌گیره و این اطمینان خاطر رو به جوونای کشورش می‌ده که اگه ما نیمه شب اسرائیل رو زدیم شما از زیر پتوی گرمت حتی بیرون نیا و فردا صبح با خیال تخت به روزمره‌هات برس، که درسته ما زدیم ولی اسرائیل جرأت نمی‌کنه دست از پا خطا کنه... این سپاه برای ما جوونها یعنی سردار قاسم سلیمانی و البته دونه دونه همرزمها و سربازهاش... رحمت به پیر جماران که گفته بود سپاه اگر نبود، کشور نبود. روز تشکیلِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبارکِ اهالیِ خاورمیانه که به یمن وجود سپاه از حلقوم استعمار بیرون کشیده شدن و میشن ان‌شاالله.... ✍ملیحه سادات مهدوی https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
شراب و ابریشم...
ولی من نباید با این نماهنگ اینهمه اشک می‌ریختم. مگه من مادرِ کدوم مفقودالاثرم؟ مگه چند تا از "هیچ وق
. امروز شهید تازه تفحص‌شده‌‌ی شهرمون برمی‌گرده تا به ۳۸ سال چشم‌انتظاری مادرش پایان بده...
شروع تشییعِ شهید از کنار نمادِ مادر💔 قبلا اسم این میدون، مادر نبود. چند ساله اسمش رو گذاشتن میدون مادر و این نماد اینجا نصب شده. مدرسه‌ی شهید اینجا بوده و قراره شهید دانش‌آموز تشییعش از مدرسه‌اش شروع بشه و بعد از ۳۸ سال حالا که برگشته به مدرسه، اینجا اسمش شده میدون مادر تا تشییع شهید از کنار نماد مادر باشه.... ۳۸ سال چشم‌انتظاری یه مادر💔 ‌.
دانش آموزا به استقبال اومدن... هم‌کلاسی سلام💔
. شهید، دانش‌آموزِ بابا بوده. صبح با بابا اومدیم استقبال. بابا اومدن سراغ بگیرن ۳۸ سال کجا بوده؟ اینهمه وقت چرا نیومده مدرسه... 💔 ‌.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تازه فهمید چه روزی به سرش آمده است یا که بهتر چه به روز پسرش آمده است پسر دسته گلش را چو گل پرپر دید هر طرف را که نظر کرد علی اکبر دید مثل مه پاره‌ی افتاده به خاک است تنش در هم‌آمیخته خون و بدن و پیرهنش نه توانست بغل گیرد و نه بوسه زند نه توانست بماند نه از او دل بکند... ملاقات مادر شهید پس از ۳۸ سال با پسرش.... شهید علی تقوی‌فر، شهید تازه‌ تفحص‌شده شعر از نوید اسماعیل‌زاده فیلم: شیار ۱۴۳
شراب و ابریشم...
. صبح عمرسعد گفته بود کشته‌ها را جمع کنند. یک پُشته لاشه روی هم جمع شد. عمر جلو ایستاد و دیگران به
از یک جایی به بعد زینب، دیگر نه صدایی شنیده بود و نه چشمهایش چیزی دیده بود و نه حتی بدنش ضرب شلاق‌ها را حس کرده بود، زینب خودش را روی پیکر برادر انداخته بود و انگار که دنیا همانجا تمام شده بود.... دیدار خواهر پس از ۳۸ سال با برادر... شهید علی تقوی‌فر متن برشی از 👈 این روضه اجر دوباره خوندن این روضه، تقدیم به همه‌ی پدر و مادرهای مفقودالاثرها.... ‌.