eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
. اگه اسنپ، مسیر نجف_مشهد رو فعال کنه من راننده اسنپ می‌شم! ‌.
. هم‌اکنون پیامهای شما: مایَم مسافر مایَم مسافر از این خبرا نیس شما پول بنزین می‌دید من زائرای مستضعف رو می‌رسونم نجف خودم یک دل سیر تماشا می‌کنم و زائرای اونوری رو میارم مشهد دور امام رضا جان می‌چرخم و باز روز از نو روزی از نو دوباره شما پول می‌دید من زائر مستضعف سوار می‌کنم می‌رسونم نجف اونقدر این مسیرو می‌رم و میام تا آخرین گروهو که رسوندم نجف، خودم همونجا بیفتم و بمیرم و دیگه هیچ وقت از نجف برنگردم... .
این رُز، کمر خم کرده بود سمت ضریح! از صبح که خادما گذاشته بودنش کنج ضریح، هی نگاه سقف کرده بود، هی چشم سمت ضریح چرخونده بود و دست آخر دلش تاب نیاورده بود و خودشو انداخته بود لبه‌ی گلدون و تقلا می‌کرد صورتشو برسونه به ضریح. رز عاشق، رز با ادب، رز ضریح... افتاده بود لب گلدون و داد می‌زد: امام رضا خیلی دوسِت دارم... عکس و متن: ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham
. خیلی دوست دارم سراغ بگیرم از حاج محمود کریمی ببینم کسی که یک ماه تمام تو حرم امیرالمؤمنین بیتوته داشته، الان زندگیش چجوری می‌گذره؟! واقعا فراق نجف رو چجوری تاب میاره؟! .
شراب و ابریشم...
ایستادم جلوی پرده‌ی خوشرنگ و لعاب آویخته از دیوار صحن و خیره شدم به یک به یک دستنوشته‌های روی پرده‌ای که خودم اسمش را گذاشته‌‌ام پرده‌‌ی آرزوها بین تمام نوشته‌ها "امام رضا من شما را دوست دارمی" که دوی دوست بالا و ستش پایین نوشته شده بود توجهم را جلب کرد، نویسنده خواسته بود هر طوری هست نوشته‌اش را توی حلقه‌ی وسط طرح جا کند و برای اینکه از حلقه‌ی طلایی بیرون نزند دو و ست را بالا و پایین نوشته بود. ولی این بالا و پایین برای من معنی خاصی داشت، انگار که خواسته باشد بگوید توی تمام بالا و پایین‌های دنیا، در تمام بالا و پایین‌های خودم، با تمام خوب و بدم در تمام قله‌ها و سقوطها، حتی اگر خودم بالا و پایین، خوبی و بدی، درست و غلط زیاد دارم، با تمام اینها، امام رضا من شما را دوست دارم...💚 امام رضا من شما را دو ست دارم ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. 📺 گفتگوی تلویزیونی با ملیحه سادات مهدوی شهری صبح بخیر ایران شبکه یک سیما پنجشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۳ مصا
☝️☝️☝️کتاب خوشبخت هم امسال در نمایشگاه کتاب تهران حضور داره، اگه نمایشگاه می‌رید حتما به غرفه‌ی انتشارات جمکران سر بزنید و سراغی از کتاب خوشبخت بگیرید☺️ نمایشگاه کتاب ویژه‌ی تازه‌های نشره، درسته که کتاب بلطف خدا به چاپ پنجم رسیده لیکن طفل خوش‌قدمم هنوز جزء تازه‌های نشر محسوب می‌شه چون هنوز یک سال از انتشارش نگذشته🤗 .
شراب و ابریشم...
. 📺 گفتگوی تلویزیونی با ملیحه سادات مهدوی شهری صبح بخیر ایران شبکه یک سیما پنجشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۳ مصا
☝️☝️☝️ تهران. مصلای بزرگ امام خمینی نمایشگاه بین‌المللی کتاب شبستان اصلی، راهروی 7 (جنب ستون27 ) غرفه 587 .
. دیروز برای پدربزرگ و مادربزرگ مرحومم کار خیری انجام دادم. امروز یک نفر که هیچ اطلاعی از من و کار من نداره به من پیام داد خواب دیدم خونه‌ی پدربزرگت هستی و یک لباس سبز خیلی زیبا پوشیدی و اونجا یک مجلس داری و پدربزرگ و مادربزرگت اونقدر خوشحالن که حد نداره! چقدر عجیب واقعا! حقیقتا خودم جا خوردم از شنیدن خواب این بنده خدا! شما تجربه‌های این‌چنینی دارید؟ که اثر خیرات برای اموات رو خودتون یا دیگران در خواب ببینند؟ چه خدای کریمی داریم. .
هدایت شده از پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
من اگر قرار بود شهر محل زندگی‌ام را خودم انتخاب کنم، قطعا مشهد را انتخاب می‌کردم. می‌رفتم توی یکی ازکوچه پس کوچه‌های خیابان امام رضا می‌نشستم توی یکی از آن خانه‌های نقلی قدیمی. صبح به صبح پنجره‌ی اتاقم را رو به گنبد باز می‌کردم و نسیمی که از پرده‌ی حریر به صورتم می‌خورد را بغل می‌گرفتم. لقمه‌های نان و پنیرم را با امام رضا می‌خوردم و می‌گذاشتم صدای نقاره‌‌ها جرعه جرعه رسوب‌ِ قلبم را پاک کند. من اگر توی یکی از آن خانه‌های نقلیِ رو به حرم بودم، هر روز فرش‌های لاکی را با جاروی دسته چوبی نم‌دار جارو می‌زدم و نازبالش‌های سرخ و سفید را می‌چیدم روی هم. قوری چای زعفرانی را دم می‌کردم و منتظر می‌ماندم. منتظر مهمانی که قرار است از راه دور بیاید و چند روزی از پنجره‌ی خانه‌ی من زل بزند به طلای گنبد! از در خانه‌ی من به حرم رفت و آمد کند و از سفره‌ی من جانِ زیارت بگیرد! این‌جوری همه‌ی سلول سلول من و خانه‌ام متصل می‌شد به امام رضا. آن وقت من خوشبخت‌ترین آدم روی زمین می‌شدم! @pichakeghalam
سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من چون قحط‌دیده‌‌ای که به نعمت رسیده است
. یه جایی نوشته بود: ولی ما فقط اون رهگذری بودیم که تو فیلم از پشت دوربین رد میشه، نمی‌دونم چی شد که خدا فکر کرد ما بازیگر نقش ایوبیم! چقدر حق بود این جمله! ‌.
من حتی تو گروه خیریه‌امون حواسم به غلط املایی‌ها هست: واریز انجام داده، فیش رو گذاشته تو گروه و زیرش نوشته برای سلامتیه امام زمان🤦‍♀🤦‍♀ اونقدر به غلط املایی حساسم که حتی به دانشجوهام گفتم توی برگه‌ی امتحان اگه غلط املایی داشته باشید نمره کم می‌کنم😁😂 یک بخش از دفاع از وطن مربوط می‌شه به صیانت از زبان فارسی و باز یک بخش از صیانت از زبان فارسی مربوط می‌شه به درست‌نویسی بخشی از هویت ما، زبان ماست ما باید از زبان فارسی حفاظت کنیم آموزش املای هکسره رو قبلا👈 اینجا نوشتم. .