eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
قاریِ اون تلاوتِ درخشان، ایشون هستن😅 آسِدمحمدجوادمون🌱 یک فقره بچه‌سیدِ شیرین و خوش‌صحبت، با اون چشمهای درشتِ محمدی‌نسب💚 حرم اباعبدالله هم پر بوده از این نقل و نبات‌ها. نقل و نباتهایی که عصر عاشورا در غارت خیمه‌گاه ریخته و پاشیده شدن روی دامن صحرا. بچه بودن دیگه، بچه! ما گاهی تصورات ماورایی داریم نسبت به اهل حرم و همین سبب میشه اوج مصیبت رو درست درک نکنیم. به جز بچه‌های خود بنی‌هاشم که بخاطر انتساب به خاندان نبوت بهرحال درک و فهم بیشتری داشتن، بقیه‌ی بچه‌های کاروان که فرزندان اصحاب و یاران بودن دقیقا عین بچه‌های خود ما بودن، گاهی بهانه‌گیر، گاهی کم‌شکیب، گاهی پُرگریه، گاهی پُراذیت، ناشکیب برابر گرسنگی و اذیت... شما حساب کنید این بچه‌ها رو حضرت زینب چطور مدیریت می‌کردن؟ اون هم با اون حجم از داغ و مصیبت اگه حضرت زینب پدری به شگفت‌انگیزیِ امیرالمؤمنین نداشت هیچ وقت نمی‌شد باور کرد این شخصیت واقعیه، حتما فکر می‌کردیم ایشون یک زن افسانه‌ایه، یک اسطوره از اساطیر کهن که فقط متعلق به قصه‌ها و افسانه‌هاست. شخصیت حضرت زینب فقط در کنار امیرالمؤمنینه که باورپذیره. اغراق نیست، عین حقیقته چطور میشه یک زن اینطور بلندای تمام فضائل رو فتح کنه تا جایی که امام معصوم به دعای نیمه شبش دست توسل دراز کنه؟ چطور میشه یک تنه تمام بار مصائب عاشورا رو به دوش کشید و در عین حال خم نشد و تا به ثمر نرسوندنِ عاشورا عقب ننشست؟ من به خودم نگاه می‌کنم که زیر بار مصیبتهای خیلی خردتر و ناچیزتر چطور بی‌تابی می‌‌کنم و چطور فرومی‌ریزم و بعد نگاهم رو سمت زینب کبری برمی‌گردونم و احساس می‌کنم با چه وجود شگفت‌انگیزی مواجهم. حتی از نام حضرت اعجاب و شگفتی جاریه چه رسد به وجودش. زینب، زینِ اَب، زینتِ پدر... امیرالمؤمنینی که خودش مایه‌ی فخر زمین و زمانه به وجود نازنین این دختر، زینت می‌گیره، الله اکبر از عظمتِ زینب کبری. باید بیت مرحوم شهریار رو اینطور توش دست برد: به جز از علی که آرد دختری ام‌العجائب که علم کند به عالم قصه‌ی کربلا را نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند متحیرم چه نامم دختِ شه ملک لافتی را ✍ملیحه سادات مهدوی 🌱 @sharaboabrisham .
. من هنوز هم هر وقت دلتنگ می‌شوم روضه‌ی شب اول را می‌خوانم و یک دل سیر برای عمه‌ی امام زمان گریه می‌کنم، بعد که دلم خوب سبک شد، از جا بلند می‌شوم و به زندگی ادامه می‌دهم! همه‌ی معجزه‌ها خلاصه در اسم زینب است... 👈روضه‌ی شب اول ‌.
. پرسیدم اسمش؟ گفت: زهرا و یک دشت پروانه توی سینه‌م پریدن گرفت... 🦋🦋🦋🦋 👈اینجا .
شراب و ابریشم...
. من خیال می‌کنم پیش از شما، خانه‌ی مولای ما چیزی کم داشت! کهکشانش، خورشید و ماه داشت، ستاره اما ندا
. پیراهن حریری را که شب عروسی به سائل بخشیده بود، خدا عوضِ خیر داده بود! دختری هزار بار بهتر از حریر بهشت در آغوشش جاگرفته بود و این پیغمبر بود که به صد شوق قنداقه از دستش گرفته بود و به هزار اشتیاق می‌گفت: مبارک است زهرا جان... مولا با چشم‌هایی که از شعف می‌درخشید بی‌آنکه حرفی بزند با نگاهش نغمه می‌زد: قربان صورت بهتر از برگ گلت که برایم دختر، شبیه خودت آوردی زهرا جان... پسرهای خانه، قاطیِ فوجِ مَلکی که از هفت آسمان به استقبالِ نوزاد بال گسترده بودند، گرم شادی قدمِ نورسیده را به مادرِ بهتر از جان، تبریک می‌گفتند. خدا اسم نوزاد را لای ترمه‌های بهشت پیچیده بود و بعد جبرئیل هلهله‌کنان میان بال و پَر فرشته‌ها، اسم را به زمین آورده بود و کنار گوش پیغمبر زمزمه کرده بود: دختری که زهرا آورده، فخر حیدر است، خدا امر کرده در دو سرا به زینت ابوتراب شُهره باشد... بعد از خبرهای جبرئیل، پیغمبر تبسم کرده بود و خنده‌کنان، رو به علی گفته بود: زِین‌اَب است این دختر... حالا دیگر بهشتِ خانه، کامل شده بود. هم شراب و هم ابریشم در همین دنیا به اهل آن خانه عطا شده بود. ملائک شرابِ شادیِ پسرها را جام در جام بین اهل خانه قسمت می‌کردند و ابریشمِ دست‌های دختر را به قامت مادر می‌پوشاندند... خانه‌ی ابوتراب دیگر از بهشت چیزی کم نداشت. زهرا از باغ رضوان میوه آورده بود... درخت طوبی سَر خَم کرده بود و شاخ و برگش لَب ایوان ریخته بود، حالا دیگر می‌شد از حیاط خانه‌ی ابوتراب دست دراز کرد و از لب دیوار سیب بهشت چید، می‌شد از صحنِ خانه شکوفه‌های درختان جنت را دید، با خنده‌های نوزاد صدای نهرهای بهشت را شنید و با جانم گفتن‌های زهرا پرواز کبوترهایش را دید... حیف بود که علی، پدر باشد اما دختر نداشته باشد! زهرا برای مولا دختر آورده بود... حالا دیگر علی در بهشت خانه‌اش هم انسیه‌ی حورا داشت و هم شراب و ابریشم... ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham 🔸نشر فقط با نام نویسنده و لینک کانال عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ ۖ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا بهشتیان از جام‌های شراب طهور می‌نوشند و جامه‌های ابریشم می‌پوشند./ سوره انسان آیه ۲۱ 👈این تولدانه را هم بخوانید. ‌.
شراب و ابریشم...
در سه برهه‌ی سرنوشت‌ساز از تاریخ، سه زن اسلام و نور و هدایت را از پرتگاه نجات دادند! یک بار در آغاز
. به مناسبت دختردار شدنِ تنها پادشاهِ دو سرا، صاحبانِ سه نام پیام بدهند و از من عیدی بگیرند: خدیجه زهرا و زینب و همچنین پرستارها... ‌.
. سلام و نور عید دختردار شدن مولا مبارکمون😍 از بانوان مؤثر در سرنوشت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها قبلا نوشتم: جده‌ی حضرت زینب 👈 بانو آمنه مادربزرگ مادری👈 بانو خدیجه مادربزرگ پدری👈بانو بنت اسد روی آبیها بزنید و مطلب مرتبط با هر شخصیت رو بخونید.🌱 دیگه از کی بنویسیم؟ .
شراب و ابریشم...
پیشنهاد می‌کنم حتما این کلیپ رو ببینید. این کلیپ در برنامه‌ی رونماییِ کتاب پخش شد. بقدری تحت تأثیر
. قلب باید دچار باشه. این طبیعتِ قلبه. قلب اگه دچار نباشه می‌میره! قلب برای زنده موندن نیاز داره حتما به محبوبی دچار باشه. و این ماییم که انتخاب می‌کنیم قلبمون در گروی کدوم محبوب باشه و حیاتش بسته به حُبِ کی باشه... به خودتون و قلبتون لطف کنید و👈 این کلیپ رو حتما ببینید.🌱 امیدوارم بعد از دیدنش محبوب تازه‌ای پیدا کرده باشید. محبوبی که نامِ روشنش، زینبه...💚 . .
video_to_mp3_۱۰۲۶_۱۷۰۴.mp3
زمان: حجم: 3.6M
تاجِ مولا نویسنده: ملیحه سادات مهدوی با صدای: زهرا مرادی @sharaboabrisham
. پرستار! پ: پروانه‌ی ر: روشن و س: سپید ت: ترانه‌ی ا: آرامِ ر: رنگی هر روز، عیدِ شکرگزاریِ دستهای توست، وقتی پ: پَرهای ر: روشنت س: سوزان و ت: تب‌دار ا: التیام ر: روح و جانِ ماست.... لباسِ سفیدِ تو نقشی از بال و پر فرشته‌ها و لبخندِ خسته‌ات، انعکاسِ مهربانیِ خداست... روزت مبارک پرستار 🦋 ✍ملیحه سادات مهدوی پروانه‌های عاشق، روزتون مبارک🦋 همین‌که اسمتون کنار اسم مهربان‌ترین پرستار عالَم حضرت زینب سلام‌الله‌علیهاست برای یک عمر شادی و غرور کافیه... به خودتون ببالید و سرمست و سرخوش باشید از این افتخار❤️ @sharaboabrisham بفرستید برای پرستارها😍 https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
. نوزادِ طاهرِ فاطمه را گویا ملائک با آب نهرهای بهشت غسل داده بودند. پاکیزه بود و پاک، بی هیچ اثری از آلودگی‌ِ نوزادانِ تازه‌متولدشده. مولا مسرور از تماشای دختر، بوسه بر پیشانی فاطمه زد و به زمزمه گفت: مرحبا فاطمه جان، عجب دختری آورده‌ای. زهرا تبسم کرد و با همان ادب همیشگی پاسخ داد: مثل مادرش، کنیز شماست مولای من. علی نگاهش را سمت زهرا چرخاند تا در جواب بگوید تاج سرم هستی زهرا جان، که صورت ماهِ فاطمه نظرش را گرفت! چقدر زیباتر شده بود، چقدر نورانی‌تر! با تولد هر فرزند، زهرا فرشته‌تر می‌شد و این در دل علی هم خوف می‌انداخت و هم شعف. شعف از داشتن همسری چنین زلال و پاک و خوف از طمعِ بهشت، برای دربرگرفتن بانویی چنین حوری‌صفت! شاید علی همانطور که محو تماشای فاطمه به انتظار پیغمبر نشسته بود از دلش گذشته بود کاش این روزهای خوب خوشبختی هرگز تمام نشوند، روزهای حضور پیغمبر، روزهای جمع بودنِ اهل خانه، روزهای خندیدنِ فاطمه... علی در همین خیال‌ها بود که پیغمبر با احترام در کوبید و با همان رسم همیشگی سلام داد: "السلام علیکم یا اهل‌بیت النبوه" و بعد از اذنِ علی، مرحباگویان وارد خانه شد، اهل خانه را که همه به احترام قیام کرده بودند یک به یک بوسید و به آغوش کشید و بعد طفل را در بغل گرفت و با خنده گفت: دخترم فخرِ علی را آورده، برادرم جبرئیل خبر آورده این طفل، مایه‌ی مباهات علی می‌شود، فاطمه باید بر خویش ببالد که برای علی، زینت آورده! پیغمبر اینها را که فرمود دوباره از شوق بوسه بر پیشانی زهرا زد و با هزار مِهر تکرار کرد: مرحبا دخترم. فاطمه از شوق تبسم کرد. چشم‌های علی برق زد. حسنین کودکانه خندیدند و خانه پر نور شد‌... خدا در عرش صلوات فرستاد، ملائک در هفت آسمان بال زدند و به اهل خانه درود فرستادند... إِنَّ ٱللَّهَ وَ مَلَـٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ . . . کاش این جمع، جمع می‌ماند. کاش این خانه همینطور شاد می‌ماند. اما هزار دریغ که مدینه حسود بود و شادی فاطمه را تاب نیاورد... ✍ملیحه سادات مهدوی هدیه به محضر بانویی که در چنین روزی برای مولای ما فخر و زینت آورده این 👈تولدانه هم هست‌.😊 @sharaboabrisham ✅نشر نوشته‌ها فقط با نام نویسنده و لینک کانال .
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح ولادتی، هنوز آفتاب نزده، جمکرانی‌ها مهمون سخاوت شراب و ابریشمی‌های جان شدند😍 حتما اینو می‌دونید که امام زمان به عمه جانشون علاقه‌ی خاصی دارند و چه سعادتی بالاتر از اینکه در صبح ولادت عمه جانِ امام زمان، زائران جمکران رو به صبحونه‌ی گرم مهمون کردید😍 دم شراب و ابریشمی‌ها تا ابد گرم بهترین‌های مجازی هستید ماچ به قیافه‌های زینبی‌تون @sharaboabrisham گزارش از جناب بهشتی بزرگوار، مسئول موکب حضرت زهرا، درب شماره‌ی دوی جمکران ‌.