خاکش که سرو پرور،گوهر عطاست ایران
مهرش اگر بتابد مس کیمیاست ایران
دنیا مریض و چرکین ،باکی برایمان نیست
خاکش دوای دردست ،دارلشفاست ایران
آزادگان ایران، رزمندگان اسلام
اینجا زمین شیران، بابالرضاست ایران
در مکتب دلیران پس ترس جا ندارد
در راه میهن و دین جانها فداست ایران
ابلیس! اگر چه ایران، شد هم نبردِ سختت
این را بدان ستمگر! دست خداست ایران
هرجا قدمگذاری ، هرجا نظرکنی تو:
هم پایدارتر شد، هم در نواست ایران
#آیناز_بویری
============================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
تنگۀ تا ابد تنگ
هرمز، تنها اسمش تنگه بود اما هرگز برای هیچ کشتی و قایقی تنگ نبود. تنگۀ ما، تا همین دیروزها فراخترین بود، امنترین بود اما درست از زمانی که دشمن دهان گشادش را باز کرد و یاوه پشت یاوه برای ایران و ایرانی بافت، تنگ شد. آنقدر تنگ که حتی ماهیهای خلیج فارس هم وقت عبور از تنگه، احتیاط میکنند. ناو و کشتیهای دشمن که دیگر جای خود دارد. اکنون تنگۀ ما هم درست مثل خلق ما تنگ است. خلق ما هم تا دیروزها تنگ نبود. ما ایرانیها، در همه جای جهان معروفیم به روی باز و گشاده. ما حتی اگر دستمان هم تنگ باشد، گشادهدستیم و راه بر کسی نمی بندیم اما همۀ اینها برای همان دیروزها بود. دیروزهایی که هنوز بچههای بیگناه و معصوم ما را پشت نیمکتهای مدرسهها نکشته بودند. دیروزهایی که یگانه رهبر ما را شهید نکرده بودند. دیروزهایی که هموطنان روزه دار ما را سر سفرههای افطار به خاک و خون نکشیده بودند. دیروزهایی که سفرۀ هفتسین ما را سیاهپوش نکرده بودند. آری! امروز خلق ما هم همچون تنگۀ ما تنگ است. نه تنها امروز که فردا و فرداها ... تنگۀ ما برای دشمنان ایران و ایرانی تا ابد تنگ است و دوستی با قاتلین هموطنان بیگناه ما، تا ابد ننگ!
#سهیلاسپهری
============================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
در تبوتاب بودم...
درتبوتاب بودم که آخر چه خواهد شد؟ روز و شب، وقت و بیوقت، مستمر، بدون وقفه، خستگی ناپذیر و دائم در حال فعالیت بودم. دریغ از یه پاپاسی. آخه مگه میشه من به این مهمی، چنین با ابهت، با این همه تلاش؟! کار راه انداز همه بودم و اما کسی قدرم را نمیدانست. مثل طلبکاران میآمدند و با غرور از کنارم رد میشدند. انگار که خودشون همه کاره بودن، اما خبر نداشتن که بابا دولتی ایشون زلفها پریشونه. خلاصه سرتون درد نیارم که همش سکوت کردم و تحمل، اما تا کجا...
روزها پی حوادثی که به گوش میشنیدم، خلقم تنگ وتنگتر میشد و در خودم فرو رفته و مچاله میگشتم. حرف از تجاوز بود. زانوی غم بغل گرفتم. آه از نهادم بلند شد. حرف از شهادت حرف از نامردی و حرف از غیرت بود. بابا دست ور دارید از من و این وادی پر صلابت.
خبری آمد خبری در راه است. گفتن که میخوان به تو همسایههات هجوم بیارن، رگ غیرتمان باد کرد. همسایه ها را جمع کردیم و جلسه فوقالعاده گرفتیم که بابا چه کنیم چه نکنیم؟!
جای درنگ نبود. باید تصمیم را بیان و عملی میکردم. گفتم دگر سکوت جایز نیست. من دیگر کسی را راه نمیدهم کسی دیگر جرات دارد از کنار من رد بشود. اول هزینه بعد عبور. چشمهایشان گشاد شد، بابا چه فکری؟! مرحبا! احسنت به این درایت!
گفتم:« بلی من تکهای از این سرزمین پرغرورم.»
خلاصه همه دنبال من هستن که دل به دست اورند، اما دلی که شکست قابل اصلاح نیست جای شما دگر نیست کنار ما ای ددمنشان ، خوار و خسان. آری من تنگه هرمزم، هرمز همیشه بیدار و هوشیار. خلقم تنگ است تا ابد برای شما.
پابرجا و با صلابت.
✍#ثریاکریمی
============================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
تنگه
ایرانیان پیشین پی بردند که در نقطه ی مسلط تری از تنگه ی هرمز قرار دارند و با این اندیشه فراتر از هزار سال بر خاورمیانه حکم فرمایی کردند. گذشت زمان و دسیسه ها باعث شد که ایرانیان این نکته را از یاد ببرند و محدوده ی حکم فرماییشان کمتر شد و تنگه ی هرمز یک تنگه ی معمولی شد و کسانی که کمتر بر آن تسلط داشتند و بیگانگان نبضش را در دست گرفتند. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. ترامپ و نوچه اش نتانیاهو قصد ضربه زدن به ایران و ایرانی را داشتند غافل از این که ایرانیان را به یاد این نکته ی جغرافیایی و تاریخی انداختند که بر نقطه ی مسلط تری از تنگه ی هرمز قرار دارند. از این موقعیت استراتژیک و سوق الجیشی و سرکوب دیگر دارند استفاده می کنند که نبض خاورمانه در دستشان باشد و بگو اصلا نبض جهان...
#حسینعلی_ساسانی
============================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج فارس
ناوامریکایی ویکتوریا
جرج رو به پیتر کرد گفت :
حواست کجاست نوبت تو
جرج یک اسب سیاه وحرکت داد و گفت :
گرسنه ام ، حوصله بازی ندارم
غذای دیشب دیدی ؟ یه بچه ام سیر نمیشد
پیتر که چشم به صفحه شطرنج داشت
گفت :
خوب غذا و آب جیره بندی شده. ما وسط
دریا هستیم ،معلوم نیست تا کی
تو این وضعیت باشیم ؟
ایرانیا با بستن تنگه هرمز قدرت برتری
جنگ را دست گرفتند
سالها کشتیها بدون. هیچ هزینه ای،
از این تنگه رد میشدند، خود ما باعث
شدیم این وضعیت پیش بیاد
جورج از جا بلند شد ،سیگاری از روی میز
برداشت و روشن کرد و گفت :
پس چرا اینا تسلیم نمیشند،خسته شدیم
پیتر گفت : داره ازشون خوشم میاد
قبلاً راجب تمدن ایران یه کتاب خونده
بودم. ولی الان داریم خودمون قسمتی
از تاریخ ایران میشیم،در خلیج فارس!
#فریبا_کریمی ( سرباز وطن )🇮🇷
============================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📊 روزشمار جایزه ادبی شاولد؛ آمار داغ و رقابت تنگاتنگ!
🎉 110 اثر تا امروز رسید!
✍️ 41% از آثار در بخش واقعگرایانه
🌍 فارس پیشتازه؛ تهران، مازندران و اصفهان در تعقیب
📈 میانگین سنی: 36 سال | تجربه نویسندگی: 6 سال
⏳ 49 روز گذشته... 11 روز تا پایان مهلت ارسال باقیست!
📅 مهلت ارسال اثر: 20 فروردین 1405
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
📥 ارسال اثر: shavaladpub.ir/prize
📌 برای ادامهی گزارشها و شنیدن روایتهای تازه، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
محافظ جزیره رنگین (هرمز)
نقاش کوچولو با مداد رنگی های که پدرش برایش از فروشگاه ساحلی خریده بود، جنگجویی قوی کشیده بود، پدرش گفت پسرم چطور این فکر به مغزت خطور کرد که این نقاشی را بکشی، نقاش کوچولو گفت ، پدر این فرمانده کسی هست که از دریای ما محافظت می کرد و شهید شد، پدر گفت پسرم چرا حالا به فکرت رسیده که این نقاشی را بکشی ، نقاش کوچولو گفت برای اینکه من هم دوست دارم بزرگ که شده ام از جزیره رنگین هرمز محافظت کنم چون از بچه های مدرسه شنیده ام که دشمنان می خواهند ما نتوانیم از زمین و خاک و دریا محافظت کنیم برای همین الان این نقاشی را کشیده ام تا دشمن بداند من گول نمیخورم و همه بچه های ایران باهوشند و از کشورشان دفاع می کنند، وقتی نقاش کوچولو این حرف ها را می زد اشک در چشمان پدرش حلقه زده بود و گفت پسرم ما الان هم فرمانده های شجاع زیاد داریم که از کشورمان دفاع می کنند .نقاش کوچولو گفت آرزو دارم که یک لباس نظامی داشته باشم، تا وقتی آن را می پوشم مثل یک فرمانده به نظر بیایم ، چون او دوست داشت وقتی با پدرش به دریا می رود آن را بپوشد، و محافظ دریا باشد. بخاطر همین بعد از رسیدن به ساحل با پدرش به یک فروشگاه لباس نظامی رفتند و یک لباس اندازه او پیدا کردند اما لباس کمی بزرگتر بود که مادرش چون خیاط خوبی بود آن را اندازه او کرد ، وقتی او آن را پوشید مادرش خیلی خوشش آمد گفتند وااای چه لباس قشنگی ، نقاش کوچولو اسلحه ایی که با آن بازی میکرد هم به دست گرفت ، پدرش دستی به سر او کشید و گفت حتما دشمنان را دستگیر خواهی کرد و پیروز خواهیم شد و کشور ما ایران همیشه پیروز است .
#زهرا_باقری_موحد🇮🇷
============================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
وقتش رسیده
«در آینده این ملت ایران است که آنها را تحریم خواهد کرد ...»
سالها از روزی که این جملهی مدبرانه بر زبان مبارک حضرت آقا جاری شد، گذشته. آری دقیقا یازده سال. اما با وجود این فاصله، تاریخ هنوز یادش نرفته که خیلیها به این جمله قهقهه زدند و با تمام حماقتشان بر طبل تمسخر کوبیدند.
این عدهی خوشخنده خود را ایرانی میدانستند؛ اما نبودند، بلکه غربزده یا بهتر بگوییم فلکزدههایی بودند که سرشان از زیر برف خارج نمیشد و ایران را با اقتدار رهبرش نمیدیدند و یا قبول نداشتند. برای همین هم شک داشتند روزی بیاید که همهی حرفهای عزتمندانهی آن مرد فرزانه در مورد سیادت ایران بر دنیا، محقق شود.
اکنون دقیقاً همان روز است. روزی که آقا فرموده بودند؛ «وقتش که بشود ...»
وقتش رسیده که ایران مقتدر ما با یک تنگهی راهبردی پهنهی وسیعی برای خواری و ذلت ابرقدرتنمایان و گور قدرت پوشالی آنها شود.
تنگهای که روزی برخلاف دیگر کشورهای «تنگهدار» از کشتیها حقالعبور دریافت نمیکرد، اکنون قدرت در مشت اوست و بر آن است که پوزهی کثیف بدخواهان ایران را بر خاک ذلت بمالد.
اجنبیها که تکلیفشان روشن و پایانشان اسفلالسافلین است، اما بدا به روزگار آنهایی که از روی همین خاک بلند شدند و به نام و نان رسیدند، اما پشت به آن کرده و یا زیرپوستی مصلحتاندیشی نمودند.
آری! امروز تنگهی هرمز پرچمدار عزت ایران است و کلام آقای بصیر و بادرایتمان را با واو به واوش بر جهان و جهانیان دیکته میکند.
#زهرا_ملکی
====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
هرمز افتخار ایران
«هرمز»؛ نامی که در رگهایش، طنین موجهای خروشان و صدای بادهای آشنای خلیج فارس میپیچید. برای او، این نام تنها یک
صدا نبود، بلکه هویت بود؛ هویتی که از خاک ایران سرچشمه میگرفت و در آبهای نیلگون تنگه، امتداد مییافت. او خود را چونان تنگه هرمز میدید: نقطهای حیاتی، شاهراهی که نبض تجارت جهانی در آن میتپید، اما در عین حال، بخشی جداییناپذیر از پیکر بزرگ ایران.
کشتیهای غولپیکر که از فراز آبهایش میگذشتند، فقط باربری نبودند؛ آنها سفیران نامش بودند. هر موج که به ساحل میخورد، قصهای از مقاومت و صلابت را زمزمه میکرد. آبهای زلالش، بازتاب آسمان آبی ایران بود و عمقش، رازهای هزاران سال تاریخ را در خود پنهان کرده بود. او نگهبان این آبها بود، پاسدار این راه.
هرگز اجازه نمیداد که نامش، تنها در دفترهای تاریخ و نقشههای جغرافیایی محبوس شود. «هرمز» زنده بود، در نفس هر ایرانی، در استقامت هر دلاور، در شکوه هر پرچم سه رنگ ایران که برفراز آبهایش به اهتزاز درمیآمد. او نمیگذاشت دشمنان، حتی برای لحظهای، گمان کنند که میتوانند او را از وطنش، از ایران، جدا کنند. زیرا او خود، بخشی از ایران بود؛ امتدادی از خاکش در آب، و نمادی از اقتدارش در جهان. نامش «هرمز» بود، و افتخارش، ایران.
#بهتری_درفش
=======================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub