eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
896 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
آریانا : «اعترافات یک بیمار در آستانه‌ی حفاری» من همیشه فکر می‌کردم دندان‌پزشک‌ها آدم‌های خیلی مهربانی‌اند؛ تا روزی که فهمیدم «لبخند»شان نه از خوش‌اخلاقی، بلکه از دیدن تعداد دندان‌هایی است که باید تعمیر شود! همین هفته رفتم مطب. منشی، مثل مأمور بانک که می‌داند حسابم خالی است، نگاهی به من انداخت و گفت: «فرم رضایت‌نامه رو پر کنید.» گفتم: «برای چی؟» گفت: «برای این‌که بعداً نگید بهتون نگفته بودیم!» نوبت من شد. وارد اتاق شدم. دکتر با لبخند گفت: «راحت باشید!» و من همان‌جا فهمیدم که قرار است دقیقاً *برعکس* راحت باشم. دکتر چراغ را انداخت توی صورتم، دهانم را باز کرد، بعد پنج دقیقه سکوت کرد و آرام گفت: «خب… از کدوم دندون شروع کنیم؟ این‌جا همه‌شون دعواشونه!» بعد ابزارها را آورد. دستگاه‌ها را که دیدم، حس کردم قرار است در اعماق دهانم تونل مترو خط جدید افتتاح کنند. مخصوصاً وقتی دریل را روشن کرد… صدایی ازش بلند شد که اگر ساختمان روبه‌رویی را هم خراب می‌کرد، تعجب نمی‌کردم. میانه کار، با دهان کاملاً باز و پر از ابزار، دکتر پرسید: «درد نداره؟» خواستم بگم «نه دکتر! فقط حس می‌کنم روح از بدنم جدا شده» اما چیزی که از دهانم خارج شد این بود: «غَغَغَغَغ…» آخر کار، آینه داد دستم و گفت: «لبخند بزنید!» لبخند زدم، دیدم دوتا دندانم مثل تازه‌واردهای مهاجر توی دهان برق می‌زنن. گفتم: «هزینه‌اش چقدر شد؟» گفت: «فقط یک لحظه قلبتون رو آماده کنید…» از مطب که بیرون آمدم، حس کردم قهرمان یک نبرد تاریخی‌ام. به این نتیجه رسیدم که دندان‌پزشکی تنها جایی است که آدم شجاع وارد می‌شود، فیلسوف بیرون می‌آید و بعد از دیدن فاکتور، شاعر می‌شود! --- آریانا : رفتم به مطبِ دکترِ دندون، با ترسِ فراوان، لرزون و بندون! گفتا: «بشین، یه لحظه نفس کن، هیچی نمی‌شه، فقط یه دریل می‌چرخون!» چراغ و دریل روشن شد هم‌زمان، من حس گرفتم شدم سیمرغ تو فنجون! پرسید وسط کار با لبخند داغ: «درد نداره؟» گفتم: «غَغَغَغَغَغَغَغُون!» پُر کرد و کشید و گفت: «تمومه!» ولی فاکتور آورد، شد درد زبون 😅 از مطب اومدم بیرون با شکوه، لبخند زدم، دندونم شد قندون🍬 --- ============================ ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
صندلی اعتراف نشستم خیره بر در، با دلی سرشار از وحشت که آمد دکترم، آن مظهرِ اجلال و پُردولت ‌ سرش از دوریِ مو چون کفِ دست، نور می‌تابید زند بر ماه تهمت، آن‌همه صافی، همه هیبت ‌ رخش جدی و ترسناک است، چونان نقش منفی‌ها که تسلیمم به هر تقدیر، در آن ساعت ضربت ‌ بگفتم: «یا علی! خوردم به تورِ جانیِ تاریخ» که مته می‌کشد بر رخ، برای قتلِ من منت! ‌ خدایا او گرفت بر دست، داس و تبر و تیشه که بشکافد دهانم را، به قصدِ حفر با لذت! ‌ نشان داد بر من تنها، دندان‌های نیشش را بگفتم: «نازنین دکتر، بکن بر من کمی رحمت» ‌ نگاهی تیز و برنده بر این مفلوکِ بیچاره که لرزیدم به خود از ترس، با صد آه و با ذلت ‌ ولی تا گفت: «مریم جان، نترس این درد کوتاه است» به یک‌باره فروکش کرد، طوفانِ غم و محنت ‌ صدا چون نغمه‌ی بلبل، ولی جثه چو بهداد است عجب پارادوکسِ سختی، میانِ صوت و این قامت! ‌ اگرچه دستِ او تا عمقِ حلقم رفته، اما باز دلم گرم است از آن مهری که دارد در دلش شدت ‌ به قربانِ سرِ صافش که آیینه اخلاق است که زیرِ آن رخِ سنگی، نهفته چشمه‌ی الفت ‌ مبارک باد روزِ او که با دستِ هنرمندش ببخشد خنده بر لب‌ها، به رغمِ هیبت و صولت ‌ ==================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
بعدازظهرتابستانی گرم، که ازشدت حرارت اززمین واسمان بخاربرمی خواست، دچاردندان درد وحشتناکی شدم، که طاقتم راطاق کرده بود. به دندان پزشک تجربی که مهارتش مثال زدنی بود،مراجعه کردم. امپول بی حسّیم راکه زد، مشغول قالب گیری دندان مصنوعی یک خانم میانسال هیکلی شد. ازدرد، چشمهایم نیمه بازبود، خوب که نگاه کردم، دیدم همسرخانم محکم دوتاپای زنش رابادست فشارمی دادودخترش دوتادستانش را. دکتر،مدام تکرارمی کردو می گفت : -خواهش می کنم تحمل کن! این دفعه کارم وخراب نکن .بهت گفتم دیگه باراخرکه قالب می گیرم. خنده ام گرفت، به سختی لبخندزدم. امازن، دریک حمله برق اساباتمام قدرت روی دستهای دکتروهمسرش بالا اوردو قالب، روی دست دکترجاخوش کرد. بوی نامطبوع، کل محوطه راگرفت. درد دندان فراموشم شدوهمه مراجعین تاعادی شدن اوضاع باوجودگرمای طاقت فرساازمطب خارج وبه بیرون مطب پناه بردند. بیست وسوم فروردین ،روز دندان پزشک مبارک! ====================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
دندان سه بار برای دندان به دندان پزشک مراجعه کردم در چندین سال. بار اول شد سیصد هزار تومان. پول زیادی بود اما سال ها بعد نسبتا کم به نظر می رسد. بار بعد شد چهار و نیم میلیون تومان. پول زیادی بور اما سال ها بعد کم به نظر می رسد. بار بعد که رفتم دکتر برای دندانم ذهنم روی شش یا هشت میلیون بود. زیر دست دندان پزشک کابوس می دیدم که نکند بشود ده میلیون. از زیر دست دکتر که خارج شدم باز درد دندان داشتم. چه قدر می شود؟ ناقابل بیست میلیون سر راست. درد دندان از یادم رفت. درد گرانی دندان درمانی رهایم نمی کند. ==================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌱 #پارت17 🌷 #لاله‌های_سپید نویسنده: سهیلا سپهری – 22 فروردین 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شا
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 24 فروردین 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= پدرم جلو آمد، نگاهی به سروان عطایی کرد و گفت: ـ می‌شه چند دقیقه ما رو با دخترم تنها بگذارید؟ سروان، سرد و محکم جواب داد: ـ خیر! معذورم. صورت پدر سرخ شد، اما چیزی نگفت. کنارم نشست، سرم را در آغوش گرفت، موهای پریشانم را با دست شانه زد و با انگشت روی لب‌های بی‌حسم کشید و گفت: ـ غصۀ هیچی رو نخور دخترم. فعلاً تمام انرژیت رو بذار تا هرچه زودتر از روی این تخت بلند شی. بقیه‌اش با من. مطمئن باش نمی‌ذارم ببرنت زندان. قبل از اینکه از اینجا مرخص بشی، وحید رو وادار می‌کنم بیاد توی دادگاه و حقیقت رو بگه. من نمی‌دونم چطور این اتفاق افتاده، اما نمی‌ذارم خودش قسر در بره و همه‌چیز رو بندازه گردن تو. حرف‌های زیبایی که پدر می‌زد، در آن برهۀ زمان برای من دست‌نیافتنی‌ترین آرزوها بودند. تمام امیدم را از دست داده بودم. اگر سر سوزنی هم امید ته قلبم مانده بود، با این سکتهٔ ناغافل و چهره‌ای که هنوز نمی‌دانستم دقیقاً چه بلایی سرش آمده، به باد رفته بود. مادر هم خودش را به ما رساند، اما قبل از اینکه دهان باز کند، سروان عطایی گفت: ـ ببخشید وسط بحث خانوادگیتون می‌پرم، اما من کاملاً در جریان پروندهٔ دخترتون هستم. ماجرا به این سادگی‌ها نیست. آقای وحید مولایی برای ساعت وقوع قتل دو تا شاهد معتبر داره. الکی که تبرئه نشده. از طرفی، پزشکی قانونی درگیری مقتول با قاتل رو تأیید کرده و مقداری از پوست و ترشحات پوست مقتول زیر ناخن‌های دختر شما پیدا شده. این مدارک به‌تنهایی برای اثبات قتل کفایت می‌کنه. اگر دختر شما بی‌گناه باشه، تنها چیزی که می‌تونه بهش کمک کنه، اثبات ساعت وقوع قتل و پیدا کردن شاهد برای اون زمانه. مادرم فوراً سینه سپر کرد و گفت: ― دخترم تمام شب پیش ما بوده. من و پدرش و برادرش شاهدیم. سروان گفت: ـ شهادت اقوام در چنین مواردی که پای جون یک انسان درمیونه، از نظر قاضی بی‌اعتباره. مادرم داد زد: ـ یعنی چی که بی‌اعتباره؟ دختر من اون شب خونه بوده. چه کسی جز خانواده‌اش می‌تونه این رو شهادت بده؟ همسایه‌ها یا بقال سر خیابون؟ سروان گفت: ـ آروم باشید خانم. من قصدم کمکه. راستش من قاضی نیستم، اما حس می‌کنم کسی که قلبش نتونسته این فشار رو تحمل کنه و به این روز افتاده، نمی‌تونه قاتل باشه. اما خب، قاضی با احساس من و شما کاری نداره؛ با شواهد و مدارک کار داره و طبق اونها رأی صادر می‌کنه. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کیا رمانمون 🌷 رو دنبال میکنند؟🧐🥰 چقدر هیجان انگیزه شده!! 🤩🤗 میتونید 🌱 رو برای دوستانتون فوروارد کنید تا روزانه این رمان رو دنبال کنند!!😊🧡💛❤️💚💙💜👆
📢 اطلاعیه انتشارات شاولد! ⚠️ قابل توجه نویسندگان عزیز! با سپاس از استقبال بی‌نظیر شما در چالش «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد»، تاکنون آثار نویسندگان زیر پس از بررسی و تأیید، با عقد قرارداد در کتاب ثبت نهایی شده‌اند: 1. الهام فروزانی 2. بهتری درفش 3. زهرا باقری موحد 4. زهرا زرگران 5. سارینا الهی‌پور 6. سارینا صادقی 7. سیده زهرا حسینی سنگچال 8. فاطمه زهرا بانشی 9. فاطمه قنبری 10. فائزه فلاح فرامرزی 11. فریبا کریمی 12. لیلا گونانی قره بلطاقی 13. محدثه قاسمی 14. مریم عباسیان 15. مژگان کشانی 16. مطهره سادات سیدی 17. مهدی عرفانیان 18. مهدی میرابی مقدم 19. میترا لطف‌آبادی عرب 20. یگانه عزتی 21. فاطمه صادقی 22. شهلا غلامی 23. محدثه شفیع‌خانی 24. محیا سازنده 25. فاطمه عبداللهی 26. آریانا شمسی 27. عاطفه یزاف 28. هاجر جانثار از اعتماد و همراهی این عزیزان صمیمانه قدردانی می‌کنیم. 🌊✍️ 📌 اگر هنوز اثر خود را ارسال نکرده‌اید، لطفاً هرچه سریع‌تر آن را برای ادمین بفرستید تا بررسی شود و در صورت تأیید، در کتاب ثبت گردد. ⚠️ ظرفیت محدود است و اولویت با نویسندگانی می‌باشد که زودتر اقدام کنند. ارسال اثر به ادمین: 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin منتظر خواندن نوشته‌های شما هستیم ✨ انتشارات شاولد ---------------------------------- کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📚 تازه‌های انتشارات شاولد با افتخار اعلام می‌کنیم مجموعه‌ای از آثار تازه به جمع کتاب‌های انتشارات شاولد پیوسته است. این آثار با تنوع موضوعی و قلم‌های درخشانِ نویسندگان معاصر، آماده‌اند تا دنیای تازه‌ای از روایت و اندیشه را پیش روی مخاطبان کتاب‌دوست بگشایند. عناوین منتشرشده به‌تازگی: - سالاد طنازی – *پروین جاویدنیا* - از فال تا راز – *پرستو حسینی‌زاده آزاد* - آوای روستا – *حسن علی‌زاده* - ارباب خون (شمشیرداران) – *امیرمهدی رئوفت* - رستا – *لیلا شکاری* - از شیراز تا خانوک – *معظمه ابراهیمی* - جادوی ماه (جلد چهارم چندنویسندگی) – با قلم‌های *سعید ابوالحسنی ترقی، ونوس احمدزادگان فرد، ضحی اسماعیلی، عذری آهویی، مهدی خسروی، نرگس خاتون گلیج، زهرا مظلومیان* این آثار، حاصلِ تلاش و خلاقیت نویسندگانی‌اند که هر یک با زبان و نگاهی ویژه، سهمی در ادبیات امروز فارسی دارند. با سپاس از همراهی دوستداران ادبیات، انتشارات شاولد ==================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
( بمناسبت بییست وپنجم فروردین ماه ۱۴۰۵ زاد روز تولد شیخ عطار نیشابوری ) ۲۵      ،        فروردین  ِ      نازنین زاد   روز  ِ  عطار  ِ   فخر       زمین طبله ی    عطار  ِ     نیشابور     ما خامه ی شیرین  ، نفخ  ِصور    ما سرزمین  ِ   آبا    و     اجداد  ِ  مان شادیاخ  ِ چند  هزار   ساله  ِ  بمان سر سبز است آن بهشت  ِ معرفت باغ های    میوه اش    اوج  ِ رافت خِطه ی فیروزه  ، کُماج  و  ریواس عِطر و بوی شاعری از سوی  ِ یاس چون  جوانه  زد  قصیده  نو  ظهور در مزارع کاشت  ِ سبزی  به   وفور یک نگاه  انداز  به محروق ماندگار! مسجد  ِ چوبی  قشنگ و  پای ِ کار سرزمین  ِ کِلک ِ نَستَعلیِق   و  خَط سرزمین ِ  آب  و  رود خانه  و  شَط آری   دارد   چون  معدن های  زیاد خیل  ِ فولاد   و   عقیق    و   ازدیاد از  کمال  الملک   و    خیام   آشکار با تمدن     با فرهنگ    و     گلعُذار عطر وبوی یاس و سوسن  شهسوار جان  ِ عرفان  در  شکوه   و   استوار خوشنویسی    بهر  ِ  شهر  ِ    آفِتاب شهر  ِ آهنگ  و  چُنگ  رقص  ِ رباب ۲۵        ،         فروردین  ِ     نازنین زاد  روز  ِ  عطار   ِ   فخر  ِ       زمین قصیده _ ======================= ایتا https://eitaa.com/shavaladpub