📚 تازههای انتشارات شاولد
با افتخار اعلام میکنیم مجموعهای از آثار تازه به جمع کتابهای انتشارات شاولد پیوسته است. این آثار با تنوع موضوعی و قلمهای درخشانِ نویسندگان معاصر، آمادهاند تا دنیای تازهای از روایت و اندیشه را پیش روی مخاطبان کتابدوست بگشایند.
عناوین منتشرشده بهتازگی:
- سالاد طنازی – *پروین جاویدنیا*
- از فال تا راز – *پرستو حسینیزاده آزاد*
- آوای روستا – *حسن علیزاده*
- ارباب خون (شمشیرداران) – *امیرمهدی رئوفت*
- رستا – *لیلا شکاری*
- از شیراز تا خانوک – *معظمه ابراهیمی*
- جادوی ماه (جلد چهارم چندنویسندگی) – با قلمهای *سعید ابوالحسنی ترقی، ونوس احمدزادگان فرد، ضحی اسماعیلی، عذری آهویی، مهدی خسروی، نرگس خاتون گلیج، زهرا مظلومیان*
این آثار، حاصلِ تلاش و خلاقیت نویسندگانیاند که هر یک با زبان و نگاهی ویژه، سهمی در ادبیات امروز فارسی دارند.
با سپاس از همراهی دوستداران ادبیات،
انتشارات شاولد
====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
( بمناسبت بییست وپنجم فروردین ماه ۱۴۰۵ زاد روز تولد شیخ عطار نیشابوری )
۲۵ ، فروردین ِ نازنین
زاد روز ِ عطار ِ فخر زمین
طبله ی عطار ِ نیشابور ما
خامه ی شیرین ، نفخ ِصور ما
سرزمین ِ آبا و اجداد ِ مان
شادیاخ ِ چند هزار ساله ِ بمان
سر سبز است آن بهشت ِ معرفت
باغ های میوه اش اوج ِ رافت
خِطه ی فیروزه ، کُماج و ریواس
عِطر و بوی شاعری از سوی ِ یاس
چون جوانه زد قصیده نو ظهور
در مزارع کاشت ِ سبزی به وفور
یک نگاه انداز به محروق ماندگار!
مسجد ِ چوبی قشنگ و پای ِ کار
سرزمین ِ کِلک ِ نَستَعلیِق و خَط
سرزمین ِ آب و رود خانه و شَط
آری دارد چون معدن های زیاد
خیل ِ فولاد و عقیق و ازدیاد
از کمال الملک و خیام آشکار
با تمدن با فرهنگ و گلعُذار
عطر وبوی یاس و سوسن شهسوار
جان ِ عرفان در شکوه و استوار
خوشنویسی بهر ِ شهر ِ آفِتاب
شهر ِ آهنگ و چُنگ رقص ِ رباب
۲۵ ، فروردین ِ نازنین
زاد روز ِ عطار ِ فخر ِ زمین
قصیده _ #مهدی_عرفانیان
=======================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
هدایت شده از پروین جاویدنیا
📣 گفتگو با «پروین جاویدنیا» شاعر و طنزپرداز شیرازی به بهانه انتشار کتاب “سالاد طنازی”
✅️خبرگزاری اول فارس:
https://avalfars.ir/?p=194362
📌کانال #پروین_جاویدنیا در ایتا
https://eitaa.com/parvin_javidnia1359
تقدیر
پدرم که سخت به شعر و ادب علاقهمند بود. چنان که گویی تمام عمرش در کتابخانه زندانی بوده و جز “دیوان حافظ” و “گلستان سعدی” چیزی در دست نداشته. از بد حادثه، صاحب چهار پسر شد. پسرانی که ظاهراً قرار بود ادامه دهنده راه این بزرگان باشند، اما افسوس که تقدیر، بازیهای دیگری در سر داشت!
پدر، با آن ذوق ادبیاش، نام پسران را از بزرگترین شاعران پارسی برگزید:
حافظ: اولین پسر، که قرار بود حافظهی تاریخ شود.
سعدی: دومین، که گمان میرفت سفرهایش الهامبخش جهانیان
گردد.
طاهر: سومین، که انتظار میرفت صدایی چون بلبل داشته باشد.
عطار: و چهارمی، خودِ من، که قرار بود عطر و بوی خوش علم و ادب را پراکنده کنم.
اما بگذارید داستان واقعی را برایتان بگویم، نه آن افسانههایی که پدر در گوشمان میخواند!
برادر بزرگ حافظ ما، نه تنها حافظهی تاریخ نبود، بلکه حافظهی خودش را هم به سختی پیدا میکرد! تنها چیزی که به خوبی حفظ میکرد، لیست نوشیدنیهای میخانه بود. او نه اهل غزل بود و نه اهل عرفان، فقط اهل می و معشوق بود، ولی معشوقش هم نه ساقی و پیمانه، بلکه میزبود! بله، حافظ ما روی میزها مینشست، ساز میزد و در بهترین حالت، حافظهی میخانه نام گرفته بود، چون تمام منو و قیمتها را حفظ بود! اگر حافظ شیرازی زنده بود، احتمالاً اسمش را تغییر میداد!
برادر دومی سعدی از بس در سفر بود،
به سعدیِ سیار معروف شده بود. ولی سفرهای او نه برای یادگیری، بلکه برای فرار از دست طلبکارها بود! او در جیبهایش همیشه “پنجهبوکس” داشت، نه دیوان شعر. ظاهراً بنی آدم اعضای یکدیگرند برایش دعواهای خیابانی”چ بود. پدرمان اگر میدانست سعدیاش قرار است پنجهطلا شود و گلستان"ش کلانتری، کاش اسمش را زنجیر” میگذاشت!
سومین برادر،طاهر نه تنها خوشصدا نبود، بلکه صدای کلفتش برای فروشنده های دوره گرد هم مناسب نبود! صدایش شبیه زوزه بود تا خواننده! دلقکبازیاش هم که نگو! صدای او نه بلبل بود و نه شاهین، صدای قناری بود که از ترس گربه میخواست رپ بخواند! بیچاره پدر
فقط آرزو میکرد کاش طاهر فقط پاک میماند، نه لوطیِ مزاحمِ سرِ کوچه!
!
و اما من آخرین پسر
عطار! نه تنها عطر خاصی نداشتم، بلکه عطاری من، فقط یک عطاری اینترنتی بود که چاخان میکرد! به جای عطر عطار نیشابوری، عطر حسن چاخان میفروختم! قناری را رنگ میکردم و به جای مرغ میفروختم! تنها بوی که از مغازهام میآمد، بوی حسرت وکلاهبرداری بود.
! شاید پدرم حق داشت وقتی میگفت: کاش اسم لاتهای محل را رویتان میگذاشتم، شاید آنوقت حداقل معلوم بود چه کارهاید!
بله، این بود سرگذشت ما چهار برادر. هیچکدام علاقهای به شعر نداشتیم و تنها یک بیت را هم به غلط حفظ کرده بودیم. پدرمان که حاصل آرزوهای ادبیاش را به این شکل میدید، رسماً پشیمان شده بود. با صدایی پر از حسرت میگفت: کاش اسم لاتهای محله را رویتان میگذاشتم! حداقل میدانستم چرا اینقدر خرابکارید! شایدآنوقت به جایی میرسیدید!»
تصور کنید حافظ ما، به جای اینکه در دیوانش غزلیات عاشقانه بسراید، تبدیل شود به “حافظ بزنبهادرِ سرِ کوچه! آن هم تنها خلافش میخانهباشد، ولی نه از آن میخانههای سنتی! نه! از آن میخانهها که در آن روی میزها قمهزنی انجام میشود و او هم به جای خواندن “شب وصل”، روی میز میرود و با قمه ساز میزند! پدر
پدر در آن دنیا، احتمالاً از شدت حرص، همه چیز رافراموش میکرد!
اگر سعدی ما تبدیل میشد به سعدی پنجهطلا که در جیبش به جای گلستانو بوستان، پنجهبوکس پیدا میشد! تصور کنید او بخواهد در مورد سفر بنویسد، ولی در واقع سفرش به
کلانتری باشد و سفرنامهاش، صورتجلسه درگیری شود! پدر احتمالاً غش میکرد و میگفت: کاش فقط همان سعدیِ سفریِ معمولی بودی، نه این سعدیِ مشتزن!”
عطار چاخان: وای از من! عطاری که فقط چاخان کند! به جای فروش "عطر"های ناب، مرغ را رنگ کند و به اسم قناری بفروشد! تصور کنید مشتری بیاید و
بفروشد! تصور کنید مشتری بیاید و بپرسد عطر گلاب ناب دارید؟ و من بگویم “نه، ولی یه قناری دارم که وقتی آواز میخونه، بوی گلاب میده!” پدر در آن دنیا، احتمالاً اولین چاخانی را که میشنید، همین بود و رسماً سکته میکرد.
و در آخر، “طاهر لوتی! به جای اینکه صدایش را برای آهنگهای رپ استفاده کند، فقط برای مزاحمت به کار ببرد! تصور کنید او بجای دیوان اشعار دیوان ... بنویسدوای، اصلا قابل تصور نیست!
پدر بیچاره، با آن همه علاقه به بزرگان ادب، اگر این سرنوشت شوم را برای ما میدید، مطمئناً آرزو میکرد کاش نام دیگری را بر ما میگذاشت، شاید درنده بودن را هم یاد میگرفتیم، ولی اینقدر آبروریزی نمیکردیم! خدایا، به پدرمان در آن دنیا صبر بده!
#بهتری_درفش
===================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت19
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 26 فروردین 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
از میان تمام حرفهای رد و بدلشده بین آنها، مغزم تنها یک جمله را شنید و دریافت کرد؛ جملهٔ سروان عطایی را که گفته بود: «کسی که به این روز افتاده...»
مرا میگفت. منی که هنوز نمیدانستم دقیقاً به چه روزی افتادهام، که حتی یک غریبه هم برایم دل میسوزاند.
هرچقدر هم تلاش میکردم خودم را گول بزنم، باز نمیتوانستم نسبت به وضعیت ظاهرم بیتفاوت باشم. من دختری بودم که همیشه بهخاطر زیبایی و وجاهت چهرهام تحسین شده بودم. به هر محفلی که پا میگذاشتم، نگاهِ مرد و زن را به دنبال خود میکشیدم. وحید هم بارها اعتراف کرده بود که در همان اولین دیدار، مفتون زیباییام شده و دل از کف داده بود.
واقعیت این بود که من به نگاههای پر از تحسین دیگران اعتیاد پیدا کرده بودم و از این نگاهها غرق در لذت میشدم. حالا اما جای آن نگاهها را ترحم و حسرت پر کرده بود و من به قدر مرگ از این حسهای مزخرف بیزار بودم.
برایم مهم نبود که میگفتند کسی را کشتهام. مهم نبود که ممکن بود قصاصم کنند. مهم نبود که به جای عروسِ وحید شدن، داشتم عروسِ عزرائیل میشدم. فقط دلم میخواست بدانم به چه روزی افتادهام.
میتوانستم از مادرم بپرسم، اما ترجیحم پدر بود. او همیشه صادقترین آدمِ زندگی من بود؛ هیچوقت، حتی برای خوشایندم، به من دروغ نگفته بود. هرچند اینها را خیلی دیر فهمیدم. باید همان وقتی میفهمیدم که سرِ سفرهٔ عقد حاضر نشد با وحید دست بدهد و قبل از اینکه به عاقد اجازۀ خواندن خطبه را بدهد، برای آخرین بار زیر گوشم گفت هنوز هم میتوانم از تصمیمم برای ازدواج با وحید برگردم و برای هزارمین بار تأکید کرد که او آدمِ زندگی من نیست.
به زحمت دستِ پدرم را، که هنوز در حال نوازش موهایم بود، گرفتم. دستش آنقدر سرد بود که جا خوردم. پدر فوراً به طرفم برگشت، اما بهطرز عجیبی فقط به چشمهایم زل زده بود و از نگاهکردن به سایر اجزای صورتم حذر میکرد. هرچه تلاش کردم سؤالم را بپرسم، موفق نشدم. دستانم هم آنقدر جان نداشتند که با ایما و اشاره برایش روشن کنم چه میخواهم. تنها وسیلۀ ارتباطم، چشمانم بود. آنقدر به چشمهای پدر خیره ماندم و آنقدر صداهای نامفهوم از خودم درآوردم که طاقت پدر طاق شد. در حالی که اشک چشمهایش را پر کرده بود، دستم را رها کرد و دواندوان از اتاق بیرون رفت.
مادر فوراً جای او را کنارم پر کرد. همان دستی را که پدر رهایش کرده بود، گرفت، لبخندی دروغین تحویلم داد و گفت:
ـ من رو ببین مهتاب! تو دخترِ عزیز مایی! هر جوری باشی، هر اتفاقی افتاده باشه، دخترِ عزیز مایی.
پس او فهمیده بود چه میگویم و چه میخواهم. مادر فشار ملایمی به دستم وارد کرد و با تأکید ادامه داد:
ـ شنیدی چی گفتم مامانجان؟ تو دخترِ عزیز مایی! این همیشه یادت بمونه.
شنیده بودم و یادم میماند. تا ابد... تا همیشه.
مادر حقیقت تلخ را در لفافی زیبا پیچید و تحویلم داد.
من هنوز عزیزشان بودم، اما دیگر زیبا نبودم؛ زیرا مادر این بار، بر خلاف همیشه، نگفت: «تو دخترِ زیبای مایی» ـ فقط گفت: «دخترِ عزیز مایی».
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 چهارشنبه // 26// فروردین // 1405 //
#چالش_روزانه_شاولد
موضوع: #آتش_بس
-----------------------
📚 در چالش امروز از شما میخواهیم نظر خود را درباره آتسبس جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل با ایران رو بیان کنید! روایت و نظر خود را در قالبی جدی بنویسید:
اگر دو ملتِ گرفتار بحران، برای پایان دشمنی و جنگ تصمیم بگیرند، این لحظه چگونه رقم میخورد؟
در ذهن رهبران چه میگذرد؟
مردم چه امیدها یا ترسهایی دارند؟
و اولین جملات این توافق تاریخی چه میتواند باشد؟
آیا اصلا توافقی صورت میگیرد و شما موافق هستید؟
✅ آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا پس از بررسی در گروه و کانال نویسندگان شاولد منتشر شود.
------------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
منتظر نوشتههای شما هستیم.🌿✨
انتشارات شاولد📚
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📚✨ چاپ کتاب، راهی نوین برای ارتقای رتبه شغلی معلمان!
🤩👈🏻 آیا میدانستید که انتشار کتاب در زمینههای کلیدی آموزشی مانند "تدریس مؤثر"، "مدیریت رفتار دانشآموزان"، "طراحی برنامه درسی" و "ارزیابی عملکرد دانشآموزان" میتواند به طور قابل توجهی بر رتبهبندی شغلی شما تأثیر بگذارد؟
🌟✍🏻 انتشارات شاولد، در راستای حمایت از توانمندیهای علمی و حرفهای معلمان گرانقدر، افتخار دارد شما را در فرآیند چاپ کتاب یاری نماید. کتاب شما میتواند پلی باشد به سوی:
* بهبود مهارتهای تدریس: ارائه راهکارها و تجربیات عملی برای تدریس اثربخشتر.
* کسب امتیازات بالاتر در رتبهبندی: افزایش شانس پیشرفت شغلی، ارتقاء حقوق و مزایا.
* افزایش انگیزه و رضایت شغلی: تجربهای نوین در مسیر تعالی حرفهای.
🥰✅ معلمان متعهد و علاقهمند به انتشار آثار علمی و تربیتی خود، فرصت را غنیمت شمرده و با ما در انتشارات شاولد همراه شوید تا گامی نوین در مسیر رشد و اعتلای شغلی خود بردارید.
📲برای اعلام آمادگی و کسب اطلاعات بیشتر، با ما تماس بگیرید.
📞 09200757039
💬 @Shavaladpubadmin
🌺 به امید روزهای روشن
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
آتش بس
دشمن بعد از آتش بس قبلی خشن تر شده است. جنگ قبلی بعد از دوازده روز آتش بس شد اما جنگ بعدی بعد از چهل روز. جنگ قبلی بیشتر حول محور فرماندهان نظامی بود اما در جنگ بعدی به دانش آموز و دانشگاهی هم رحم نشد. سران نظامی بالارتبه ی ما را زدند و رهبر را هم هدف قرار دادند... با این نتایج باید با شنیدن کلمه ی آتش بس تنمان بیشتر بلرزد و صورتمان را بیشتر با سیلی سرخ نگه داریم و چهار چشمی اوضاع را زیر نظر داشته باشیم. فقط در یک صورت باید خوش بین باشیم. دشمن بعد از این جنگ خوب ضربه خورده باشد و امید کمتری برای ضربه زدن به ما داشته باشد. کجای مهلت آتش بس هستیم؟ وسط مهلت دو هفته ای...
#حسین_علی_ساسانی
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
توافق با دشمن
در داستانی قدیمی خوانده بودم.
روزی مردی خواست برده ای بخرد.
هرچه نگاه کرد در آن حسنی ندید نه جوان بو ونه قوی ،منصرف شد.
برده اورا صدا کرد وگفت: من هنری دارم که هیچ کس نداره!
- چه هنری؟!
- میتونم بفهمم کی تشنه واقعیه وکی تشنه نیست!
مرد با تردید اورا خرید وگفت : باید به من ثابت کنی!
برده گفت: چشم ولی پذیرایی بامن!
غذا را آماده کرد ودر غذا نمک زیاد ریخت!ولی آب سر سفره نیاورد!
وقتی میهمانان غذارا خوردند،عده ای گفتند: آب...آب ولی ازجای خود حرکت نکردند.فقط یک نفر بی قرار ی زیادی کرد و برا ی آب التماس کرده و به هر طرف برای پیدا کردن جرعه آب !
برده روبه ارباب گفت: این تشنه واقعی است!
اما غرض من ازاین مثل اینکه باید آنقدر بر دشمن سخت بگیریم که برای نجات خود آن چنان به تقلا بیفتند که تمام شرایط ما را بپذیرد.
باید بلایی که این چهل و چندسال بر ملت ما اوردند،برسرشان بیاید .
وهر روز شاهد بالا رفتن قیمت نفت و بنزین وپایین آمدن ارزش دلار باشند.
ودر کشور خود دچار آشوب و اعتراض شوند.
تا هر شرطی بزرگان سیاسی ما برای آنها گذاشتند بپذیرند و خیال مکر و حیله ی جدید نداشته باشند و بدانند تدبیر خدا بالاتر است.
« ومکرو ومکرالله والله خیرالماکرین»
#زهرازرگران
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پویانماییِ قشنگ «سپری از جنس نور» رو ببینید!!===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
ای که مرا خونده ای
راه نشانم بده
هیچ انسان آزاده ای ، جنگ و کشتن
انسان دیگری را دوست ندارد و همه
دوست داریم یک صلح جهانی و پایدار
برای همه کشورها برقرار باشد
ولی اگر کسی در خانه تو را شکست
و قصد جان و تصاحب اموال تو راکرد
میتوانی آرام باشی ؟بلند میشوی با
هر وسیله ای با او مقابله میکنی تا
بگویی اینجا خانه من است
ما در این جنگ رهبرمان را از دست
دادیم هزاران شهید دادیم تا بگوییم
اینجا خانه ماست
حالا که دشمن به التماس افتاده و
جهان با تأثیر از این جنگ فهمیده
که ایران کجای. نقشه جغرافیایی
جهان است و هویت و سلحشوری
مردم ایران برای همه مشخص شده
و به قول معروف عدو شود سبب
خیر اگر خدا خواهد ،
باید اگر صلحی صورت بگیرد
متجاوز همه شرایط قانونی ما را
بپذیرد و جامعه جهان بی طرف
تضمین بدهد
یعنی در صورت تکرار تجاوز به کشور
عزیزمان ایران ، همه جهان پاسخگو
باشد چون اعتماد به شیطان اکبر
اشتباه است
#فریبا_کریمی ( سرباز وطن 🇮🇷 )
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub