📌 میانبر دسترسی به پارتهای رمان «لالههای سپید»
🌷 برای راحتی دوستانی که تازه به کانال ما اضافه شدهاند، لینک دسترسی سریع به پارتهای رمان ✨ «لالههای سپید» ✨ در این پیام قرار داده شده است تا بتوانید داستان را بهترتیب دنبال کنید.
📚 این رمان بهصورت پارتبهپارت و رایگان در کانال منتشر میشود.
🔖 میانبر پارتها:
پارت ۱: https://eitaa.com/shavaladpub/1870
پارت ۲: https://eitaa.com/shavaladpub/1891
پارت ۳: https://eitaa.com/shavaladpub/1911
پارت ۴: https://eitaa.com/shavaladpub/1932
..........…
پارت 25: https://eitaa.com/shavaladpub/2414
✨ برای از دست ندادن پارتهای جدید، کانال را دنبال کنید.
---------------------------------
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
---------------------------------
🌸 نوش نگاهتان 🌸
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
------------------------------------
🔥 تا اینجای رمان لالههای سپید همراه ما بودین…
حالا نوبت شماست!
✨ نظرتون درباره داستان و قلم فوقالعاده خانم سهیلا سپهری عزیز چیه؟
احساساتتون، حدساتون، نقداتون… همهش برامون مهمه!
📩 توی پیوی برامون بفرستید؛
مشتاقانه منتظر خوندن نظراتتون هستیم!
------------------------------------
نقد رمان به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاهِ خراسان، شاهِ ایران
زیارت را میگویند باید «طلب شوی»
یا به قولی، او باید تو را بطلبد.
و واقعاً آن سفر، من را طلبید.
یکی از دوستان عزیز تماس گرفت و گفت:
«من برای سفر به مشهد میتوانم دو همراه داشته باشم؛ شما میتوانید با من همراه شوید.»
و من، بدون مکث، گفتم:
«چه چیزی از سفر مشهد و زیارت بهتر؟ بله، به امید خدا همراه شما خواهم بود.»
و این سفر، سال گذشته بود؛
به دیدار و زیارت امام مهربانی،
همراه دو دوست صمیمی و گرامی.
فاصلهٔ هتل تا حرم را میشد پیاده رفت و من، یک شب که دوستان خسته و مشغول استراحت بودند، رفتم تا تنها و پیاده سلامی دوباره به آقا کنم.
بعضی مغازهها، با اینکه نیمههای شب بود، باز بودند، ولی انگار از شلوغی روز کاسته شده بود. رسیدم به حرم و باز اشکِ دیدار امانم نداد. زیارتنامه خواندم و رفتم تا پارچههای سبز را برای تبرک به نزدیک ضریح برسانم؛ ولی مثل همیشه کنار ضریح شلوغ بود و من فقط از دور، با آقا درد دل کردم و برای خانواده و خویشان و دوستان دعا کردم.
به خادمی که نزدیکتر از من به حرم بود گفتم:
«لطفاً این پارچه را برایمان متبرک کنید.»
و او هم آن را به خانم جلوتر از خودش داد.
ولی هرچه منتظر ماندم، پارچهٔ سبز به من بازنگشت و ناچار به حیاط رفتم تا از درِ دیگری به دنبال پارچهٔ سفرکرده بگردم که خادم گفت:
«پارچهٔ شما دیگر پیدا نمیشود، نباید این کار را میکردید.»
و من، ناامید از یافتن پارچه، ایستاده بودم که ناگهان خود را نزدیک حرم یافتم و کمکم دستم به ضریح آقای مهربانی رسید.
زیارت آن شب، یک زیارتِ خاص شد برایم.
پارچهٔ من گم شد، تا خودم پیدا شوم...
ایران، با داشتن تو ـ ای مظهر مهربانی ـ همیشه خواهد ماند.
امام رضا(ع)
مرا ببر کبوترِ حرمنما
زین دلِ پریشان، تو مدد نما
عکس و متن: #فریبا_کریمی (زائر حرم نور)
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
⚠️توجه! توجه!⚠️
🥰 مهلت ارسال آثار در دومین دوره جایزه ادبی «شاولد» تا تاریخ 👈🏻 20 اردیبهشت 1405 👉🏻 تمدید شد!
📊 روزشمار جایزه ادبی شاولد؛ آمار داغ و رقابت تنگاتنگ!
🎉 170 اثر تا امروز رسید!
✍️ 24% از آثار در بخش واقعگرایانه
🌍 فارس پیشتازه؛ تهران، مازندران و اصفهان در تعقیب
📈 میانگین سنی: 42 سال | تجربه نویسندگی: 3.7 سال
⏳ 79روز گذشته... 12 روز تا پایان مهلت ارسال باقیست!
📅 مهلت ارسال اثر: 20 اردیبهشت 1405
-----------------
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
📥 ارسال اثر: shavaladpub.ir/prize
-----------------
📌 برای ادامهی گزارشها و شنیدن روایتهای تازه، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub