.
#روز_ازدواج
تا قبل از این که عاشق شوم برایم چه اهمیتی داشت که روز ازدواجی هم در تقویم هست، اصلا متوجهش هم نشدم تا این که نوبت عاشقی ما رسید و تقویم را هم زیر و رو می کردم تا ببینم چه به چه است. روز ازدواج روز ازدواج دو بزرگ است، امام علی (ع) و بانو فاطمه زهرا (س). وسوسه شدیم که در چنین روزی هم ما آستین بالا بزنیم. کارت دعوت بفرست و این تالار را اجاره کن، حنا خیس کن. بفرمایید سر سفره. ما هم ازدواج در این روز به یادماندنی شدیم. هم اسم من علی دارد و هم نام دیگر بانو، زهرا است. بعد از ازدواج دیگر برایمان مهم بود که روز ازدواج کی است. ما وقتی ازدواج کردیم که روز ازدواج در پاییز بود. روز ازدواج در تاریخ قمری است و پس و پیش می شود و ناگهان می بینیم رسیده است و ما را غافل گیر می کند.
#حسین_علی_ساسانی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
بسم الله الرحمن الرحیم
اول ذی الحجه، روزی که خانه ی رسول خدا شاهد جشنی باشکوه و پیوندی مبارک در آسمان بود؛
و بانوی کرامت، همراه همیشگی شیر شجاعت،
برای مبارزه با ظلم و ستم حاکمان شیطان پرست؛
در راه ایثار و حجاب؛
مبارزه و هدایت؛
که اگرچه این سببِ پرواز به جایگاه ابدی اش بود؛
ولی، حجابش برایمان باقی ست
با ارزش ترین ارث؛
اما بهترین لحظات زندگی شان در
راه مبارزه و ایثار گذشت؛
که این راه، هرگز با شکست مواجه نمی شود؛
و ایشان خویش را در راه حفظ حجاب فدا کردند.
همانند شیر مقاومت، علی (ع) که تا آخرین لحظه عمر با خدا بود؛
و با لبان خشک به دیدار حق شتافت.
و کلمه حجاب لایق فاطمه(س)
و
کلمه غیرت بر علی( ع) واجب
و پیوندی که در آسمان ها و در بهشت جاودان جشن گرفته می شود،
و تمام مسلمانان خوشحال از این امر
سالروز ازدواج یک مادر و پدر است!
فاطمه (ص) و علی (ع)!
✍ نویسنده: فاطمه قهرمان نیا
مربی نویسندگی: فاطمه معصومی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدای قلم
و اینبار، قلم از فاطمه( ص) می نویسد با عشق به حضرتش که با عشق خوانده شود:
فاطمه(ص)
بانویی که اگرچه فرصت زندگی برایش کوتاه بود؛
اما در همان زمان اندک، واژه نهایت برایش معنایی دیگر یافته بود.
نهایت در کمال و جمال؛
کمال به او کرامت بخشیده بود؛
و جمال که سیرت او را زیبا نموده بود.
و مهم سیرت آدمی ست و نه صورت
که البته خورشید،
آنقدر نور عظمتش منور و سوزان ست که دیده ی هر بیننده ای را می سوزاند؛
و مانع از تماشای رخ زیبایش،
و فاطمه آیینه ی تمام نمای یک همسر
که آیین همسرداری اش زبانزد همه دوران هاست.
او برای دو کس از بهترین های هستی همه کس بود و همه چیز؛
برای پدر،
مادری مهربان؛
برای همسر
انتهای وفاداری؛
و علی خلق شده بود که فاطمه برای او فاطمه باشد
و علی برای فاطمه،
تا از ثمره ازدواج آن دو، دوازده شاخه گل معطر بر تارک هستی بدرخشند؛
و از شمیم بوی خوش شان همه جا عطرآگین شود؛
و همه سیراب از عطر وجودی آنها،
فاطمه خوب آموخته بود که قدر بداند قدر و ارزش پدر که برایش از جان، مایه می گذاشت؛
او خلاصه ی هر آنچه ما نیک می دانیم، بود
و خلاصه ی فهم و فراست یک بانو با نهایت ارزش وجودی اش
که نماد طمأنینه و آرامش ظاهری و باطنی بود؛
و مملو از
مهربانی و محبت و همّت و تلاشی بی وقفه ای که تمامی نداشت تا اینکه پهلویش را دشمن شکافت و روح ملکه هستی به ملکوت پیوست و آن شب،
طولانی ترین شب عمر علی بود که سوز سرمایش وجود مبارک ایشان را به لرزه درآورد
آن شب، شب یلدای علی و فاطمه بود. جدایی آن دو از یکدیگر همچون شب وصال شان، بلندترین زمان بود که هیچ چیز قرار نبود التیام بخش زخم جدایی علی و فاطمه از یکدیگر باشد، چرا که فاطمه، فاطمه بود.
او رشد یافته ی مکتب انسان والایی بود که خواندن نمی دانست ولی
به نام پروردگارش خواند
و خیلی پیشتر الفبای انسانیت را آموخته بود
در دورانی که زمین بار جاهلیت را به دوش می کشید، همان انسانِ والا مأمور اجرای حکمی بود از خدایی که باید پرده های جهل را کنار می زد و به زن ارزش و بهایی می بخشید که اینک در همه ی زمان ها
فاطمه
پرچمدار پدر باشد و در قلب همه انسانها و بر فراز آسمان ها همچون
فرشته ای با دو بال زیبا که بر یک بالش پاکدامنی و عفت حک شده و بر بال دیگرش صداقت و راستی
و تا پایان عمر بشریت، فاطمه، فاطمه است.
✍ نویسنده: فاطمه معصومی شهرستان خوشاب
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
چه روزی در جهان زیباتر و نورانیتر از پیوند دو برگزیدهی جهان هستی؟
من و همسرم به نیت پاک و راست بودن راه زندگیمان، روز ازدواجمان را مصادف کردیم با ازدواج امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س).
روزی مبارک و پر از پیوندهای راستین.
شکر و سپاس به درگاه خالق این دو الگوی بشریت، که در سایهی الطافشان، پیوند ما امسال بیستساله میگردد.
پیوندی که پر بوده از جوانمردیهای علیوار و وفاداری و مهر زهراگونه.
به امید آنکه تا آخرین نفس نیز یاد و راه این دو فرشتهی آسمانی در زندگیمان جاری باشد.
#نرگس_باقری
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 «سالاد طنازی»؛ جشن واژهها و لبخندها در شیراز
🎥 همزمان با انتشار ویدئوی اختصاصی مراسم، با شور و افتخار تقدیم میکنیم:
در آیینی گرم و سرشار از خلاقیت، کتاب شعر «سالاد طنازی» تازهترین اثر سرکار خانم پروین جاویدنیا، با همکاری انتشارات شاولد، در مرکز تخصصی توسعه و ترویج فرهنگ شهروندی طلوع شیراز رونمایی شد.
🖋️ این مراسم با حضور جمعی از شاعران، طنزپردازان و دوستداران ادبیات برگزار گردید؛ جایی که طنز، شعر و ذوق ایرانی در کنار هم نشستند و لحظاتی دلنشین و خاطرهساز رقم خورد.
از نقد و بررسی کتاب گرفته تا خوانش بخشهایی از آن، همه چیز رنگ و طعم جشن ادبی داشت؛ درست همانطور که نام کتاب وعده میدهد.
گوشههایی از این رویداد پرانرژی و صمیمی را در ویدئوی زیر همراه ما ببینید و با دنیای بازیگوش و شاعرانهی سالاد طنازی همراه شوید.
•┈┈••••✾🇮🇷✾•••┈┈•
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدای مستعان
عشقی که دنیا رو عوض کرد
کتایون نظری
توی دنیایی که امروز همه دنبال تجملات، عکسهای پرزرق و برق و نمایش دادن هستن، این پیوند به ما یاد میده که عشق واقعی اصلاً این نیست. عشق یعنی همون سادگی بیتکلفی که بین این دو تا بود یعنی دو تا قلب که بدون هیچ تظاهری، فقط برای رسیدن به هدف بزرگتری با هم یکی شدن.
این ماه ذیالحجه که هستیم، با تمام شکوهش یادآور همینه. اینکه چطور یه پیوند ساده و در عین حال عمیق، تونست مسیر تاریخ رو عوض کنه. راستش رو بخواهید، نگاه من به این ازدواج فقط یه داستان قدیمی نیست من هر بار که به این پیوند فکر میکنم یاد اون «ظهور» میافتم. انگار این عشق بینظیر، بذری بود که اون موقع کاشته شد تا یه روزی، با اومدن حضرت مهدی (عج)، تمام دنیا دوباره با همین عشق و پاکی پر بشه.
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌟 «سالاد طنازی»؛ جشن واژهها و لبخندها در شیراز 🎥 همزمان با انتشار ویدئوی اختصاصی مراسم، با شور و ا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍎 #پارت_16_عصر_روز_بعد
✨ #عصر_روز_بعد
نویسنده: زهرا غفاری – 29 اردیبهشت 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
افکارم را دوباره جمع و جور کردم. خانه شوهر رفتن جهیزیه میخواهد. قالی هم میبافم هم هنر خودم هست، هم به آقام کمک میکنم. بگذار این قالی تمام شود حتماً دار بعدی را برای خودم میبافم. خدا کند تاجگل روی حال خودش باشد، زودتر تمامش کنیم. این قالی که هیچ، با فروشش قسط باغ را میدهیم. قالی بعدی هم میگذارم برای خانه ام. قالی سوم را هم میفروشیم برای خرید خرت و پرتهایی که همراه عروس میکنند. خدایا، چقدر هم وسایل لازم دارم. اصلیها را میخریم، مثل یخچال، گاز، یک دست رختخواب، قالی را هم که خودم میبافم، و یک مشت خرت و پرت دیگر. اصلاً شاید آقا ناصر، خودش هم چیزهایی داشته باشد.
توی افکارم غوطهور بودم. نفهمیدم عمه کی داخل قالیخانه شده بود. گفت: شما صبحانه نمیخورید بچهها؟
- بچهها! خندهام گرفت. برگشتم و به عمه نگاه کردم و گفتم: بچهها!... سلام عمه.
- علیک سلام صبحت بخیر.
- صبحتون بخیر.
عمه رو به تاجگل کرد و گفت: تاجگل، خوبی؟
تاج گل با بیحالی گفت:
- خوبم. ولی خوابم میاد. خستهام.
- مگر کوه کندی تاج گل؟... تو هم کم کم باید آماده شوی بروی خانهی بخت. این قدر نگو خستهام، خستهام!
- وای عمه چه میگویی؟ فعلاً کار رعنا را تمام کن.
عمه با خنده گفت: کار رعنا که تمام است.
***
از زمانی که عمه به شیراز رفته بود هر موقع میآمد کمتر از سه چهار روز نمیماند. همهاش هم خانهی ما تلپ بود. علیمراد دو تا خواهر و یک برادر دیگر هم داشت که توی روستایمان خانه و زندگی داشتند، عمه اما هرگز برای خوردن ناهار و شام به خانههایشان نمیرفت و میگفت: خانه آمیرزا و زینت راحتترم.
بد که نبود. سور و ساتش حسابی جور بود. شام و ناهار را که طفلی ،ننهام آماده میکرد. کارهای منزل را هم من و تاجگل انجام میدادیم. در خانه با بچههایش میخورد و میخوابید و توی این خانه و اون خانه سرک میکشیدند و به بهانهی دیدار سر توی هر سوراخی مینمودند.
یادمه علیمراد توی ده یک قطعه زمین داشت و روی آن کار میکرد. درآمدش بد نبود. اما یکهو به سرش زد زمینش را بفروشد و برود شیراز، اما زرنگ بود و برای پول درآوردن همیشه تلاش میکرد. خودش میگفت: توی بازارهای هفتگی کار میکند و جوراب مردانه و زیرپیراهن میفروشد.
البته کارهای دیگری هم میکرد. گاهی عمه شهربانو و بچههایش را به خانهی ما میآورد و خودش هم به بنادر جنوب میرفت. جنس ارزان میآورد و توی همان بازار هفتگی میفروخت. بعضی وقتها برای اینکه نخواهد کرایه بدهد و برایش به صرفه باشد با آقا عنایت و برادرم علیاصغر همسفر میشد.
عمه گفت: عروس زرنگ به رعنا خانم میگویند ها!
چیزی نگفتم .فقط لبخند زدم.اما عمه یهویی گفت: فردا آقا ناصر اینها میآیند. باید برویم شیراز آزمایش.
با تعجب گفتم: آزمایش، برای چه؟
صدای قدمهای دیگری به گوشم خورد. آقام بود که لخ لخ کنان وارد قالیخانه شد و گفت: بیلها اینجاست رعنا؟
- سلام آقا
- علیک سلام. شهربانو اینها کی میآیند؟ و نگاهی به من انداخت. از شرم سرم را پایین انداختم. جلوی آقام خیلی خجالت کشیدم. عمه شهربانو گفت: میرزا، صبحت به خیر، خوبی؟... کمرت بهتر شد؟ آقام داشت با چشم گوشه و کنار قالی خانه را جستوجو میکرد. بدون اینکه به ما نگاهی اندازد گفت:
- شکرخدا شهربانو جان، بد نیستم، کمر است دیگه باید درمان شود.
عمه با دلسوزی گفت: کار رعنا کمتر شود حتماً برایت وقت دکتر میگیرم. سپس نگاهی به من کرد و ادامه داد: فردا اول هفته است، آقا ناصر مییاد. دوباره رو به آقام کرد و گفت: آقا ناصر خودش مییاد دنبال رعنا، البته میرزا، خودم همراهشان میروم.
آقام عجله داشت. به سرعت دو تا بیلی را که با نگاه پیدا کرده بود برداشت و گفت: باشه، خوبست. و بلافاصله از قالیخانه بیرون رفت.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub🍎
📚✨ خبر ویژه از انتشارات شاولد
خوشحالیم که به اطلاع همه نویسندگان عزیز و همراهان پرمهرمان برسانیم:
📖 کتاب «فرشتگان میناب» پس از طی مراحل ویرایش و طراحی، بهطور کامل صفحهآرایی شد و اکنون آماده ارسال برای دریافت مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
در این اثر ماندگار، یاد و خاطرهی آن روز تلخ و پرافتخار — ۹ اسفند ۱۴۰۴ — زنده شده است؛ روزی که دبستان دخترانه و پسرانه *شجره طیبه* میناب هدف موشکباران بیرحمانه قرار گرفت و دهها دانشآموز و آموزگار، در راه ایمان و وطن به آسمان پر کشیدند.
این کتاب حاصل همدلی و قلمهای روشن ۵۳ نویسنده از سراسر ایران است که با عشق و تعهد قلم زدهاند.
✨ طراحی چشمنواز جلد، صفحهآرایی حرفهای و جانمایی هنری آثار باعث شده «فرشتگان میناب» به اثری درخور نام این فرشتگان آسمانی تبدیل شود. بهزودی این کتاب به چاپ خواهد رسید.
---
🌟 و اما خبر دوم…
📖 پروژه سوم کتاب مشارکتی «وطن ما ایران»
اکنون در حال اجراست!
این کتاب با موضوعاتی همچون وطندوستی، شجاعت مردم ایران، ایثار، اخلاق، شخصیت رهبر، شهدا و روحیه مقاومت منتشر خواهد شد.
🖋️ نویسندگان میتوانند آثار خود را در قالب روایت، یادداشت ادبی، داستانک، دلنوشته یا تحلیل کوتاه ارسال کنند.
اما توجه داشته باشید:
📌 ظرفیت این کتاب بسیار محدود است و در روزهای آینده بهطور کامل تکمیل خواهد شد.
جهت مشارکت در کتاب «وطن ما ایران»، همین حالا اثر خود را ارسال کنید.
انتشارات شاولد 🇮🇷✨
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub