#نکته_امروز | #صائب_تبریزی 🍃
پندی از دلِ شعر، به زبانِ امروز… ✨
🌱 میوهی پُخته مَحال است نَیفتَد بر خاک هر که دِل بَسته بر این دارِ فنا، نیمرس است
💡 پــــــند:
آدمِ پخته، ناپایداریِ دنیا را میفهمد و دلش را اسیرِ رفتنیها نمیکند.
وابسته نشدن، بیاحساسی نیست؛
یعنی میانِ داشتن و دلبستن، فرق بگذاریم.
بهنظر شما چطور میشود در این دنیا زندگی کرد، دوست داشت و دل داد،
اما اسیرِ ناپایداریها نشد؟
درقسمت #دیدگاه پیامرسان بله برامون بنویسید 👇
==========================
🖌 باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
•
کسانی که امروز به #کتاب📘 روی میآورند؛
در آینده دیگران به آنها روی خواهند آورد ...
==========================
🖌 باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
📘 #کتاب_صوتی🎙
⬅️ کتاب صوتی پله پله تا اوج اثر زیگ زیگلار
اگر به دنبال کتابی هستید که هم انگیزه ببخشد و هم راهکارهای عملی برای پیشرفت در زندگی ارائه دهد، این کتاب صوتی انتخابی ارزشمند است.
نسخه صوتی این کتاب جذابتر است، چون لحن و انرژی محتوا اثر بیشتری میگذارد....😊
01-steps-to-the-top-podcast.mp3
زمان:
حجم:
20.4M
🔹کتاب صوتی پله پله تا اوج اثر زیگ زیگلار
#کتاب_صوتی
#پله_پله_تا_اوج
#زیگ_زیگلار
✅ قسمت اول
=========================
🖌 باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت50
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 6 تیر ماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
طبق توصیهٔ لیلا، گوشی را روی حالت سکوت گذاشته بودم. پتو را روی سرم کشیده و زل زده بودم به صفحهٔ گوشی.
به کسری پیام داده بودم که هر خبری شد، زنگ نزند و با پیام مرا مطلع کند. کسری فقط یک «باشه» در جوابم نوشته بود و بعدش دیگر هیچ خبری از او نشده بود. ساعت روی موبایل خبر از گذشتن چندین ساعت میداد اما برای من انگار زمان متوقف شده بود. دلم مثل سیر و سرکه میجوشید اما جرأت نداشتم به کسری پیام بدهم. میترسیدم کسری برایم حامل همان خبری باشد که تا سر حد مرگ از آن میترسیدم. زیر پتو هوا کم بود و نفسم به شماره افتاده بود اما هیچ میلی برای نفس کشیدن در هوای تازه نداشتم. با خودم قرار گذاشته بودم اگر به خاطر تلفن من اتفاق بدی برای محمد بیفتد، همانجا از بینفسی بمیرم.
نمیدانم چقدر به تاریکی زل زدم که عاقبت در آن غرق شدم و خواب چشمهایم را ربود. برخلاف کابوسی که در بیداری کشیده بودم، خوابی سپید و رویایی دیدم. من بودم و محمد و کسری و دشتی پر از لالههای سپید. موهایم مثل شب عروسی بلند بود؛ آنقدر بلند که روی دشت راه گرفته بود. کسری مدام خم میشد، لاله میچید و روی موهایم میکاشت. محمد هم از ته دل و واقعی میخندید؛ مثل همان وقتهایی که وحید وارد زندگیمان نشده بود.
غرق در شیرینی رویایم بودم که قلبم لرزید و زلزله افتاد وسط دشت رویاهایم. رویا تکهتکه شد و مثل قاصدکی اسیر باد، هر تکهاش به سویی پرواز کرد.
نه محمد برایم ماند، نه کسری و نه حتی یک شاخه لالهٔ سپید.
باز من ماندم و سیاهی و گوشی کوچکی که داشت روی قلبم میلرزید. چشمهایم را باز کردم اما چیزی جز تاریکی عایدم نشد. وقتی موبایل دوباره لرزید، نور کمجانش هم خیمهٔ زیر پتو را روشن کرد، هم ذهن خوابآلود مرا.
کابوس هنوز هم در بیداری منتظرم بود. موبایل را در مشت گرفتم و با دیدن یک پاکت بازنشده روی صفحه، قلبم فرو ریخت. کسری بالاخره پیام داده بود. قلبم چنان در سینه میکوبید که حس میکردم کل بند از صدایش بیدار خواهند شد.
با انگشتان لرزان پیام را باز کردم. کسری کوتاه و مختصر نوشته بود:
«نگران نباش! برادر کلهخرت پیش منه.»
با همین چند کلمه، قلبم سبک شد و خیالم راحت که بلایی که از آن میترسیدم بر سرم نازل نشده، اما نگرانی هنوز بیخ گلویم را چسبیده بود.
به ساعت دریافت پیام دقت کردم. همین چند دقیقه پیش ارسال شده بود. فوراً دست به کار شدم و به کسری پیام دادم:
- «ازت ممنونم که نذاشتی با وحید درگیر بشه.»
بلافاصله جواب پیامم رسید. نوشته بود:
- «من گفتم محمد پیش منه، نگفتم که با اون بیهمهچیز درگیر نشده.»
پیامش برایم مفهوم نبود. ای کاش میتوانستم تماس بگیرم اما حیف که نمیشد. به ناچار پیام دادم:
- «حالش خوبه؟»
پرسید:
- «حال کی؟»
داشت گریهام میگرفت. نوشتم:
- «کسری، تو رو خدا واضح و صریح بهم بگو محمد حالش چطوره؟»
پیام بعدی کسری کمی طول کشید و من در آن چند ثانیه هزار بار مردم و زنده شدم. کسری پیام داده بود:
- «جات خالی! هرچند دو به یک نامردی بود اما دوتایی با محمد حسابی از خجالت شوهرت دراومدیم.»
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
https://eitaa.com/shavaladpub
رویای نویسنده شدنِ شما، در «انتشارات شاولد» به واقعیت تبدیل میشود! ✍️📖
آیا مجموعهای از اشعار یا داستانهای کوتاه دارید و به دنبال راهی حرفهای برای چاپ آن هستید؟
ما در انتشارات شاولد، مسیر چاپ کتاب را برای شما هموار کردهایم. با پروژه «چاپ کتابهای چندنویسندگی»، فرصتی طلایی برای دیده شدنِ آثار شما فراهم شده است.
✅ چرا با ما چاپ کنید؟
▫️ تخصص در چاپ کتابهای مشترک (هر جلد با حضور ۷ نویسنده/شاعر)
▫️ تجربه موفق: چاپ ۴۰ جلد کتاب در ۴ سال
▫️ کیفیت محتوا: ژانر شعر و داستان (۷۲ صفحه در هر جلد)
▫️ سرعت بالا: اخذ مجوز و چاپ در ۳ ماه
قیمتهای ویژهی ما برای این دوره:
🔹 ۳ نسخه: ۹۹۰,۰۰۰ تومان
🔹 ۵ نسخه: ۱,۴۹۹,۰۰۰ تومان
🔹 ۷ نسخه: ۱,۷۹۹,۰۰۰ تومان
🔹 ۱۲ نسخه: ۲,۵۹۹,۰۰۰ تومان
🔹 ۲۰ نسخه: ۳,۸۹۹,۰۰۰ تومان
شما هم میتوانید در یکی از جلدهای جدید انتشارات شاولد، نام خود را به عنوان نویسنده ثبت کنید و صاحب کتاب شوید.
📩 برای مشاوره و ثبت سفارش، همین حالا با ما در ارتباط باشید:
آیدی ادمین در ایتا:
@Shavaladpubadmin
شماره تماس:
📞 09200757039
مشاهده نمونه کارها در سایت:
🌐 www.shavaladpub.ir
=========================
🖌 باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#یک_برگ_شعر☘️
.کاش زندگی روفو میشد...
.ساده و صاف اتو میشد....
.لحظه ها میشکافتند و بازهم دوخت .....
#مریم_شیرزاد
=========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
#کمی_مطالعه📖
اگر عظمت فرد دیگری را تحسین میکنید،آنچه میبینید عظمت خودتان است،اگر این ویژگی را نداشتید توجه شما به آن جلب نمیشد. هر چیزی که شما را به شوق می آورد، جنبه ای از وجود شماست. هیچ چیز وجود ندارد که به فکرتان برسد و نباشید. هر آنچه در دیگران قضاوت یا محکوم کنیم،در نهایت بخش ناخواسته یا طرد شده خودمان است. ما نقطه ضعف های خود را به دیگران نسبت میدهیم و مطالبی را به دیگران میگوییم که در واقع باید به خودمان بگوییم. اگر طالب عشق بیشتری هستید به خود عشق بورزید،اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خود را بپذیرید.
📚 نیمه تاریک وجود ـــ دبی فورد
#کتاب #انگیزشی
==========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
🔹 #ماندگارانِ_قلم | ✒️
#جلال_آل_احمد
🇮🇷 نویسنده ، و متفکر ایرانی (۱۳۰۲–۱۳۴۸)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📚 از برجستهترین #نویسندگان معاصر ایران و خالق آثاری اثرگذار چون «مدیر مدرسه»، «نون والقلم» و «غربزدگی»؛ نویسندهای که نثر صریح، جسور و اجتماعیاش تأثیری ماندگار بر ادبیات و اندیشهٔ معاصر ایران گذاشت.
📖 ✦ تکهای از #کتاب «مدیر مدرسه»:
✨ «آدم وقتی تنها شد، تازه میفهمد که چهقدر محتاج حرف زدن است؛ محتاج آنکه یکی باشد تا بشود با او درد دل کرد، یا دستکم سکوت را با او قسمت کرد.»
==========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub