- شآیَد!..
من به نامت چه بگویم که تورا نام نباشد من به کامت چه بگویم که تورا کام نباشد «صائب تبریزی»
دلبرم اندر خیالم، خود نمایی میکند:)
درفراقش ای! دل من بینوایی میکند...
- شآیَد!..
دلبرم اندر خیالم، خود نمایی میکند:) درفراقش ای! دل من بینوایی میکند...
دریغا ، که گفتم ز کار جهان
ندانستم که در دل ، نهانیم همان
«مولوی»
- شآیَد!..
دریغا ، که گفتم ز کار جهان ندانستم که در دل ، نهانیم همان «مولوی»
نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است ؛
من اگر شعر نباشد به خدا میمیرم .
- شآیَد!..
نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است ؛ من اگر شعر نباشد به خدا میمیرم .
من در میان جمع و دلم باتو بود
من میان بادیه بودم و گوشم با تو بود
«باباطاهر»
- شآیَد!..
من در میان جمع و دلم باتو بود من میان بادیه بودم و گوشم با تو بود «باباطاهر»
دلواپسم که بر لبت امروز نام کیست
گوشت به نغمە که و چشمت به جام کیست
- فاضل نظری
- شآیَد!..
دلواپسم که بر لبت امروز نام کیست گوشت به نغمە که و چشمت به جام کیست - فاضل نظری
تورا تو گویی ، که هرچه باداباد
دلم نه در دست تو ، که بر سر کوی تو باد
«مولوی»
- شآیَد!..
تورا تو گویی ، که هرچه باداباد دلم نه در دست تو ، که بر سر کوی تو باد «مولوی»
دوست دارم با علی همسایه باشم تا ابد
در نجف گم میشوم ، دیگر مرا پیدا نکن(:
- شآیَد!..
دوست دارم با علی همسایه باشم تا ابد در نجف گم میشوم ، دیگر مرا پیدا نکن(:
نمیدانی! ، نمیدانی چه میخوانی
علی یعنی، خدایا من نمیدانم! تو میدانی(:
- شآیَد!..
نمیدانی! ، نمیدانی چه میخوانی علی یعنی، خدایا من نمیدانم! تو میدانی(:
یک عمر سوختم به تمنای وصل او
یکبار هم برای تماشا نیامده است...
(حامد عسکری)
- شآیَد!..
یک عمر سوختم به تمنای وصل او یکبار هم برای تماشا نیامده است... (حامد عسکری)
تنی چند ، دل از دست تو برداشتهاند
که اینان به غم عشق تو، سر داشتهاند
«سنایی»
- شآیَد!..
تنی چند ، دل از دست تو برداشتهاند که اینان به غم عشق تو، سر داشتهاند «سنایی»
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است
چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است؟!
- فاضل نظری