- شآیَد!..
دلواپسم که بر لبت امروز نام کیست گوشت به نغمە که و چشمت به جام کیست - فاضل نظری
تورا تو گویی ، که هرچه باداباد
دلم نه در دست تو ، که بر سر کوی تو باد
«مولوی»
- شآیَد!..
تورا تو گویی ، که هرچه باداباد دلم نه در دست تو ، که بر سر کوی تو باد «مولوی»
دوست دارم با علی همسایه باشم تا ابد
در نجف گم میشوم ، دیگر مرا پیدا نکن(:
- شآیَد!..
دوست دارم با علی همسایه باشم تا ابد در نجف گم میشوم ، دیگر مرا پیدا نکن(:
نمیدانی! ، نمیدانی چه میخوانی
علی یعنی، خدایا من نمیدانم! تو میدانی(:
- شآیَد!..
نمیدانی! ، نمیدانی چه میخوانی علی یعنی، خدایا من نمیدانم! تو میدانی(:
یک عمر سوختم به تمنای وصل او
یکبار هم برای تماشا نیامده است...
(حامد عسکری)
- شآیَد!..
یک عمر سوختم به تمنای وصل او یکبار هم برای تماشا نیامده است... (حامد عسکری)
تنی چند ، دل از دست تو برداشتهاند
که اینان به غم عشق تو، سر داشتهاند
«سنایی»
- شآیَد!..
تنی چند ، دل از دست تو برداشتهاند که اینان به غم عشق تو، سر داشتهاند «سنایی»
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است
چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است؟!
- فاضل نظری
- شآیَد!..
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است؟! - فاضل نظری
تمام باغ جهان، گرچه پر ز گل باشد
به دید من، همه خار استو مهر تو به دل باشد
«صائب تبریزی»
- شآیَد!..
تمام باغ جهان، گرچه پر ز گل باشد به دید من، همه خار استو مهر تو به دل باشد «صائب تبریزی»
در من هزار دردِ نهان گريه میکنند.
- حسین منزوی
- شآیَد!..
در من هزار دردِ نهان گريه میکنند. - حسین منزوی
در طلب هرچه هستی، تو خود آنی
دانی؟ ، ارنه ،تو خود،در طلبِ آنی
«مولوی»
- شآیَد!..
در طلب هرچه هستی، تو خود آنی دانی؟ ، ارنه ،تو خود،در طلبِ آنی «مولوی»
یک ترانه تویِ ماشین اتفاقی، بی هوا
گریه میاندازَدَت با اوجِ بی منظوریاش
- فاضل نظری
- شآیَد!..
یک ترانه تویِ ماشین اتفاقی، بی هوا گریه میاندازَدَت با اوجِ بی منظوریاش - فاضل نظری
شتاب کن، که کارِ ما، به وقتِ تنگ است
هنوز مانده بسی، که وقتِ جنگ است
«سعدی»
- شآیَد!..
شتاب کن، که کارِ ما، به وقتِ تنگ است هنوز مانده بسی، که وقتِ جنگ است «سعدی»
میخواین هنوز ادامه بدید؟؟؟؟