eitaa logo
عمارت شعر و سماع
106 دنبال‌کننده
751 عکس
330 ویدیو
6 فایل
شعر پرنده‌ای معصوم است که در قلبِ شاعران متولد میشود🕊️ کانالی درباره شعر و امید و انسانیت ارتباط بامدیر کانال @elahehfarahi
مشاهده در ایتا
دانلود
تو نیستی و این باران چه بیهوده می‌بارد چرا که خیس نخواهیم شد باهم @shearosama ترجمه: مژگان دولت آبادی
من خاطرات زیادی از تو ندارم اما زیاد به تو فکر میکنم و از هر خیابانی که می‌گذرم قبلاً در حال فکر کردن به تو از آن گذشته‌ام @shearosama
شوق دانشمند و شاعر عصر صفوی به : شوق مباحثه و مطالعه چنان مرا بیقرار داشت. که التفات به لذات نداشتم. در شبها از کثرت بیداری من والدین را ترحم آمده مرا نصیحت و التماس به استراحت میکردند و سود نداشت. @shearosama محمدعلی
عشق این است که جغرافیایی نداشته باشد و تو تاریخی نداشته باشی عشق این است که تو با صدای من سخن بگویی و با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی @shearosama
امیدوارم در پاییزی تو را دیدار کنم که زیباترین سال عمرش را می‌گذراند. @shearosama
ای کاش یک نفر بداند من خوابم نمی‌آید اما خسته‌ام... ✒️♣️ @ezdehameeshgh
. حقیقت آیینه‌ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست! هرکس تکه‌ای از آن را برداشت، خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست... حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود‌. @shearosama 🔸 برگرفته از کتاب "فیه مافیه" مولوی
. 📚 کارآفرینی که ایمیل نداشت روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک سرایدار به آنجا رفت. در راه به امید یافتن یک شغل خوب کمی خرید کرد. در اتاق مدیر همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت تا اینکه مدیر گفت: اکنون ایمیلتان را بدهید تا ضوابط کاریتان را برایتان ارسال کن. مرد گفت: من ایمیل ندارم. مدیر گفت: شما میخواهید در شرکت مایکروسافت کار کنید ولی ایمیل ندارید. متاسفم من برای شما کاری ندارم. مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را در همان حوالی به عابران فروخت و سودی هم عایدش شد. از فردای آن روز مرد از حوالی خانه خود خرید میکرد و در بالای شهر میفروخت و با سود حاصل خریدهای بعدی اش را بیشتر کرد. تا جایی که کارش گرفت. مغازه زد و کم کم وارد تجارت های بزرگ و صادرات شد. یک روز که با مدیر یک شرکت بزرگ در حال بستن قرداد به صورت تلفنی بود، مدیر آن شرکت گفت: ایمیلتان را بدهید تا مدارک را برایتان ارسال کنم. مرد گفت: ایمیل ندارم. مدیر آن شرکت گفت: شما با این همه توان تجاری اگر ایمیل داشتین دیگه چی میشدین. مرد گفت: احتمالا سرایدار شرکت مایکروسافت بودم......!! @shearosama گاهی نداشته های ما به نفع ماست. 👌
🌿 🪴 🌿 رفتی و همچنان به خیال من اَندَری گویی که در برابر چشمم مُصوری فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظَن برم که روی تو ماه است یا پری تو خود فرشته‌ای نه از این گل سِرشته‌ای گر خلق از آب و خاک تو از مُشک و عنبری ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست کز تو به دیگران نتوان برد داوری با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری تا دوست در کنار نباشد به کام دل از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری سعدی به وصل دوست چو دستت نمی‌رسد باری به یاد دوست زمانی به سر بری @shearosama
. پدرم همیشه می گفت: به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باش. اما من با این مردم به مرگ قبل از زندگی اعتقاد پیدا کردم و هر روز میمیرم بی آنکه زندگی کرده باشم ... @shearosama