بي اعتنا به اينكه برايت دلم گرفت
خنديدي و دوباره به جايت دلم گرفت
از اينكه دست من به تو هرگز نميرسد
از بخت بد -كه كرده جدايت- دلم گرفت
از فكر لحظه اي كه بمن طعنه ميزدي
از لحن نيش دار "شُما"يت،دلم گرفت
ميخوااااستم براي كسي درد دل كنم
اما به جاي عرض شكايت، دلم گرفت
گفتي "خدا مرا ببرد رو به راهِ راست"
بي اختيار بعد دعايت دلم گرفت
#نفیسه_سادات_موسوی
@shearvdastan
میان غنچه و گل، از تو گفتوگو شدهاست
که باد خوشنفس و باغ مشکبو شدهاست
تو برفکندهای از خویش پرده، ای خورشید
که شهر خوابزده غرق هایوهو شدهاست
درون دیدهٔ من آفتابگردانیست
که در هوای تو چرخان به چارسو شدهاست
به تابناکی و پاکی تو را نشان دادهست
ز هر ستارهٔ رخشان که پرسوجو شدهاست
تنت ز لطف و طراوت به سوسنی ماند
که در شمیم گل سرخ شستوشو شدهاست
برابر تو چه یارای عرض اندامش
که پیش روی تو دست بهار رو شدهاست
چگونه آینه لاف برابری زندت؟!
که از تو صاحب این آب و رنگوبو شدهاست
تو آن بهشت برینی که جان خاکی من
برای داشتنت عین آرزو شدهاست
#حسین_منزوی
@shearvdastan
نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند
ساده لوح آنان که می خواهند تسخیرش کنند
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند!
#صائب_تبریزی
بشارتی به من از کاروان
بیار ای عشق!
همیشه رفتن و رفتن،
ز آمدن چه خبر؟
#حسین_منزوی
@shearvdastan
جنسم از جنس " شراب " است و
قدیمی شدنم ؛
ناب ترم می دارد ...
او اگر قدر ندانست ،
همان تازه ی ناخالصِ بی مایه
حلالش باشد !
#نرگس_صرافیان_طوفان
@shearvdastan
ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
گر بهار آید و گر باد خزان آسودهایم
#سعدی
@shearvdastan
#غروب_جمعه
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر كه آب از سرم گذشت
مانند مردهای متحرك شدم، بیا
بی تو تمام زندگیام در عدم گذشت
میخواستم كه وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه كه میخواستم گذشت
دنیا كه هیچ، جرعه آبی كه خورده ام
از راه حلق تشنه من، مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت
تا كی غروب جمعه ببینم كه مادرم
یك گوشه بغض كرده كه این جمعه هم گذشت
مولا، شمار درد دلم بینهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام میشوم
ساعات خوب زندگیام در حرم گذشت
#سید_حمیدرضا_برقعی
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
@shearvdastan
خوشبخت، یوسف به سفر رفته ی من است
یارِ سراغ یار دگر رفته ی من است
آینده و گذشته ی محتوم من یکی ست
تقدیر، خنجر به جگر رفته ی من است
این چشمهای که بر سر خود می زند مدام
فواره نیست طاقت سر رفته ی من است...
مست است و شوربخت که سر می زند به سنگ
دریا جوانی به هدر رفته ی من است
هر غنچهای که سر زند از خاک، بعد از این
لبخند یوسف به سفر رفته ی من است
#فاضل_نظری
@shearvdastan
كل دنيا با تمام شور و ادعا
در نبود خنده هايت
بيخِ ريش صاحبش! (:
@shearvdastan
نگو هرگز نمی آیی، خیـــالت را نگیر از من
شبیهِ خابِ شیرین شور و حالت را نگیر از من
خزر چشمــانِ شالی روسریِّ جنگــلی مویم!
به شوقت پیچِ چالوسم، شمالت را نگیر از من
پلنگی تا ابد خوشبخـــــت می مانم به یادِ تو
کفی از سرمه یِ چشـمِ غزالت را نگیر از من
برایت میشوم پروانــــــه یِ بدپیله یِ عاشق
نخی ابریشمِ مـــــویِ شلالت را نگیر از من
تمـــامِ طوطیـــــــانِ حافظیّه می شناسندم
غروب و گریه با هر برگه فالت را نگیر از من
شبِ چلّه که گرماگـــــرمِ آواز است شومینه
به جــانم شعله یِ رقصِ زغالت را نگیر از من
برایِ صنــــدلیِّ خــالیِ تو چـــــای میریزم
به فنجان لب زدنهایِ محـــالت را نگیر از من
به شمع و قابِ عکسی دلخوشم از تو سرِ سفره
دعایِ لحظه یِ تحویـلِ سالت را نگیر از من
به این یک درصدِ الکل که شـــــاید باز برگردی
همیشه "رازی"ام پس احتمـــالت را نگیر از من
به یادت قانعم گــاهی، غزل یا شعرِ کوتــاهی
نگو هرگز نمی آیی، خیـــــــالت را نگیر از من
شهراد میدری
@shearvdastan
دلشوره می گیرم خدایی ماه تا این حد؟!
شیرین ادا و دلبر و دلخاه تا این حد؟!
گفتند زنها منکر زیبایی ات هستند
اما نمی گفتند با اکراه تا این حد
قدیسه ی مرمرتراش معبد جادو!
نام تو ورد هر شب ارواح تا این حد؟
حتا خدا را عاشق خود کرده ای مریم!
دل بردن آنهم در پرستشگاه تا این حد؟!
از چشم زخم آنهمه آیینه می ترسم
با رشک می پرسند از هم ماه تا این حد؟
هر یک دقیقه میدهد صد سال بر بادم
درد ندیدن های تو جان/کاه تا این حد؟
در خاب بوسیدم تو را، خندیدی و رفتی
آخر جواب عاشقت کوتاه تا این حد؟!
خاندم غزل از درد دوری، باز دفتر سوخت
آتش گرفتن آنهم از یک آه تا این حد؟؟!
شهراد میدری
@shearvdastan
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند
روز و شب دارد
روشنی دارد
تاریکی دارد
کم دارد
بیش دارد
دیگر چیزی از زمستان
باقی نمانده
تمام میشود
بهار میآید....
محمود دولت آبادی
@shearvdastan