eitaa logo
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
14.1هزار دنبال‌کننده
26.7هزار عکس
13.9هزار ویدیو
387 فایل
﷽ رِسـآنو | رسـانه‌ ای برای آگاهـی و تغییر تیم آموزشی مهندس شاهرخ ابراهیمی ▪️ تربیت رسانه ای ▪️ هوش مصنوعی ▪️ علـــوم شنـاختـی برای آنکه رسانه را فقط مصرف نکنیم؛ آن را بفهمیم.💡 ✔️ارتباط با رسانو: @resano_admin ✔️جهت هماهنگی جلسات: @hamahangi_resano
مشاهده در ایتا
دانلود
قیمت نفت رِرِرِ🛢🕶 نزدیک ۱۱۲ 💸 ✅ @shebrahimiii | رسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
... قراره توی آکادمی رسانو کلی محتوای آموزشی جذاب و کاربردی با هم تجربه کنیم؛ از سواد رسانه‌ای و هوش
... 🔗 اگه دوست داری به محتوای آموزشی رایگان تیم رسانو و کلی دوره های مختلف آموزشی دسترسی داشته باشی و با خبر بشی😌👌 همین حالا با ارسال کلمه آکادمی رسانو لینک کانال رو دریافت کن و به جمع ما بپیوند!👇👇 @resano_admin
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
صف پمپ بنزین در ایتالیا ✅️@shebrahimiii | رِسانو
... یاد حرف اقای شهیدمون‌افتادم که‌گفت:«ملت ایران هم میتونه شمارو تحریم» ✅️@shebrahimiii | رِسانو
عضو دفتر سیاسی انصارالله یمن: سلاح‌های تجهیز ارتش یمن را از کجا می‌آوریم؟ از انبارهای ارتش عربستان و مزدورانش. غنمیت‌های بدست آمده از عربستان، برای ده سال جنگیدن ما کافی است. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دشمن هرچه بسوزد، واقعیت این است: خیلی‌ها از کشورهای دنیا برای درمان به ایران می‌آیند؛ امکانات پزشکی ما را فقط چند کشور به‌صورت یک‌جا دارند. این را از دکتر زرین کیهانی‌دوست، فوق‌تخصص دانشگاه انگلیس، بشنوید که دنیا را دیده است. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علیرضا دبیر: ما در بین کشتی‌گیران در رده‌های سنی مختلف یک بی‌نماز نداریم.... ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
گر پدر رفت، پسر هست هنوز ✅ @shebrahimiii | رِسانو
دیروز یابو گفت مجتبی ماشه را کشیده !!! کشیدن ماشه (Trigger Pull) در اصطلاح نظامی و امنیتی یعنی رسیدن به نقطه غیرقابل‌بازگشت برای یک عملیات تهاجمی!!! کفتارها تازه دارند میفهمند که منظور امام مجتبی از نقطه ی بی بازگشت یعنی چی؟!!! ✅ @shebrahimiii | رِسانو
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتشار تصاویر خط تولید پهپادهای رزمی- انهدامی ارتش برای اولین بار ✅️@shebrahimiii | رِسانو
🧠🌱 | قصه‌هایی شبیه ما هستند 📖 قسمت ششم: گاهی پشت لبخندم، خستگی پنهانه… ساعت شش عصر بود و علی، مثل همیشه، با لبخند وارد خانه شد. کفش‌هایش را کنار در گذاشت، سلام کرد و وقتی همسرش از آشپزخانه پرسید: «روزت چطور بود؟» با همان لحن همیشگی جواب داد: «خوب بود، مثل همیشه!» همسرش لبخندی زد و دوباره مشغول کارش شد. اما هیچ‌کس نپرسید چرا علی چند ثانیه بیشتر از همیشه به دیوار روبه‌رو خیره مانده بود؛ چرا وقتی نشست، دست‌هایش را روی صورتش گذاشت و قبل از آنکه کسی برگردد، دوباره لبخند زد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو