eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
محبوب من! نمی‌دانم بعد از اینهمه ماه بی‌خبری می‌توانم تو را همچنان محبوب من خطاب کنم؟! همانطور که نمی‌دانستم وسط بازار سعدالسلطنه رضا اِسپل اسمم را می‌خواهد چه کار! خیره شدم به حروف انگلیسی اسمم که رضا زد توی گوشیش درست وسط کادر سایت ناسا و بعد هم توضیح داد که اسمم روی یک تراشه می‌رود مریخ. من مریخش را نشنیدم چرا که یک آن تو حی و حاضر شدی. تکیه داده بودی به یکی از ستو‌ن‌های آجری حیاط. قرص ماه توی آسمانِ پشت سرت بالا آمده بود. صورتت توی تاریکی بود اما صدات را شنیدم که با اطمینان جوری که مو لای درزش نرود در جواب من که گفته بودم دلم می‌خواهد به ماه سفر کنم گفتی پس حتما میروی! من به این احتمال غیر ممکن خندیده بودم آن وقت‌ها. همانطور که به حرف رضا خندیدم قبل از این که صاعقه‌ی خاطره بزند به سرم و وسط یکی از حیاط‌های سعدالسلطنه جلوی رضا که دستپاچه شده بود بزنم زیر گریه. اگر بودی لابد اسکرین شات سایت ناسا را که اسمم را با فونت درشت در خودش داشت برایت می‌فرستادم و به تو که خدای فراموش کردن حرف‌ها و قول‌هات بودی آن مکالمه‌ی چند سال پیش را یادآوری می‌کردم. اما تا تو از اینجا که منم هزار سال نوری فاصله است و از دست تلسکوپ رضا هم کاری برنمی‌آید. من فکر می‌کنم آدم‌هایی که زمانی بارها و بارها به سمت ماه‌شان جهیده‌اند و زخمی و خاکی بر جا مانده‌اند گوشه قلبشان حفره‌ای دارند شبیه ماه، خاکستری و سرد که توان این را دارد به آنی با اشاره‌ای غلیان کند، نور بتاباند بر حسرت غریبشان و وسط شلوغ‌ترین بازارها به گریه‌شان بیندازد. پس اگر هنوز از چشم‌هام می‌باری می‌توانم تو را محبوب من خطاب کنم. همین! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند: نام: تکنیک: و متولد 1365 در شهر کوچک از توابع استان می باشد. نقاش خود آموزی که از همان کودکی عاشق نقاشی بود. وی می گوید مدادهایم بیشتر از هر وسیله دیگری احساس درونی ام را بیان می کردند. برای همین با آنها انس گرفتم و تا کنون توانسته ام از نعمت وجودشان بهره ببرم. 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خوشحالم که تو بخشی از داستان من بودی، خوشحالم که گاهی که چشم‌هام را می‌بندم و به گذشته سفر می‌کنم وسط خاطرات خوب یا بدم، با تو مواجه می‌شوم؛ قوی، امن، آگاه، و بسیار پناه دهنده... خوشحالم که هر زمان حس کردم برای کسی دوست‌داشتنی نیستم یا احساس نیاز به دوست داشته شدن و مورد توجه کسی واقع شدن داشتم، به تو فکر می‌کنم که برای مدتی به زیباترین حالت ممکن یک انسان دوستم داشتی و از کودک رنجیده و تنهای درونم، به والدانه‌ترین صورت ممکن محافظت کردی. خوشحالم که گاهی به تو فکر می‌کنم و خاطرات مشترکی با تو دارم، حتی اگر غبار زمانه، خیلی چیزها را محو کرده‌باشد و پلِ ارتباطیِ میان ما، کاملا ویران شده باشد و من و تو هیچ نقطه‌ی اشتراکی باهم نداشته‌باشیم و مسیرمان تا ابدیت از هم جدا باشد. خوشحالم که انسان آگاهی مثل تو را شناخته‌ام و خوشحالم که ممکن است تو هم گاهی با دیدن چشم‌های کسی یا شنیدن صدای کسی یا مواجهه با بلندپروازی‌ها و دیوانگی‌ها و لبخندهای کودکانه‌‌ی کسی، به یاد من بیفتی و لبخند بزنی... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
یکشنبه است، بوی غزل می دهد تنت بوی گلاب، بوی عسل می دهد تنت در انحنای عصر غریبانه ای چنین انگار باز طعم بغل می دهد تنت آهسته تر قدم بزن از روی شعرهام روی زمین بکر، گسل می دهد تنت ـ حیّ علی ببوسمت عالیجناب شعر! ـ حیّ بخیر خیر عمل می دهد تنت عاشق ترین دقایق یکشنبهء منی وقتی مجال بحث و جدل می دهد تنت من هم به رقص آمده ام بس که آنقدر مفعولُ فاعلاتُ فعل می دهد تنت صبح دو شنبه شاعر این چند بیت مست طعم غزل، عسل و بغل می دهد تنش... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم وقتی یک بار رابطه درست و حسابی را تجربه می‌کند بدل بودن بقیه را زود تشخیص می‌دهد. دیگر سرش کلاه نمی‌رود. یعنی زندگی نمی‌تواند گولش بزند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh