eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
تبریک تولدت برایم لطفی ست لبخند تو در جواب آن هم لطفی ست امسال تولدت بیا آدم شو اینقدر فرشته بودنت کم لطفی ست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🔻 مخاطب دارد...! ❄️ @shernosh
بی روسری بیا که دقیقاً ببینمت اما به گونه ای که فقط من ببینمت با تو نمی شود که سر جنگ و کینه داشت حتی اگر که در صف دشمن ببینمت نزدیک تر شدی به من ازمن به من، که من حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت مثل لزوم نور برای درخت ها هر صبح لازم است که حتماً ببینمت حس می کنم دودل شده ای لحظه ای مباد در شک بین ماندن و رفتن ببینمت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
▫️ کوچه ی معشوقه از قصر جهان بسته دری قسمت ما شد وز جشن درونش خبری قسمت ما شد مشت و لگد گزمه و دربان و نگهبان رفتیم عقب، مختصری قسمت ما شد! بردند همه مال جهان را به غنیمت در خاتمه پالان خری قسمت ما شد گفتند که: انبار، چپاول شده، وقتی سهمیه ی قند و شکری قسمت ما شد دریاچه ی ما خشک شد و منظره اش رفت در بدرقه اش چشم تری قسمت ما شد افسوس که ما دیر دم باجه رسیدیم وقتی که حقوق بشری قسمت ما شد راندند حریفان و گذشتند و، در این راه سرخی چراغ ِ خطری قسمت ما شد هرگاه ز یک وضع خطرناک رهیدیم یک وضع خطرناکتری قسمت ما شد از کوچه ی معشوقه ی خود هم که گذشتیم دعوا شد و بشکسته سری قسمت ما شد! فرمود که احوال تو تقصیر خودت بود هر آدم واقع نگری قسمت ما شد استاد خوئی شعر مرا خواند و پسندید الطاف چه صاحب نظری قسمت ما شد حالا تو ببین بابت ایام جدائی هادی! چه زیان و ضرری قسمت ما شد ✍️ ▫️ لندن - ۲۷ خرداد ۹۴ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست از روز به هم ریختن رابطه ی ما از خاله زنک بازی تهران خبری نیست! گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است از معرفت قوم مسلمان خبری نیست! در آتش نمرود تو می سوزم و افسوس از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست! در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست گفتی چه خب؟ گفتم و هرگز نشنیدی جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
چشمه ی پیری است در انتهای ِ راه ِ کویر ِ کور باید گذشت از این راه ؟ این مرد ِ راه ، صبوری و تسلیم جاری ست در رگش ... بَرَهوتیان ِ کَلافه ی تنهایی! باید ز راه ِ مانده ، گذشتن باید که سرافراز به چشمه رسیدن این چشمه در انتظار ِ عبث نیست...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هر روز و هر دفعه فکر کردن به تو با یک صدا تو مغزم می پیچه... و من هر دفعه آروم می گم لیلا و تو هر دفعه آروم می گی جانم و هر دفعه همون درد و هر دفعه این بغض لعنتی و هر دفعه تمام حرف هایی که خوردم و نگفتم تمام حرف هایی که خوردم با بطر بطر شراب ما آدم های بی سر هم بودیم، لیلا بی سر، بی صورت، بی چشم بی چشمی به درون این را عکس ها هم فهمیدند من عاشق بی صورت تو می مانم، لیلا لیلا آخ که چه صدا کردن اسمت را دوست دارم و چه هر دفعه می ترسم صدایت کنم می ترسم نگی جانم من از بله هایت می ترسم، لیلا بله هایت … آخ که حالا هر دفعه صدا می زنم لیلا آروم خیلی آروم و تو می گی جانم و من ترسی ندارم از بله ای که دیگر نیست و نخواهد بود هم من عاشق بی صورت تو می مانم، لیلا تا همیشه این تصمیم گیری ورٍ مازوخیسمی ام است اما ۱۶ آگوست ۲۰۱۵ در تقاطع برادوی و اسپرینگ ورٍ دیگرم دانست که باید برود دانست همه آنچه نمی دانست را باید که با خود نکشد قاره به قاره تا همیشه ورٍ دیگرم همه نادانسته ها را گذاشت بین آدم هایی که در انتظار سبز شدن طولانی ترین چراغ قرمز ایستاده بودند و خودش اولین چراغ سبز را گرفت و دور شد و تقاطع برادوی و اسپرینگ و نیویورک وحشی بهترین جا بود برای رفتن برای دور شدن از همه بله ها برای گم شدن لابلای آدم ها، قطارها، مسافرها آخ که مسافرها برای رفتن و تا همیشه آرام گفتنٍ لیلا و آرام شنیدنٍ جانم ورٍ مازوخیسمی ام؟ می گویند شاعر شده پشت چراغ قرمزهای طولانی شعر می گوید برای مسافرهایی که هرگز نمی مانند...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود نم نم و با ناز هی دارد عقب تر می رود! دستِ نامرئیِ باد و دسته های تارِ مو وای این نامرد با آن ها چه بد ور می رود...! می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی! اختیار این دلم از دست من در می رود واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند این غزل دارد به سمت سبک دیگر می رود!!! پا شدی انگار بر پا شد قیامت در دلم رفتی و گفتم: "ببین ملعون چه محشر می رود"! ابروانت می شود یادآور «هشتاد و هشت»! چشمهایت باز سمت «فتنه» و شر می رود گر تو را ای فتنه، شیخ شهر ننماید مهار مثل ایمانِ من، امنیت ز کشور می رود اهل نفرین نیستم؛ اما خدا لعنت کند: آن که را یک روز همراهت به محضر می رود... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
خوش شربتی نوشیده ام، شیرین لبش بوسیده ام زلفش پریشان شد شبی، هر شب پریشان دیده ام محبوب من، مهتاب رو، محجوب رخ، مشکین مو سیمین تن و آرام خو، قامت بلند و ایده ام ای یار زیبا و یکی، مینا، ثریا و تکی خالی که داری برلبی دیوانه اش گردیده ام نازت بنازم ساز کن، سازم بسازت ناز کن آواز خوان آغاز کن، همساز تو نشنیده ام ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Parviz YaHaghiParviz YaHaghi _ To Noure Omidi __ دستگاه شور . افشاری.mp3
زمان: حجم: 10.9M
🎹 موسیقی ▫️ نام اثر ▫️ دستگاه ، ❀࿐❁❁࿐❀ 🔹 ویولن 🔸 آهنگساز ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ اینطور نیست که کسی یکدفعه بمیرد آدم، ذره ذره تمام میشود. غم به غم... دلتنگی به دلتنگی... ✍️ "پسر مقدّس" 🍀 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Hamed NikpayHamed Nikpay _ Mimiram.mp3
زمان: حجم: 9.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ تو را شبیه شب دوست می دارمت یکدست، یکرنگ، بی‌صدا، تنها و البته بی‌پایان، بی‌پایان... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh