eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
من و سیگار به کرار رفاقت زده برهم و دل از هم ببریدیم ولی هر چه به بازار بگشتیم رفیقی که بسوزد و بسازد به غم و غصه ی بسیار به جز خویش ندیدیم همین است بسی سال که همواره اگر چه بشود قصه ی این آشتی و قهر به تکرار ولی باز با شوق فراوان به هر جا بنشینیم چو دلداده و دلدار چه بسیار و به کرار ز هم بوسه بچینیم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
▪️ شعری در مورد ریاضیات شعر زیبایی که به اشتباه به پروفسور هشترودی منسوب شده است! شعر «با تو در عالم ریاضیات» سروده دکتر محمدحسین قائمی است که اغلب به اشتباه به زنده‌یاد پروفسور محسن هشترودی منسوب شده و البته اغلب با غلط‌های فراوان بازگو شده‌است. اصل شعر را در زیر بخوانید. شعر «با تو در عالم ریاضیات» که دکتر قائمی آن را به تضمین تک‌بیتی (بیت نخست: منحنی قامتم...) سروده که شاید تنها همان تک‌بیت از پروفسور محسن هشترودی باشد. منحنی قامتم تابع ابروی توست خط مجانب بر آن، طره ی گیسوی توست حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست بازه‌ تعریف دل، در حرم کوی توست بی تو وجودم بود یک سری واگرا ناحیه همگراش دایره روی توست مهر تو چون می‌دهد سمت به بردار دل هر طرفی روکنی، هم‌جهت و سوی توست پرتو خورشید شد مشتق از آن چشم تو گرمی و جان‌بخشی‌اش جزئی از آن خوی توست چون به عدد، یک تویی، من همه‌ صفرها آن چه که معنا دهد قامت دلجوی توست گر شود آن دم که ما زوج مرتب شویم سر به رهت می‌نهم، چون که سرم گوی توست هجر و فراقت شکست قائمه قائمی نقطه پرگار عشق واله و پی‌جوی توست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
▪️ كــوچـــه پاسخی به اثر فریدون مشیری بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی ... نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پا نشستم گوئیا زلزله آمد، گوئیا خانه فروریخت سر من بی تو من در همه شهر غریبم بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که ز کوی‌ات نگریزم گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی؟! نتوانم، نتوانم بی تو من زنده نمانم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
دكتر نگفته های زيادی ست در دلم لب وا كه می كنم سخنم درد می كند می خواستم كه لال بمانم به جان تو ديدم سكوت در دهنم درد می كند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
چشمهایم راه عاشقی را در صفحه ی سفید کاغذ از بَر شده اند از بس عاشقانه هایم را برایت خوانده اند... لبهایم مزه ی ته ِ مداد گرفته اند از بس هاج و واج شعرهای تلخم را مزمزه کرده اند... انگشتانم پینه بسته اند از بس نوشتم و خبری از تو نشد... فرسوده گی ِ مفرط گرفته ام در پای دیوار ِ انتظار... طنابی شو و مرا از شعرهایم بالا بکش تا غرق نشده ام در زیرِ امواجِ خروشان ِبی کسی ام... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
زنی در اتوبوس مشغول تماشای من است سرم را به سمت او بر نمی‌گردانم چه خوب است وقتی وانمود می‌کنی حواست نیست و جهان ربطی به تو ندارد با این که شک ندارم زیباست ولی دلم نمی‌خواهد نگاهش کنم شاید می‌ترسم سرش را پایین بیندازد طوری که انگار نه انگار به من زل زده بود دوست دارم همه‌ی مسیر مرا برانداز کند پس نمی‌بینمش دیده شدن، خوب دیده شدن هر چند تجربه‌اش را زیاد نداشته‌ام‌ اما حال آدم را تغییر می‌دهد. مهم نیست، دلیل تماشای تو زیبایی‌ست یا زشتی بدلباسی‌ست یا خنده‌دار بودنت همین که چشم‌های کسی که نمی‌شناسی کمی مشغول توست عجیب به نظر می‌آید و عجیب‌تر این که نمی‌دانی هنوز دارد نگاه می‌کند یا خیلی جلوتر پیاده شده! ✍️ 📚 از مجموعه شعر: دنیا بدون تو یکی دو شماره تنگ است 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
سال های زیادی گذشت تا بفهمم زندگی شوخیِ به اشتباه جدی گرفته شده ماست و به اندازه خواستن های ما بخیل و به اندازه نخواستن های ما دست و دلباز و از هیچ کس هیچ چیز بعید نیست همانقدر که از روزگار فهمیده ام بعضی قرص اعصاب مصرف می کنند بعضی چهار اثر از اسکاول شین میخوانند و انرژی مثبت جذب می کنند بعضی دعا می کنند و منتظر معجزه می مانند بعضی هم هیچ غلطی نمی کنند به ریش بقیه میخندند فهمیده ام گاهی کارکرد یک " آغوش " به مراتب اثر بخش تر از قرص اعصاب و الکل و مخدر و دعا و چهار اثر از اسکاول شین است فهمیده ام اغلب آن هایی که حرف میزنند معمولا در عمل لنگ میزنند فهمیده ام کتاب خواندن بهتر از نخواندنش است اما باید برای سطر سطر این آگاهی منتظر رنج های مضاعفی باشی میدانم اندازه عشق ها و زخم ها و دلتنگی هایی که دچارش می شوی شب بیداری هایت کش خواهد آمد و قرص خواب، بی مروتی زبان نفهم است که کارش را بلد نیست یاد گرفته ام بلد می شوی خودت را و همانقدر که بلد می شوی خودت را خسته می شوی از خودت و همانقدر که خسته میشوی از خودت سماجت می کنی به بودن و همانقدر که سماجت می کنی به بودن دیگر از نبودن نمی هراسی یاد گرفته ام خیلی چیزهایی که حتّی فکرش را نمی کنی از طریق ژن منتقل میشود مثل دوست داشتنِ خود و توی لعنتی ممکن است وارث این ژن لعنتی نباشی آنوقت مجبوری آن را با میخ طویله توی مغز و روحت فرو کنی یاد گرفته ام تا آخر این عمر لامصب قرار است یاد بگیری و امتحان شوی و باز آن لحظه آخر هیچ بعید نیست که یک گاف بزرگ بدهی یاد گرفته ام گاهی نه می توانی به تمامی مومن شوی نه به تمامی مشرک پس ترجیح میدهی بیخیال شانس و قسمت و مصلحت، مسئولیت گندهایی را که میزنی و حتی گندهایی را که دیگران به زندگی ات میزنند خودت به عهده بگیری و خواستنی هایت را از خودت بخواهی تا کلاهت با پرودگارت توی هم نرود یاد گرفته ام با همه این تفاسیر امید آخرین چیزی ست که می میرد و شاید به همین خاطر است که همچنان ادامه میدهی و ادامه میدهی و ادامه میدهی و یاد گرفته ام که بعد از اینهمه سال زندگی هیچ چیز یاد نگرفته ام هیچ‌ چیز ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به تو فکر می کنم به روزهایی که من هیچ چیز نبودم و تو مرا بیشتر از همه ی دنیا می خواستی به تمام آن نُه ماهی که یک لحظه اش را هم یادم نمی آید اما برای تو پرخاطره ترین و شیرین ترین روزهای زندگی ات بود. به روزهایی که من نمی دانستم شادی چیست اما با هر تکانم تو از شوق خندیدی روزهایی که من نمی دانستم درد چیست؛ اما تو برای من دردی کشیدی که حتی فکر کردن به آن پشتم را می لرزاند به تو فکر می کنم به روزهایی که هر بار زمین خوردم دستم را گرفتی، لباسم را تکاندی، نگاه نگرانت را به من دوختی و دردم را به جانت زدی به تو فکر می کنم به تو که از تمام دنیا خوشبختی من را خواستی من کجا و چه زمانی کسی را خواهم یافت که بگویند آرزو، اسم مرا بگوید... بگویند دعا؛ اسم مرا بگوید... بگویند شادی؛ اسم مرا بگوید به تو فکر می کنم به روزهای سخت زندگی ام و دامن تو به اشک های نا تمامم و بوی پیراهن تو به شب های دلتنگی و نگاه نگران تو! به تو فکر می کنم به تو فکر می کنم حضرت مادر... به تو فکر می کنم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
هدایت شده از شعرنوش
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian _ Modara.mp3
زمان: حجم: 8.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ به دست آوردنِ کسی که دوستش داری، تازه اولِ ماجراست... "دوست داشتن نگهداری می خواهد..." ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
▫️نام شعر: آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان! با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خویش نقش هزار پرده ای از یادها بکش... لختی درنگ کن! از سطر سطر دفتر یادم عبورکن! با من کتاب خاطره ها را مرور کن! تو یادگار عمر به تاراج رفته ای در روزهای خاطره انگیزت پیچیده عطر کودکی و نو جوانی ام من دکمه های لباسم را با دستهای مهر تو می بندم در کوچه های خاطره انگیزت دنبال عمر گمشده می گردم گلدان شمعدانی و یاسم را با قطره های مهر تو آب می دهم با من بمان! با من بخوان! همراه من کتاب زمان را ورق بزن: زنگ دبستان را زدند... احمد دوباره کنج حیاط ایستاده است خورشید کم کمک به نوک کوه های غرب نزدیک می شود... امّا هنوز از حسنک نیست یک خبر معلوم نیست باز چرا دیر کرده است. فریاد اعتراض حیوانها می رسد به گوش: بع بع... مع مع کبری هنوز پشیمان است امسال هم دوباره کتابش را زیر درخت خانه اشان جا گذاشته چوپان هنوز هم دست از دروغ گویی خود برنداشته با اینکه بره های قشنگش را همین پارسال گرگ از هم درید و خورد... پاییز مهربان! با من بساز! با من برای کوچ پرستو غزل بساز! من هم کتاب عمرو جوانی را زیر درخت سبز زمان جا گذاشتم آموختم دروغ نگویم اما این گرگ نا بکار یوسف من را از هم درید... دارد قطار حادثه از راه می رسد پیراهنم کجاست‌؟! فانوس هم که نفت ندارد کو ماه ؟! کو سوار؟! باران حادثه است که می بارد آن مرد در باران می رود سد هم شکسته است پطرس کجاست؟! تاب و توان من هم از دست رفته است بازی تمام شد! این دست آخر است... تقدیر برد و من ناباورانه باختم! اما چقدر خوب من گرگهای گله خود را شناختم...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh