🔹 نام اثر #پابند_کن_دیا_را
✍️ نویسنده #حمید_سلیمی
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
DianaDiana _ Paband Kon Darya Ra.mp3
زمان:
حجم:
14.1M
🔹 نام اثر #پابند_کن_دیا_را
✍️ نویسنده #حمید_سلیمی
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🌐 در سایت از طریق لینک زیر بشنوید:
https://artarahimi.blogsky.com/1403/07/17/post-58/%d9%be%d8%a7%d8%a8%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%86-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-
🎥 به صورت #تصویری مشاهده نمایید:
https://www.namasha.com/v/MCWNjKfV
💠 { کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار، نه
گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار، نه
هرچه گویی "دوستت دارم" به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطیوار، نه
تا که پا بندت شَوَم از خویش می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را در این بازار، نه
قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار، نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار، نه
می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیز
می کنی گاهی فراموشم ولی انکار، نه
سخت می گیری به من با اینهمه از دست تو
می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار، نه
✍️ #پریناز_جهانگیرعصر
🎙 با صدای جادویی #محسن_چاووشی
🎬 #سریال_شهرزاد
▫️ این شعر در بسیاری از سایت ها به اشتباه به اسم استاد شهریار ثبت و پخش شده است.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
به یاد وبگردی های دهه ی هشتاد دوباره وبلاک "آشنای دیروز... گمشده ی فردا" به روز رسانی می شود. علاقمندان به وبگردی و دوستانی که خاطره از آن روزها دارند، منتظر استشمام عطر حضورتان در این وبلاگ هستم.
نشانی وبلاگ:
https://artarahimi.blogsky.com/
🔹نام شعر: #ای_کاش...
ای کاش می شد
سفر ی دوباره کرد
به کوچه های خلوت عاشقانه
به بوسه های محرمانه
ای کاش می شد
پیدامی کردم بهونه ای برای
تمامی این بهونه ها
ای کاش می شد
بوسه دریا و آسمان را
در نقطه ای کور
تعریف کرد
ای کاش می شد
عطر آغوش را به آیینه ها سپرد
ای کاش می شد
این خاطره ها رو قبل از شکستن
بند زد
ای کاش می شد
برگشت به ماه های قبل
زیاد دور نه...!
زمانی که عطر رویا را
در آغوش تو یافتم
ای کاش می شد
پاک کرد این روزهای خوب را
عادت بخوبی ندارم
دل شکسته همیشه
دست تمنّا دارد
بی نیازی با من سر ناسازگاری دارد
تنهایی، تنها هم آغوش بی همتاست
ای کاش می شد.
✍فریبانصیری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #حدیث_نفس
هــــزاران ســال، بــا فطـــرت نشستم
بـه او پیــوسـتم و ، از خـــود گسستم
ولیکن سرگذشتم این سهحرف است؛
تراشــیدم...، پرسـتــیدم...، شکسـتم
✍"اقبال لاهوری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #بی_وفا
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالاست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلاست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعاست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهی مایی
كشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان
پرتو روی تو گويد كه تو در خانهی مایی
(سعدی) آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
چون بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
✍"حضرت سعدی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #درس_آزادی
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین
بذر همّت در جهان افشاند افکار حسین
جان خود را در ره صدق و صفا از دست داد
زین سبب تا حشر باشد گرم بازار حسین
با قیام خویش بر اهل جهان معلوم کرد
تابع اهل ستم گشتن بوَد عار حسین
حق و باطل را به خون خویش کرد از هم جدا
آری ـ آری تا ابد برجاست آثار حسین
زندگی پیکار باشد در ره اندیشهها
باشد این گفتار شیرین و گهربار حسین
گر نداری دین به عالم لااقل آزاده باش
این کلام نغز میباشد ز گفتار حسین
مرگ با عزّت ز عیشِ در مذلّت بهتر است
نغمهای میباشد از لعل دُرر بار حسین
نی ریاست، نی دورنگی، نی دغل در کار بود
بهر ترویج حقیقت بود ، پیکار حسین
نی هوا خواهش مسلمانان به دوراناند و بس
بلکه هر آزاده میباشد هوادار حسین
جان و مال و یاورانش شد فدای حق، ولی
رادمردان را بود سرمشق ، رفتار حسین
داد درس یاری و جانبازی و مردانگی
بر همه اهل جهان عبّاس سردار حسین
خواهی ار (طوفان) که از دریای محنت وا رهی
سعی کن تا در طریق حق شوی یار حسین
✍دکتر فضل الله صلواتی (طوفان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_عبدالعظیم_حسنی(ع)
ناگهان قید قیل و قال زدم
پرسه در عالم خیال زدم
به کتاب غزل که فال زدم
تا به اوج کرانه بال زدم
سرخوشم از همین طرب هایم
میخورم یک به یک رطب هایم
ماه روی زمین هویدا شد
خشکسالی بدل به دریا شد
بارور نسل پاک زهرا شد
مایهی افتخار دنیا شد
پسری ذوالنعیم آمده است
شاه عبدالعظیم آمده است
به حضورت سلام یا سید
احترامی مدام یا سید
حرف من یک کلام یا سید
شاهی و من غلام یا سید
سایهات بر سر محبان است
مثل ابری که غرق باران است
آمدی شهر ری گلستان شد
پایگاهی برای قرآن شد
حَرمت کربلای ایران شد
قبلهی مردمان تهران شد
کاش قبرم درین حرم باشد
ضامنم حضرت کرم باشد
سیدی از تبار زهرایی
ری شد از مقدمت مسیحایی
تا تو هستی نمیروم جایی
چون امیر قبیلهی مایی
گفته در شانتان گل زهرا
که تو هستی «وَلیُنا حَقٰا»
با ورودت صفا به پا کردی
حوزهی علمیه بنا کردی
تو مرا بندهی خدا کردی
شهر ری را تو کربلا کردی
شدهام از اهالی شَهرت
میبرم فیض، از یَم بحرت
جان عالم فدای رضوانت
به فدای رواق و ایوانت
علمای زمانه حیرانت
طیب و حقشناس مهمانت
در حریمت چه لذتی بردم
از غذاهای حضرتی خوردم
چه رواقی چه گنبدی داری
خوش به حالت چه مرقدی داری
خادمان زبانزدی داری
سیل زوار بیحدی داری
حرف صحن و سرا شده، ای وای
صحبت از مجتبی شده، ای وای
کاش قبر حسن بنایی داشت
کاش هم صحن و هم سرایی داشت
کاش یک گنبد طلایی داشت
روضه خوانهای باصفایی داشت
ری کجا و بقیع خاک آلود
کاش هیأت مدینه مهمان بود
✍"حبیب باقرزاده"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #مدح_و_میلادیه_حضرت_عبدالعظیم_حسنی (ع)
افق فضل و شرف را قمری پیدا شد
یا که در طور ولایت شجری پیدا شد
باز از بحر ولایت، گهری پیدا شد
نخل سرسبز ولا را ثمری پیدا شد
در سماوات و زمین جشن عظیم است امشب
عید میلاد کریم بن کریم است امشب
در ریاض علوی سرو روان این پسر است
نجل مولای کریمان جهان این پسر است
بهترین زادهی ابنای جهان این پسر است
فخر دین، قبله دل، کعبه جان، این پسر است
اوست سروی که بوَد دامن هستی چمنش
صلوات همه بر حُسن حَسن در حَسنش
اهل فضل و شرف و علم زعیمش خوانند
خیل عبّاد همه عبد عظیمش خوانند
صاحبان کرم و جود، کریمش خوانند
آیت رحمت رحمان و رحیمش خوانند
اوست ماهی که بر ابنای زمان میتابد
نورش از ری به همه خلق جهان میتابد
قامتش سرو و لبش کوثر و رویش ماه است
زائر مرقد او ، زائر ثارالله است
حرمش کعبهی آمال دل آگاه است
حَسنی حُسنش، بر خلق چراغ راه است
خاص و عامند ز هر سوی رهین کرمش
دل صد قافله سرگرم طواف حرمش
نعمت سایهی این دسته گل عترت را
بر شما داده خدا این شرف و رفعت را
اهل ری قدر بدانید چنین نعمت را
فیض همسایگی تربت آن حضرت را
بال جبریل زده سایه به بام و درتان
این شما ، این حرم زادهی پیغمبرتان
یا حجاز است و بُوَد کعبه جاویدانش
جان من، جان همه خلق جهان قربانش
ری سپهر و حرم اوست مه تابانش
برتر از عرش بُوَد بارگه و ایوانش
دوست دارم که شب و روز ز لطف و کرمش
پر زند مرغ دلم یکسره سوی حرمش
آیهی وحی درین خانه کتابت دارد
زیر این قبّه دعا کن که اجابت دارد
زائر او بهخدا فیض قرابت دارد
در و دیوار حرم نقش نجابت دارد
ماه صد انجمن اینجاست خدا میداند
آفتاب حسن اینجاست خدا میداند
خاک درگاه تو بر درد دل خسته شفاست
سر به خاک حرمت گر نگذاریم جفاست
ای گل باغ حسن! عطر تو بر روح صفاست
کرم و جود تو بر ما به عیان و به خفاست
«ما به این در، نه پی حشمت وجاه آمدهایم»
«از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم»
حُسن پیدای حَسن سرّ نهان حسنی
بلکه جانان همه خلق و تو جان حسنی
تو به باغ دل ما سرو روان حسنی
نخل طاها و گل عطرفشان حسنی
ما به خاک حرمت روی نیاز آوردیم
حاجت خویش به درگاه تو بازآوردیم
عصمت فاطمه و عزّت حیدر داری
تو مقام از سخن مدح ، فراتر داری
تو عطا و کرم آل پیمبر (ص) داری
ز حسین و ز حسن جلوهی دیگر داری
جان به قربان تو ای سید پاکیزه سرشت!
شهر ری از تو بهشت است بهشت است بهشت
به تو و عزّت آبای کرامت سوگند
به خدا و به رسول و به امامت سوگند
به جلال و به کمال و به مقامت سوگند
به نماز و به قعودت ، به قیامت سوگند
تو که سایه، به سر خلق دو عالم فکنی
چه شود گر نگهی جانب (میثم) فکنی
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #فقــــر
دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانهای
در سیاهی، چشم مستم خیره شد بر خانهای
چون نگه کردم درون خانه از آن پنجره
صحنهای دیدم که قلبم سوخت چون پروانهای
کودکی از سوز سرما میزند دندان به هم
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانهای
مردکی کور و فلج در گوشهای در حال مرگ
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهای
چونکه فارغ شد ز عیش و نوش، آن مرد پلید
قصد رفتن کرد با سرمستی جانانهای
دست خود در جیب کرد و زآنهمه پول درشت
داد بر آن دختر بیچاره ، اما دانهای...
بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانهای
من درین میخانهام سرمست و آن دختر ز فقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانهای
✍"کارو دردریان" ۱
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh