درون رباطی تشکیل شده از روغن آلوده
انسانی در حال زایش هست...
تو در حال کشف کردن من خودت را گم کردی...
به مسیرت بازگرد...
اینجا یا رباطی هست آلوده شده از ژن بشریت
و یا انسانی تسخیر شده از ماشین ها...
▫️طرح #عکس_پروفایل
❄️ @shernosh
گنجشك از باران پرسيد:
كارِ توچيست ؟
باران با لطافت جواب داد:
تلنگرزدن به انسان هايی كه
آسمان خدا را از ياد برده اند!!
▫️طرح #عکس_پروفایل
❄️ @shernosh
منصور حلاج میگوید:
خداوندا...
کدام نقطهی زمین، از تو خالیست،
که خلق تو را در آسمان میجویند؟
▫️طرح #عکس_پروفایل
❄️ @shernosh
O.Hosein Monzavi010.O.Hosein Monzavi _ Kasi Nashnakht.mp3
زمان:
حجم:
12.6M
♻️ با شاعران (شعر و صدای شاعر)
♻️ نام شعر: کسی نشناخت...!
📀 آلبومِ "نهنگی در تنگ" / استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تدوین #آرتا_رحیمی / آرشیو شخصی
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
شاعر! تو را زین خیلِ بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
کُنج خرابت را بسی تَسخَر زدند امّا
گنج تو را، ای خانه ی ویران کسی نشناخت
جسم تو را تشریح کردند از برای هم
امّا تو را ای روح سرگردان! کسی نشناخت
آری تو را، ای گریۀ پوشیده در خنده!
و آرامش آبستن طوفان! کسی نشناخت
زین عشق وَرزان نسیم و گُلشنَت، نَشگِفت
کای گِردبادِ بی سر و سامان! کسی نشناخت
وَز دوستداران بزرگ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان! کسی نشناخت
گفتند: این دون است و آن والا، تو را، امّا
ای لحظه ی دیدار جسم و جان! کسی نشناخت
با حکم مرگت روی سینه، سال های سال
آنجا، تو را در گوشه ی یُمگان، کسی نشناخت
فریاد نایت را و بانگ شِکوه هایت را،
ای طالع و نامِ تو ناهمخوان! کسی نشناخت
بی شک تو را در روز قتل عام نیشابور
با آن دریده سینه ی عرفان، کسی نشناخت
با جوهرِ شعرِ تو، چون نامِ تو برّنده!
ذات تو را ای جوهر برّان! کسی نشناخت
▫️ادامۀ شعر در پست بعدی 👇
▫️ «متن کامل شعر» 👇👇
❄️ @shernosh
شاعر! تو را زین خیلِ بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
کُنج خرابت را بسی تَسخَر زدند امّا
گنج تو را، ای خانه ی ویران کسی نشناخت
جسم تو را تشریح کردند از برای هم
امّا تو را ای روح سرگردان! کسی نشناخت
آری تو را، ای گریۀ پوشیده در خنده!
و آرامش آبستن طوفان! کسی نشناخت
زین عشق وَرزان نسیم و گُلشنَت، نَشگِفت
کای گِردبادِ بی سر و سامان! کسی نشناخت
وَز دوستداران بزرگ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان! کسی نشناخت
گفتند: این دون است و آن والا، تو را، امّا
ای لحظه ی دیدار جسم و جان! کسی نشناخت
با حکم مرگت روی سینه، سال های سال
آنجا، تو را در گوشه ی یُمگان، کسی نشناخت
فریاد نایت را و بانگ شِکوه هایت را،
ای طالع و نامِ تو ناهمخوان! کسی نشناخت
بی شک تو را در روز قتل عام نیشابور
با آن دریده سینه ی عرفان، کسی نشناخت
با جوهرِ شعرِ تو، چون نامِ تو برّنده!
ذات تو را ای جوهر برّان! کسی نشناخت
روزی که می خواندی: مخور می، محتسب تیز است!
لحن و نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت
وقتی که می کَندند از تن، پوستت را نیز
بی شک تُرا زآن پوستین پوشان، کسی نشناخت
چون می شدی مَخنوق از آن مستان، تو را ای تو،
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت
آن دَم که گفتی: باز گَرد ای عید! از زندان
خشم و خروشت را در آن زندان، کسی نشناخت
چون رازِ دل با غار می گفتی تو را، هم نیز،
ای شهریار شهر سنگستان، کسی نشناخت
حتّی تو را در پیش روی جوخه ی اعدام
جز صبحگاه خونی میدان، کسی نشناخت
هر کس رسید از عشق وَرزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت
🎧 این شعر را با صدای شاعر از اینجا 🎙 بشنوید
❄️ @shernosh
دنيا را بغل گرفتيم
گفتند: امن است؛ كاري با ما ندارد!
خوابمان برد؛
بيدار که شديم...
آبستن تمام دردهايش بودیم!
✍️ زنده یاد: #گندم_مرادخانی
❄️ @shernosh
درون هر کسی دو تا صدا هست...
یکیش میگه:
" دیگه خسته ای، بی خیال شو
این دنیا ارزش هیچی رو نداره؛ "
صدای بعدی میگه:
" یه کاری کن به جایی برسی
که به تحمّل اینهمه سختی و خستگی بیارزه..."
چیزی که باعث میشه کدوم صدا رو بشنویم و
کدوم رو نادیده بگیریم،
فقط امیده... امید...
✍️ #مریم_قهرمانلو
❄️ @shernosh
میبوسمت یک روز در میدان آزادی
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
میبوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...
میبوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در اسمان دارد
میبوسمت پشت در سلول ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی آید
وقتی که زخمی روی تن هامان نمیخندد
وقتی که از چشمانمان باران نمی آید
می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند
وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست
در مزرعه،گندم سرود صلح می خواند
میبوسمت وقتی جهان از شعر لبریز است
وقتی که زندانی به جز آغوش گرمت نیست
تهران بدون تو چه معنی میدهد بانو!!
انگار تهرانی به جز آغوش گرمت نیست...
من آرزوهای خودم را با تو میبینم
وقتی کنارم در خیابان راه می آیی
وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی...
آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران های خردادی
می بوسمت می بوسمت می بوسمت ای عشق
می بوسمت یک روز در میدان آزادی
✍️ #امیررضا_وکیلی
❄️ @shernosh
Ali AbbasiAli Abbasi _ Ghazal Khanoom.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
♻️ #ترانه_انتخابی_شب
✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از #علی_عباسی را برای شما همراهان همیشگی کانال #شعرنوش آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد.
🎧 #باهم_بشنویم
🎼 نام اثر #غزل_خانوم_مهربونم
🎤 خواننده #علی_عباسی
می شینم فقط رو به رو تو
نفس می کشم عطر و بوتو
عسل تر شدی، خراب تر شدم
حالا که نشستم پهلو تو
نمی خواد بگی، من می دونم
غزل خانوم مهربونم
تو هیچی نگو...
ته قلبتو دارم توی چشمات می خونم
می چسبی بهم، خودت می دونی
مثل آتیش تو زمستونی
پر از زندگی، پر از عاشقی
مثل پنجره بعد بارونی
غزل خانوم، بذار آروم بذارم سر رو شونه ات
می میرم من واسه رنگ نگاه عاشقونه ات
غزل خانوم، نمی دونی چه حال خوبی دارم
که لازم نیست این احساسو همه اش یادت بیارم
نباشی دیگه راه نداره، تو قلبم کسی جا نداره
دل عاشقم دیوونه ات شده، مثل بچه ها بی قراره
نفس تنگه تو سینه آره، دلم دیگه طاقت نداره
بگو آسمون به عشق خودت یه ریز تا خود صبح بباره
می چسبی بهم، خودت می دونی
مثل آتیش تو زمستونی
پر از زندگی، پر از عاشقی
مثل پنجره بعد بارونی
غزل خانوم، بذار آروم بذارم سر رو شونه ات
می میرم من واسه رنگ نگاه عاشقونه ات
غزل خانوم، نمی دونی چه حال خوبی دارم
که لازم نیست این احساسو همه اش یادت بیارم
♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید.
❄️ @shernosh
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر
بم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر
رفته ای ... اما گذشت عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توأم امروز ؛ فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض، جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخار پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر
✍️ #حامد_عسکری
❄️ @shernosh
نه عالم ریاضیام و نه سیاسیام
من دکترای تجربی تو شناسیام
تبلیغ عشق میکنم و در کنار آن
آموزگار مکتب زاهد هراسیام
هم عاشقم به درک عمیق تو از غزل
هم دوستدار خوشگلی و خوشلباسیام
وقتی لب تو امر کند میشوم مطیع
از دست چشمهای تو، هرچند عاصیام
یک لحظه غافل از تو نشد فکر و ذکر من
ای علّت همیشگی کمحواسیام
مردانه دوست دارمت، این را بخوان، بفهم
از عاشقانههای متین حماسیام
کتمان نکن که مثل خودم عاشقی تو هم
من دکترای تجربی تو شناسیام
✍️ #لاادری
❄️ @shernosh