eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
392 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لبیک که در دل عرفات است و منایم لبیک که از خویش نمودند جدایم لبیک که سر تا به قدم محو خدایم لبیک که امروز ندانم به کجایم پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم آن وادی سوزنده که دل راهسپارش پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش دارند همه رنگ خدائی زعبارش هر کس به زبانی شده همصحبت یارش قومی به مناجات و گروهی به دعایند از خویش سفر کرده در آغوش خدایند این جا عرفات است و یا روح من آن جاست هم شده آتشکده هم دیده دو دریاست پای جبل الرّحمه یکی زمزمه بر پاست این زمزمه فریاد دل یوسف زهراست این سوز حسین است که خود بحر نجات است می سوزد و مشغول دعای عرفات است دیشب چه شبی و چه مبارک سحری بود ما غافل و در وادی مشعر خبری بود در محفل حجاج صفای دگری بود اشک شب و حال خوش و سوز جگری بود هر سوخته دل تا به سحر تاب و تبی داشت اما نتوان گفت که مهدی چه شبی داشت ای مشعریان دوش به مشعر که رسیدید آیا اثر از گمشدهۀ شیعه ندیدید؟ آیاد دل شب نالۀ مهدی نشنیدید آیا زگلستان رخش لاله نچیدید؟ آن گمشده مه تا به سحر شمع شما بود دیشب پسر فاطمه در جمع شما بود امروز به هر خیمه بگردید و بجوئید گرد گنه از آینۀ دیده بشوئید در داخل هر خیمه بگردید و بجوئید یابن الحسن از سوز دل خسته بگوئید شاید به منی چهرۀ دلدار ببینید از یار بخواهید رخ یار ببینید امروز که حجاج به صحرای منایند از خویش جدایند و در آغوش خدایند لب بسته سراپا همه سرگرم دعایند در ذکر خدا با نفس روح فزایند کردند پر از زمزمه و ناله منی را یک قافله بگرفته ره کرب و بلا را
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کیست از این بی نوا بیچاره تر کیست در کویت ز من آواره تر کیست در آوارگی صاحب مکان هر کجا باشم کنار لا مکان کیست این درمانده را گردد مجیب غیر تو ای بهترین یار و حبیب من بذکر نامت عادت کرده ام مستی از جام سعادت کرده ام وای اگر رویت بگردانی ز من مستیِ کویت بگردانی ز من من بدرگاه تو رو آورده ام دیده ای در جستجو آورده ام هرکه از درگاه خود می رانَدَم نازنین ارباب من می خوانَدَم من غبار کاروان را دیده ام سوز زنگ قافله بشنیده ام من هم آخر کربلایی می شوم با دعایی نینوایی می شوم با حسین و زینب و عباس او می شوم همراه باغ یاس او بر دعای اصغرش دل بسته ام بر سه ساله دخترش دل بسته ام با علی اکبر من و هم عهدی ام تا ابد پای رکاب مهدی ام خرّم آنروزی که عبدت می شوم با سر و جان خرج عهدت می شوم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سر به زیر تیغ، دل در حسرت دیدارها مرگ شیرین است بی دلشوره ی دلدارها درد دوری بیشتر از درد زخمم می کشد با طبیبان غم نباشد در دل بیمارها بیعت دستم شکست و کوفه ماند و غربتم از وفاشان پشت پا خوردم یکی نه بارها نامه هاشان بوی خون و بوی آتش می دهد پای امضاهاش بسیارند نیزه دارها چوب دارد می خورد بر قیمت عمامه ات صحبت مال و منال توست در بازارها مردهاش از چندتا انگشت دستم کمترند چندتایی هانی اند و میثم تمارها سنگ زنها بی هوا و ماهرانه می زنند آنقدر پیشانی ام را داده اند آزارها اشکهام این آخری گرم دعا بر زینبن تا سر سالم برد از پای این دیوارها
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گر چه ای یار، اسیر کف اغیار توام نی گرفتار عدو بلکه گرفتار توام نام تو وِردِ زبانم به سر دار شده ست تو علی هستی و من میثم تمّار توام می زند خصم مرا طعنه ولی غافل از آن بر سرم نیست هوایی که هوادار توام دستم از پشت اگر بسته، دگر قطع نشد فکر انگشت تو و دست علمدار توام گر شکافی لب من خورده دگر چوب نخورد در غم چوب یزید و لب خونبار توام دشمنم آب دهد لیک ننوشم هرگز گرچه لب تشنه ولی تشنۀ دیدار توام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا