eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
393 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
23.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچند اینکه سخت شکستی دل من است غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است   من دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشق هرکس که غیر از این به تو گفته‌ست، دشمن است   چشمان من مسیر تو را گم نمی‌کنند فانوس اشک‌های من از بس که روشن است!   جای گلایه پیش تو چون شمع سوختم لب باز کرده‌ام به زبانی که الکن است   از دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش! چون خواب بد، سزای من «از یاد بردن» است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی! تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی! به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی به جمال، وارث کوثری، به خدا محمد دیگری به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی! بلغ‌العلی به کمال تو، کشف‌الدجی به جمال تو به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی شده پر دو چشم در ازل، یکی از شراب و یکی عسل نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته قرابتی تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی زد اگر کسی در ِخانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی! نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مرا ، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش‌هایت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت مرا رودی بدان و یاری‌ام کن تا در آویزم به شوق جذبه‌وارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندرگم کنار سایه ی قندیل‌ها در غار رؤیایت خیالی، وعده‌ای، وهمی، امیدی، مژده‌ای، یادی به هر نامی که خوش داری تو،‌ بارم ده به دنیایت اگر باید زنی هم چون زنان قصّه‌ها باشی نه عذرا را دوست دارم نه شیرین و نه لیلایت که من با پاکبازی های ویس و شور رودابه خوشت می‌دارم و دیوانگی‌های زلیخایت اگر در من هنوز آلایشی از مار می‌بینی کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت کمک کن مثل ابلیسی که آتش وار می‌تازد شبیخون آورم یک روز، یا یک شب به پروایت کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشهٔ گندم رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوّایت مرا آن نیمه‌ی دیگر بدان آن روح سرگردان که کامل می‌شود با نیمه‌ی خود، روح تنهایت