هر زمان چشمان تو ، من را تماشا می کند
این دلم لب های سرخت را تمنا می کند
روسری را پس زدی اما نگو چشم باز کن
رقص موی ات در نگاهم راه پیدا می کند
گرچه حساسیتم این ماه افزون گشته است
قرص چشمانت ولی این را مداوا می کند
من نمیگویم لبانت را برایم وا کنی
غنچه تا نوری ببیند خود لبش وا می کند
درد من این است ای جانا چرا لبهای من
گرچه دلتنگ است ولی ... امروز و فردا می کند
#سهیلا_نظری
گرچه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم
عشق اگر حق است، این حق تا ابد بر گردنم
تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی
پیلهای پیچیده از غمهایِ عالم بر تنم
بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت
دست زیر شانه ام مگذار! باید بشکنم
من که عمری دل برای دوستان سوزاندهام
حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم
گرچه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بویِ گیسوی تو را میجویم از پیراهنم
عاشقی با گریه سر بر شانه یاری گذاشت
از تو میپرسم بگو ای عشق! آیا این منم؟
فاضل_نظری
Naser Montazeri4_5861838345595784328.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
الا نیلوفر شرقی، من آن مردابِ تو هستم
بیفشان ریشه در جانم که من بیتابِ تو هستم
بیا با هم یکی باشیم،نه تو باشی، نه من باشم
تو من خواهی شد و من تو، تو جان و من بدن باشم
گـفتمـش ناز نکـن در شـبِ تارم ماهم
از کـرامـاتِ تـو در حـدّ یـقین آگـاهم
دلبرم باش که غیر از تو نخواهم یاری
تا سـحر با تـو اگـر قصد کنی همراهم
بازکن روسریاز سر کههدایت کنی ام
از صـراطِ تـو اگـر دور شوم گـمراهم
لیلیام باش کهمجنون تو هستمامشب
من همان یارِ جگر سوخته ی دلخواهم
میل دارم دو سهتا پیکشراب از لب تو
امشب از دیدنِ چشمانِ سیاهت شاهم
گفـت از برقِ نگـاهم سـرِ ذوقی؟ گفتم
از دو ابرو و دو تا چشـم و لبانت باهم
#امیر_بهنام