eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قسم به عشق که دروازه‌ی سپیده‌دم است قسم به دوست که با آفتاب‌ها، به هم است قسم به عشق که زیتون باغ‌های شمال قسم به دوست که خرمای نخل‌های بم است سپس قسم به جنون ــ این رهایی مطلق ــ که در طریقت عشّاق، اوّلین قدم است که زیستن تهی از عشق، برزخی است عظیم که زندگی است به نام ار چه، بدتر از عدم است مگر نه ماه شب ماست عشق و خود نه مگر محاق ماه به خیل ستارگان ستم است؟ ببین! که وقت جهان‌بینی است و جان‌بینی کنون که آینه‌ی چشم دوست، جام‌جم است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لبانت قندِمصری،گونہ هایت سیب لبنان را روایت مے ڪند چشمانت آهوے خراسان را من از هر جاے دنیا، هر ڪہ هستم، عاشقت هستم بہ مِهرت بستہ ام دل را، بہ دستت دادہ ام جان را چنانت دوست مے دارم،ڪہ با شوقِ تو مے خواهم بسازم وقف چشمت،تاڪ هاے مستِ پَروان را بگويي سرمہ دانت مي ڪنم بازار ڪابل را بخواهي فرش راهت مي ڪنم لعل بدخشان را تو را من مي پرستم بعد از اين تا هر زمان باشم نمي سازم دگر در باميان بوداے ويران را تو ياقوت يمن ، مشڪ ختن ، ماہ بخارايی بہ زلفت بستہ اے هر گوشہ ، دل هاے پريشان را ڪنار پنجرہ آواز مے خوانے و افشاندہ است صدايت رنگ و بوے هر چہ گل، هر چہ گلستان را ڪنار پنجرہ، گيسو بہ گيسوے ِ شب و باران حواست نيست عاشق ڪردہ اے حتے درختان را ‌‌‎‌‌‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم وا ڪردم و دیدم ڪہ خدایم تو شدی دفتر پر غزل خاطرہ هایم تو شدی در سرم نیست بجز حال و هواے تو و عشق شادم از اینڪہ همہ حال و هوایم تو شدی درد من دورے از توست بغل وا ڪن عشق! تا بگویم بہ همہ قرص و دوایم تو شدی دورم از دین خود و قبلہ ے من گم شدہ و معبد و قبلہ ے من، ذڪر دعایم تو شدی دور این میز ڪہ از خاطرہ هایت مے گفت باز هم بانے یخ ڪردن چایم تو شدی خانہ مسڪوت... غزل مردہ و من بے تابم علت زلزلہ در زنگ صدایم تو شدے . . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محو چشمان تو و غرق در عاشق شدنم می‌توانم مگر از ماه رُخت دل بکنم؟ می‌شود زل بزنی پنجره‌ی چشمم را که من از خانه‌ی دل، سمت دلت پل بزنم؟ سر شیدای مرا جا بدهی بر شانه دست را حلقه کنی دور تنور بدنم؟ بفشاری و مرا در تب آغوش خودت بزنی شعله که من عاشق این سوختنم می‌شود تا به ابد در بغلت باشم تا عطر آغوش تو باشد به تن پیرهنم؟ در همان حال بگویی نفسم، جان دلم با صدایت کمی آرام شود روح و تنم واژه‌ها از لب تو آه شنیدن دارد! کاش شیرین شود از شهد لبانت دهنم چایی تلخ مرا قند کند لبهایت آن که دارد عطش بوسه‌ی داغ تو منم آه مردابم و در حصر خیالات خودم پشت رویای تو در حسرت دریا شدنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از من نگیر آغوشِ گرم و مهربانت را دورم بپیچان مثلِ پیچک بازوانت را وقتی کنارت می‌نشینم مادر خوبم بگذار بر پیشانی‌ام مُهرِ لبانت را از غصه‌هایت کاش قدری مالِ من می‌بود ای کاش می‌دیدم هیاهوی نهانت را حالا که در آغوشت حقِ آب و گل دارم وا کن به رویمِ آشیانِ بیکرانت را یادت دوانده ریشه در احساس من مامان بنشان درونم حس و حالِ جاودانت را در می‌بری از من تمام خستگی‌هایم وقتی که می‌بوسم مزارِ دُرفشانت را... دیگر ندارد بی‌تو فرقی رفتن و ماندن مادر چرا کردی جدا از من جهانت را؟ عمرم، گلِ زیبای من، ای جانِ من، ای عشق ای کاش می‌مُردم، نمی‌دیدم خزانت را ... از من نگیر آغوش گرم و مهربانت را دورم بپیچان مثل پیچک بازوانت را...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مى رسد يك روز فصل بوسه چينى در بهشت روى تختى با رقيبان مى نشينى در بهشت تا خدا بهتر بسوزاند مرا خواهد گذاشت يك نمايشگر در آتش، دوربينى  در بهشت صاحب عشق زمينى را به دوزخ مى برند جاى ندارد عشق هاى اينچنينى  در بهشت گيرم از روى كرم گاهى خدا دعوت كند دوزخى ها را براى شب نشينى  در بهشت با مرامى كه من از تو باوفا دارم سراغ مى روى دوزخ مرا وقتى ببينى  در بهشت من اگر جاى خدا بودم براى ظالمين خلق مى كردم به نامت سرزمينى  در بهشت