eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
172 دنبال‌کننده
377 عکس
166 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قصد جان می‌کند این عید و بهارم بی‌تو این چه عیدی و بهاری‌ست که دارم بی‌تو گیرم این باغ گُلاگُل بشکوفَد رنگین به چه کار آیدَم ای گُل به چه کارم بی‌تو؟ با تو ترسَم به جنونم بکِشد کار ای یار من که در عشق چنین شیفته‌وارم بی‌تو به گل روی تواَش در بگُشایم، ورنه نکند رخنه بهاری به حصارم بی‌تو گیرم از هیمه زُمُرد به نفس رویانده‌ست بازهم باز بهارش نشمارم بی‌تو با غمت صبر سپُردم به قراری که اگر هم به دادم نرسی جان بسپارم بی‌تو... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‎‎‌‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من حاضرم که عشق مرا دیده تر کند معشوقه ام دوباره مرا خون جگر کند حکم است که شکسته بخواند نمازعشق هر کس به شهر چشم سیاهت سفر کند ان سیزده منم که دو چشمت اراده کرد دیگر مرا بدر نکند ، دربدر کند تصمیم دارد عاشق شوریده سر دگر این عمر را فقط به هوای تو سر کند فرجام تلخ عاشقی ام سودخالص است معشوق اگر به عمق دل من نظر کند دنبال سود عشق کسی می رود اگر باید در این معامله حتما ضرر کند بزدل کجا و بیشه ی عشق و جنون کجا زین بیشه شیر نر چه بسا که حذر کند قانون جنگل است در این بیشه ممکن است آهو هوای صید دو صد شیر نر کند چشمت اسیر کرده مرا ، من ز عمق جان می خواستم نگاه تو در من اثر کند ... ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم 🌱
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی دودم به سر برآمد زین آتش نهانی شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی اشتر که اختیارش در دست خود نباشد می‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی خون هزار وامق خوردی به دلفریبی دست از هزار عذرا بردی به دلستانی صورت نگار چینی بی خویشتن بماند گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی ای بر در سرایت غوغای عشقبازان همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی اول چنین نبودی باری حقیقتی شد دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی روی امید سعدی بر خاک آستان است بعد از تو کس ندارد یا غایة الامانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا