من حاضرم که عشق مرا دیده تر کند
معشوقه ام دوباره مرا خون جگر کند
حکم است که شکسته بخواند نمازعشق
هر کس به شهر چشم سیاهت سفر کند
ان سیزده منم که دو چشمت اراده کرد
دیگر مرا بدر نکند ، دربدر کند
تصمیم دارد عاشق شوریده سر دگر
این عمر را فقط به هوای تو سر کند
فرجام تلخ عاشقی ام سودخالص است
معشوق اگر به عمق دل من نظر کند
دنبال سود عشق کسی می رود اگر
باید در این معامله حتما ضرر کند
بزدل کجا و بیشه ی عشق و جنون کجا
زین بیشه شیر نر چه بسا که حذر کند
قانون جنگل است در این بیشه ممکن است
آهو هوای صید دو صد شیر نر کند
چشمت اسیر کرده مرا ، من ز عمق جان
می خواستم نگاه تو در من اثر کند ...
#حسن_غفاری
@shervamusiqiirani - بزم شاعران-ایرج و گلپایگانی.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🍂🌺🍂
🌺
سپاس و شکر یزدان را که یار غمگسار آمد
نگار سرو رفتارم به شادی در کنار آمد
گل بختم به پیروزی شکفت از باد نوروزی
به بوی آنکه دلدارم چو شاخ گل به بار آمد
بهار آمد بهار آمد که عالم بوی جان گیرد
بنال ای بلبل عاشق که یار گلعذار آمد
از آن میخانه باقی كه باشد شاهد و ساقی
شرابی خورده ام جانا كه عقلم بی قرار آمد
قیامت در قیامت بین نگار سرو قامت بین
كز او عالم بهشتی شد هزاران نو بهار آمد
گل بختم به پیروزی شكفت از باد نوروزی
به بوی آنكه دلدارم چو شاخ گل به بار آمد
#مولوی
🌺
🍂🌺🍂
🍃🍂🌺🍃🍂🌺
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
#حافظ🌱
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
شیراز در نبستهست از کاروان ولیکن
ما را نمیگشایند از قید مهربانی
اشتر که اختیارش در دست خود نباشد
میبایدش کشیدن باری به ناتوانی
خون هزار وامق خوردی به دلفریبی
دست از هزار عذرا بردی به دلستانی
صورت نگار چینی بی خویشتن بماند
گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی
ای بر در سرایت غوغای عشقبازان
همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی
تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی
میگفتمت که جانی دیگر دریغم آید
گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی
سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی
صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی
اول چنین نبودی باری حقیقتی شد
دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی
شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی
گر بی عمل ببخشی ور بیگنه برانی
روی امید سعدی بر خاک آستان است
بعد از تو کس ندارد یا غایة الامانی
#سعدی
در قیامت چون نمازها بیارند، در ترازو نهند و روزهها را و صدقهها را همچنین.
اما چون محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد. پس اصل محبت است.
اکنون چون در خود محبت میبینی آن را بیفزا تا افزون شود... که: في الحرکاتِ بَرَکات.
و اگر نیفزایی، سرمایه از تو برود.
| مولانا |
#حرف_حساب