تمامِ خانه، پیچِ کوچهها، طولِ خیابان را
به یادت کوهها و دشتها را و بیابان را
برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ
شبیهِ برّهای کوچک که گُم کردهست چوپان را
خدا با دیدنِ چشمانِ اشکآلودِ من امروز
برایِ حسِ همدردی فرستادهست باران را
نه آغوشی، نه حتی پاسخِ گرمِ سلامم...، آه
چگونه حس نباید کرد سرمایِ زمستان را؟
تو وقتی میرسی که فرصتِ لب بازکردن نیست
و در خود میکُشم من آرزوهایِ فراوان را
نگاهم میکنی؛ چون کوه، سَرسختم ولی چشمم
گواهی میدهد آرامشِ ماقبلِ توفان را
من از آدابِ مهمانداریات چیزی نمیدانم
ولی در شهرِ من رسم است، میبوسند مهمان را
میانِ بازوانت خلوتِ امنی فراهم کن
برایم فاش کن آن عشقِ پنهان در گریبان را
تو بینِ خوابهایم با پرستو کوچ خواهی کرد
و من از صبح تا شب، یکّه و تنها کلاغان را...!!
#فاطمه_سلیمانپور
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
زندگی، بیتو پُر از غم شدنش حتمی بود
با تو امّا غمِ من، کم شدنش حتمی بود
همهجا ، از همهکس زخمِ زبان میخوردم
این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود
رگِ خوابِ تو اگر دست دلم میافتاد
قصهی عشق، فراهم شدنش حتمی بود
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر
این خبر سوژهی عالم شدنش حتمی بود
بینِ ما موش دواندند! خودت میدانی
چونکه این رابطه محکم شدنش حتمی بود
سیب و قلیان دو سیب و من و تو... در این حال
شخصِ ابلیس هم، آدم شدنش حتمی بود!
شک ندارم که اگر پایِ تو در بین نبود
«جنّت آباد» جهنّم شدنش حتمی بود
#امید_صباغ_نو
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم
من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم
عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم!
چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرئت نکنم...
عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم!
بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم
بی تو با خاطرهات هم سر دعوا دارم
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم...
#علی_صفری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#داستان
خاطره ای از فریدون مشیری:
عرض می شود که در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم،
آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛
یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه محترم، ماشین های خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران!!!.
من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون،
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشین تان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم!
ارادتمند؛ فریدون مشیری»
صبح که از منزل بیرون آمدم،
دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست -و نامشان استاد بوذری است- از قرار جزء مهمان ها بوده!!
با خط خوش، نامه ای نوشته و به در منزل من چسبانده! او نوشته بود؛
«آقای مشیری! در پاسخ ِ مرقومه عالی؛
«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!!» ودر خاتمه به عرض می رساند؛
اطاعت می کنم جانا
که از جان دوست تر دارند،
جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را،
من هم برای ایشان نامه ای نوشتم؛ البته منظوم، به این شرح!
«هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازش بَصَر است،
هنوز مستی این جام جانفزا
به سَر است!
فضای سینه ام از نامه تو
باغ گل است،
هوای خانه ام، از خامه تو
مُشک ِ تَر است!
ترا به «خطِ» تو می بخشم،
ای خجسته قلم،
که آنچه در بَر من جلوه می کند
هنر است!!
جواب خط تو را هم به شعر خواهم گفت،
اگرچه خط تو از شعر من
قشنگ تر است!!
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانه بشر است!!
شبی ز راه محبّت بیا به خانه ما
ببین که دیده مشتاقِ شاعری،
به در است!!»
- حالا مقایسه کنید اگه الان یکی ، ماشین شو سر راه ما قرار بده از مغز های ما چی تراوش می کنه!!!
و البته همچنین از زبان و دستهای ما!!!
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
چرا احساس چشمم را نمیبینی! نمی خوانی!؟
تو را من دوست میدارم، بگو زیبا، نمیدانی؟
به یادت میروم هرشب به آغوشِ غم و رویا
گواهم بالش خیس و دو چشم سرخِ بارانی
شکسته بال و پرهایم، اسیر دست غمهایم
پرستویی گرفتارم میان مشت طوفانی
شبیه پیچکی بیجان به زیر پایِ دیوارم
گیاهِ خشک غمگینی که پیچیده به ایوانی
درونِ آیِنه دیدم گُلِ افسرده حالی را...
بیا ای باغبان دیگر نمانده در تنم جانی
تمامِ کوچه راهم را پیاده جستجو کردم
به دنبال تو میگردم... کجایِ شهر تهرانی؟
از این شهر پُر از ماتم هزاران خاطره دارم
دلم در خانه میگیرد... شدم مرد خیابانی
اذان گفتند و عکست را در این سجّاده میبوسم
نمازِ حاجتی خواندم به رسمِ هر مسلمانی
اگر سهمِ دل عاشق عذاب و بغض و بیتابیست
خوشم با دردِ عشق تو، خوشم با این پریشانی
من این دنیای فانی را بدون تو نمیخواهم
رهایم کن از این عالم، بشو فرجامِ زندانی
قلم خورده غمی دیگر به رویِ برگهیِ دفتر
شده تسکین اندوهم،شبو شعر و غزلخوانی
#محمد_امیری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"مرا عاشق چنان باید"
اجرای بسیار زیبای #ایرج_بسطامی
با همراهی گروه عارف
آهنگساز ، نوازنده ی سنتور و
سرپرست گروه:
استاد #پرویز_مشکاتیان🧡✨
شاعر : حضرت #مولانا
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان