eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
177 دنبال‌کننده
400 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺟﺎﺩه ﻭ ﻣﻨﻈﺮه ﻭ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ ، ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺸﻮﺩ ﯾﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﺮ ﺑﺸﻮﺩ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ، ﻓﻘﻂ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ..... ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حیف با این‌که دوست دارم سهمِ دستانم از تو پرهیز است قسمتم نیستی و این یعنی؛ زندگی واقعا غم‌انگیز است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان در درختان همچو نخل طور آتش در گرفت جامه فانوس شد دیوار بستان از خزان آب اگر در نوبهاران می چکید از روی باغ می چکد آتش ز رخسار گلستان از خزان آفتاب نوبهاران گر به زردی رو نهاد شد ز هر برگ اختر سعدی فروزان از خزان گر چه با دست نگارین عقده نتوان باز کرد صد گره وا شد ز دلهای پریشان از خزان چون پریزاد ابرها بال و پر رحمت گشود بوستان شد شهر زرین سلیمان از خزان از بهاران چند روزی گر چه برگ عیش یافت شد زمین را پر ز برگ عیش دامان از خزان خاک مظلم کز ترشرویی چو سیم قلب بود چون زر خوش سکه شد یک روی خندان از خزان برگها از بس به رغبت دست افشانی کنند سرو نزدیک است گردد پایکوبان از خزان می برد چون پاکبازان دل ز مردم بیشتر گر چه شد جمعیت بستان پریشان از خزان بی برگی چو بلبل چون فراموشش کنم؟ من که دیدم از بهاران بیش احسان از خزان از فنا پروا نباشد مردم بی برگ را برگ گردد چون چراغ صبح لرزان از خزان انقلابی در دل آزاد ما چون سرو نیست باغبان گردید اگر دلسرد بستان از خزان نیست با سوداییان فصل بهاران سازگار می شود دماغ من به سامان از خزان همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟ دل پر از شوق رها‌ییست ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم ؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم با دلت حسرتِ هم صحبتی‌ام هست ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟! چیزی از عمر نمانده‌ست ، ولی می خواهم خانه‌ای را که فروریخته ، برپا دارم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بغلم کن که تو را حورو پری برده دلم نه چنان سر نهان در گذری برده دلم به سرم بوده هوایت ز کنارم نروی به از این هجرت جان دربدری برده دلم چو شبی درد فراقت نشود بال و پرم نکنم خواب پریشان خطری برده دلم دل بیمار مرا این سفرت داده بلا به کجا می نگری خیره سری برده دلم به تو گفتم که مرا درد و دوا در تنمی که از این قافله ها بی ثمری برده دلم به شبم ماه دلم ناله ی غم داده چرا بخدا عشق تو را چون گهری برده دلم ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌ ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا