eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
177 دنبال‌کننده
405 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجله ادبــــسـتان
همپای جلودار خواننده: #حسام_الدین_سراج شاعر: #حمید_سبزواری دکلمه: #فرج_الله_سلحشور ⚜همراه شو رفی
متن سرود همپای جلودار وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم گاه سفر آمد؛ نه هنگام درنگ است چاووش می‌گوید که ما را وقت تنگ است گاه سفر شد، باره بر دامن برانیم تا بوسه‌گاهِ وادیِ ایمن برانیم وادی پر از فرعونیان و قبطیان است موسی جلودار است و نیل اندر میان است از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم بانگ از جرس برخاست وای من خموشم دریادلان راه سفر در پیش دارند پا در رکاب راهوار خویش دارند گاه سفر آمد برادر! گام ‌بردار! چشم از هوس از خُرد از آرام‌ بردار! گاه سفر آمد برادر! ره دراز است پروا مکن بشتاب! همّت چاره‌ساز است ره توشه باید عقل را در کار بندیم دل بر خدا، آنگه به رفتن باره بندیم ره توشه باید شب را در دل نشانیم وادی به وادی باره تا بر دل نشانیم باید خطر کردن، سفر کردن، رسیدن ننگ است از میدان، رمیدن، آرمیدن تنگ است ما را خانه، تنگ است ‌ای برادر! بر جای ما بیگانه، ننگ است ‌ای برادر! فرمان رسید: این خانه از دشمن بگیرید! تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید! یعنی کلیم، آهنگِ جان سامری کرد ای یاوران! باید ولی را یاوری کرد گر صد حرامی، صد خطر در پیش داریم حکم جلودار است سر در پیش داریم حکم جلودار است بر هامون بتازیم هامون اگر دریا شود از خون بتازیم از دشت و دریا در طلب باید گذشتن بیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتن گر صد حرامی، صد خطر در پیش داریم حکم جلودار است سر در پیش داریم فرض است فرمان بردن از حکم جلودار گر تیغ بارد، گو ببارد نیست دشوار جانان من برخیز! بر جولان برانیم زانجا به جولان تا خط لبنان برانیم آنجا که جولانگاه اولاد یهود است آنجا که قربانگاهِ زعتر، صور، صیداست آنجا که هر سو صد شهید خفته دارد آنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد جانان من! اندوه لبنان کشت ما را بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را جانان من! برخیز باید بر جبل راند حکم است باید باره تا دشت امل راند باید به مژگان رُفت گَرد از طور سینین باید به سینه رَفت زینجا تا فلسطین باید به سر زی مسجد الاقصی سفر کرد باید به راه دوست، تَرک جان و سر کرد جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش آنک امام ما علم بگرفته بر دوش تکبیرزن، لبیک‌گو، بنشین به رهوار مقصد دیار قدس، همپای جلودار … ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو می اندیشم شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد می نشینم به تماشا به تو می اندیشم همه ی روز به تصویر تو می پردازم همه ی گریه شب را به تو می اندیشم چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟ که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش من به افسانه نیما به تو می اندیشم نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم تو به زیبایی دنیای كه می اندیشی؟؟ من كه تنها، به تو تنها به تو می اندیشم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Kamkarha [GolsarMusic.IR]Kamkarha - Kabuki (320).mp3
زمان: حجم: 12.6M
کابوکی می فروشی در لباس پارسا برگشته است اه ازین نفرین که  با دست دعا برگشته است پینه های دست و پا سر زد به پیشانی عجب کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است داد ازین طرز مسلمانی که هرکس در نظر قبله را میجوید اما از خدا برگشته است خیمه خورشید را دین دار ها  آتش زدند آه معنای حقیقت تا کجا برگشته است از بد و نیک جهان جای شکایت هست و نیست خوب یا بد هرچه هست از ما به ما برگشته است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
منم آن در به در کوچه‌ی عشقی که هنوز وسط خاطره‌ی کوچه‌ی دل محبوسم عاشق دلکده‌ی کوی تو هستم و هنوز پشت اندیشه‌ی چشمان دلت محسوسم شوق دیدار تو دارد دل بی خانه‌ی من از سر ذوق به هر گل که رسم ‌می بوسم از همان لحظه که دیوار دلم ریخت فرو منم و بانگ مسیحایی این نا قوسم من و تو ، خلوت کوچه و غروب پاییز و همان حسرت یک ‌بوسه که من مایوسم گل گلخانه‌ی من ، لب بگشا حرف بزن رحم کن ، دارم از این بی خبری می‌پوسم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
که ای ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد به من گفت ای بیابان گرد غربت کیستی؟ گفتم: پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد مگو شرط دوام دوستی دوری است ، باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پرده‌پرده آن قدر از هم دریدم خویش را تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را خویشِ خویشِ من مرا و هرچه من‌ها بود سوخت کُشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را خویشِ خویشِ من هم اینک از درِ صلح آمده است بس که گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را معنی این خویش را از خویشِ خویشِ خود بپرس خویش‌بینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را مِی‌ شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را سردی کاشانه را با آه، گرمی داده‌ام راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را بزم‌سازانِ جهان مِی از سبوی پُر خورند من تهی‌پیمانه بودم سرکشیدم خویش را برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده‌ام قطره‌قطره سوختم تا آفریدم خویش را همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان