eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
غزه در خون خویش ‌غلتان است دادگاه بزرگ وجدان است دل من بود زیر بمباران... سوخت جانم، چه جای کتمان است؟ هرطرف نعش طفلی افتاده دل من مثل کودکستان است آی دنیا نگاه کن! دل من مثل این خانه‌ها ویران است مثل آن مادرِ پسرمرده زلف لالایی‌اش پریشان است دل من بس‌که خون از او رفته است زرد مانند برگ‌ریزان است نیست باریکه‌ای غریب ... ببین غزه دیگر برای من جان است پرچمی زنده، باد را لرزاند شک ندارم زمان طوفان است دل من، رنگ انتقام بزرگ رنگ خونخواهی شهیدان است دست و پا می‌زنند حرمله‌ها عمر این ظلم رو به پایان است هان! حقوق بشر چه شد؟! غزه دادگاه بزرگ وجدان است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش بچه ها نمی مردند؛ کاش برای مدتی کوتاه به آسمان می رفتند، و آنگاه که جنگ تمام شد سلامـت به خانه باز میگشتند... و وقتی پدر و مادرشان میپرسیدند کجا رفته بودید؟ "میگفتند رفته بودیم با ابرها بازی کنیــم"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست  تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست  قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟   گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست  گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم  گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست  آسمانی تو! در آن گستره خورشیدی کن  من همین قدر که گرم است زمینم کافیست  من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه  برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست ✅ فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز  که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست خوشنویس: بهنام مرادی ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شد شعر من اتاقِ قرنطینه ی خودم! باران ِ سنگ خورده به آیینه ی خودم بوی بهار آمده امسال زودتر با سرفه ای به غارت سبزینه ی خودم! حتی نشد ببوسمت از روی ماسک ها نفرین به صبح ِ تیره ی آدینه ی خودم! این قلب ساده را - که نمی خواست هیچ کس - اخراج می کنم شبی از سینه ی خودم پرونده های عاشقی ام جرم ثابتی است شرمنده ام به خاطر پیشینه ی خودم این سکّه های اشک ، پس انداز ِ زندگی است افزوده ام دوباره به نقدینه ی خودم من آبروی دولت ِ عشقم که یک سرش وصل است ناگزیر به کابینه ی خودم! با اینهمه ، دو متر عقب تر بمان عزيز! تا دور باشی از تب ِ دیرینه ی خودم... همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کافه‌ها شاعران بی‌دردند، عمری آسوده‌خاطرند انگار! کافه‌هایی که در توهم خود، نبض شعر معاصرند انگار! محو دود غلیظ سیگارند، همه‌شب تا سپیده بیدارند بر سر شعر،‌های ‌و هو دارند، به گمانی که شاعرند انگار! شاعرانی که با تب هر شعر، در پی عشق تازه می‌گردند با نگاهی همیشه وهم‌آلود، محو میز مجاورند انگار! یک طرف شاعران «پوچ‌گرا»‌، یک طرف شاعران «پست‌مدرن» ادبیات شوم بی‌قیدی، ادبیات «ظاهراً»، «انگار»... جوهر شعرشان نخشکیده، پشت درهای انتشاراتند برگه‌های به رنگ خاکستر، وصلهء میز ناشرند انگار! دسته‌چک‌های بی‌بروبرگشت، هی ورق خورد و شعر پرپر گشت ناشرانی به فکر سود و زیان، ناشرانی که تاجرند انگار! دست در دستِ باده مدهوشند، مست مست اند و گرم آغوشند کافه‌هایی که کفر می‌نوشند، کافه‌هایی که کافرند انگار! همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان