کافهها شاعران بیدردند،
عمری آسودهخاطرند انگار!
کافههایی که در توهم خود،
نبض شعر معاصرند انگار!
محو دود غلیظ سیگارند،
همهشب تا سپیده بیدارند
بر سر شعر،های و هو دارند،
به گمانی که شاعرند انگار!
شاعرانی که با تب هر شعر،
در پی عشق تازه میگردند
با نگاهی همیشه وهمآلود،
محو میز مجاورند انگار!
یک طرف شاعران «پوچگرا»،
یک طرف شاعران «پستمدرن»
ادبیات شوم بیقیدی،
ادبیات «ظاهراً»، «انگار»...
جوهر شعرشان نخشکیده،
پشت درهای انتشاراتند
برگههای به رنگ خاکستر،
وصلهء میز ناشرند انگار!
دستهچکهای بیبروبرگشت،
هی ورق خورد و شعر پرپر گشت
ناشرانی به فکر سود و زیان،
ناشرانی که تاجرند انگار!
دست در دستِ باده مدهوشند،
مست مست اند و گرم آغوشند
کافههایی که کفر مینوشند،
کافههایی که کافرند انگار!
#علی_اصغر_شیری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
آقا! از آن بـــــالا به این پایین نگاهی کن
درمـــــــان درد مـردم شهــــــر تباهی کن
کشکــول ناداریمان از نور حق خالیست
مارا گدای خود بدان ای شاه و ماهی کن
دلهایمـــــــان در کوره باطل سیاهی رفت
با آن ید بیضـــــای خود محوِ سیاهی کن
ای نام حق بر کاغذی زیبــــا به نستعلیق
رحمی به کــاغذ پاره بی حرف کاهی کن
خوبــان کبوترهــــــــــای اهلیِ منــــار تو
فکـــــری به حال ما کبوترهای چاهی کن
#یامهدیادرکنا
#اسماعیلعلیخانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
رفتنت درد غریبی ست که درمان نشود
و خدا خواست که عاشق شدن آسان نشود
بی تو هر ثانیه با هر نفسم می میرم
زندگی بی نفس حضرت جانان نشود
دوستت دارم و هر جا که نشستم گفتم
عشق رسوایی محض است که کتمان نشود
قحطیِ آب و سراب است در اقلیم دلم
تا نیایی گلِ من... نوبتِ باران نشود
شده ام مثل مریضی که جوابش کردند
رفتنت درد عجیبی ست که درمان نشود
#ابوذر_اسدالله_پور
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
چون شیر،بین معرکه ها پا گذاشتنند
آنانکه عشق را به تماشا گذاشتند
یک آسمان ستاره کشیدند و دراُفق
آیاتی ازحضور به معنا گذاشتند
سربند سرخ،بسته و با رمزیاحسین
پا درمسیرحضرت سقا گذاشتند
لب تشنه ،دل به دامن دریای خون زدند
داغ عطش به سینۀ دریا گذاشتند
جان را به کف گرفته و در راه عاشقی
آثارعشق برتن خود جا گذاشتند
مست ازشراب ناب طهوراً شدند وبعد
مجنون شدند و،پای به صحرا گذاشتند
سر را به پای دوست فکندند ،بی دریغ
تن را به تیغ تیزبلا وا گذاشتند
تا دست خارجی نرسد سمت این وطن
خود،دست و پا به صحنۀ هیجا گذاشتند
درموج خون شکفته کشیدند لاله را
شب را میان حادثه تنها گذاشتند
#علی_اصغر_شکفته
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای «نشکن!» را نمی فهمد
هزاران بار دیگر هم بگویی: «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد
من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد... کسی من را نمی فهمد
#نجمه_زارع
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
ای یار دوردست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان
در چشمم از تمامي خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوههای وسوسه بارآوری هنوز
آن سیبهای راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز...
#حسین_منزوی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان