🕊💫🕊
جهان اگر بشود زیر و رو هزاران بار
فقط علی است که دیگر نمی شود تکرار
علی است معجزه ی خلقت و به اذن خدا
شکافت کعبه که دُر از دلش کند اظهار
علی است آنکه فقط داده بر رسالت عشق
شهادت علنی در سکوت «یوم الدار»
میان «شِعب» و سپس «لیلة المبیت» آخر
به جز علی چه کسی کرده اینچنین ایثار
همانکه اول صف بوده در همه غزوات
سزاست لشکر دین را به نام پرچمدار
علی است فاتح خیبر نه هر بنی بشری
عمل ملاک جهان است تا ابد نه شعار
«حدیث منزلت» از «غزوه ی تبوک» شکفت
علی وصی رسول است و باز هم انکار!؟
بر آیه های برائت علی مبلغ شد
به جانشینی او می کند همین اقرار
مراد از «اَنفُسَنا» در «مباهله» غیر از
علی نبوده بفهمید ای در و دیوار
غدیر امر خدا بود و ترک واجب شد
بدا به حال پلیدان مست خود مختار
سقیفه غیر خلافت گرفت جان علی
میان فاجعه ی آتش و در و مسمار
همیشه فکر یتیمان کوفه بود و ندید
از این بلاد بلاخیز جز غم و آزار
جمل ،خوارج و یک روز قاسطین بودند
دلیل خونجگری های حیدر کرار
گذشت از خود دائم به فکر جامعه بود
و بود جامعه با او چقدر بد رفتار
شکافت فرق علی را جهالتِ آن روز
جهان بعد علی شد به درد و غصه دچار
#محمدجواد_منوچهری
#یاامیرالمومنینعلیابنابیطالب
🕊💫🕊
شرح شبی گویم که عالم پر شرر شد
قدش شکست و چون کمان خم از کمر شد
کلثوم آن شب بود مهماندار بابا
کاشانه اش از این شرافت مفتخر شد
بعد از کلام و موعظه برخاست مولا
وقت عزیمت سوی مسجد در سحر شد
حلقه به درب چوبی آن خانه ناگاه
شد سد راه و مانعی براین گذر شد
مرغابیان زاری کنان مدهوش و حیران
این فوج و غوغا بر گذر مثل سپر شد
مولا ولی رد شد از آنها سوی مسجد
راهی شد او در قَدْر و راضی بر قَدَر شد
میخواست در آغوش گیرد عشق خود را
آمادهی این وصل سرخ و منتظَر شد
آمد میان مسجد و در بین محراب
با شوق بی حدی مهیای سفر شد
تا آنکه آن بد ذات ملعون پیش آمد
آمادهی ضربت به سر با تیغِ شر شد
یک لحظه با شمشیر زهر آگین دوید و
محراب غرق ذکر وانشق القمر شد
در بین سجده خون از آن قرص قمر ریخت
عالم سیاه و عاملش آن بدگهر شد
تنها خدا داند چه شد آن لحظه دنیا
انگار چشمان خدا از غصه تر شد
بدحال شد مولا از آن شمشیر زهری
محراب از این فاجعه آسیمه سر شد
در
آن خائن بدکار بر قلب خدا زد
یک بار دیگر دین آخر بی پدر شد
آن دم که خون مرتضی از فرق سر ریخت
قلب شریف مصطفی هم خون جگر شد
از چشم عرش و فرش و دوران اشک بارید
عالم عزادار غم خیرالبشر شد
در بامداد نوزده از ماه رحمت
مولا و رب الکعبه گویان پر ظفر شد...💔
#خاکسار
یار من کو؟ بی دلم ، دائم هوایش میکنم
توبه كردم ، باز دارم ادعایش میکنم
چشم و گوشم را پس از این توبه هم دادم به او
او بخواهد باز هم جان را فدایش میکنم
چونکه میترسم صدای ناله ام را بشنود
دزدکی با سوز دل ، در خود صدایش میکنم
یک جهان در پایکوبی از شکست توبه ام
توبه می افتد به پایم من فنایش میکنم
رنج ترک ساغر و شاهد برایم مشکل است
بیخودی با توبه ام دارم جفایش میکنم
یار من هم باده می خواهد ، ندارم چاره ای
توبه ام را بشکنم ، بعدا قضایش میکنم
ماجرای قطره های برف را نشنیده ای؟
بی صدا حل می شوم در خود ثنایش میکنم...
#عزت_زاهدی
حس مي کنم کنار تو از خود فراترم
درگیر چشم های تو باشم رهاترم
دلتنگی ام کم از غم تنهایی تو نیست
من هرچه بی قرارترم...بی صدا ترم
گاهی مقابل تو که می ایستم نرنج
پیش تو از هر آینه بی ادعاترم
قلبی که کنج سینه ی من می زند...تویی
من با غم تو از خود تو آشناترم
هر لحظه اتفاق می افتم بدون تو
از مرگ ها و زلزله ها بی هوا ترم
حالم بد است...با تو فقط خوب می شوم
خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم...!
#اصغر_معاذی♥️
مهرت به جان نشسته و باور نمیکنی
دل بردهای و با دل من سر نمیکنی
یک شب به عطر بوسه فضای اتاق را
تا بامداد، مست و معطر نمیکنی...
دارم دو چشم غرق شراب هوس، ولی
دیوانهخوی هستی و لب تر نمیکنی
آغوش وا نکرده و ویران نمیشوی...
این عشق را به حادثه منجر نمیکنی
جای خدا نشستهای، اما برای من
چیزی به غیر درد، مقدُر نمیکنی...
#سید_رضا_هاشمی
نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
قطره ناچیز گردد گوهر از افتادگی
از تواضع افسر خورشید زرین گشته است
کم نمی گردد فروغ گوهر از افتادگی
خصم سرکش را به نرمی می توان خاموش کرد
پست سازد شعله را خاکستر از افتادگی
می تواند یک نفس آفاق را تسخیر کرد
هر که چون پرتو کند بال و پر از افتادگی
از برای پرتو خود مهر می کرد اختیار
رتبه ای می بود اگر بالاتر از افتادگی
رتبه افتادگی این بس که شاهان جا دهند
سایه بال هما را بر سر از افتادگی
بر سر شاهان عالم می تواند پا گذاشت
هر که چون خورشید سازد افسر از افتادگی
خصم بالا دست را خواهی اگر عاجز کنی
هیچ فنی نیست صائب بهتر از افتادگی
#صائب_تبریزی ⛱