eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
393 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چگونه از نگاهِ تو ، بدونِ آه بگذرم؟ مرا چگونه یافتی؟ من از تو مبتلاترم! به هیچ‌کس نمی‌دهم حالِ خرابِ خویش را ولی غمِ فراق را به جانِ خویش می‌خرم قبول کن کنارِ تو ، به آسمان رسیده‌ام که‌ هرچه سنگ می‌زنی زِ بامِ تو نمی‌پرم اگرچه بی‌وفایی و جنون به انتخاب نیست دلِ خرابِ خویش را، جای دگر نمی‌برم به آب طعنه می‌زند زلالیِ نگاهِ تو به دل مگیر گریه را، من از خودم مکدرم چقدر واژه ساختم که‌ موجِ زلفِ دوست را مگر به جبرِ قافیه به نظم دربیاورم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
غزلی در حال و هوای روزهای بی برگشت دبستان  یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیم دفتر ِ خط خورده ی ِ مشق ِ الفبا داشتیم کفشهایی وصله دار و کوچک و شاید گِلی یک دل اما بی نهایت مثل ِ دریا داشتیم صبح می شد عطر ِ نان ِ تازه و چای و پنیر سفره ای هرچند ساده.. دلخوشی ها داشتیم زندگی یک ده ریالی بود در دست ِ پدر پول ِ توجیبی که نه، انگار دنیا داشتیم بوسه ی پُر مهر مادر وقت ِ رفتن هایمان راه ِ خانه تا دبستان شور و غوغا داشتیم نم نم ِ باران که میشد مثل ِ گنجشکان ِ خیس از پی ِ هم می دویدیم و تماشا داشتیم برگ بود و خش خش و بابای ِ پیر ِ مدرسه باز هم پاییز ِ رنگارنگ و زیبا داشتیم زنگ بود و صبحگاه و صف گرفتن هایمان ناظم و یک خط کش و دلواپسی ها داشتیم باز هم بوی ِ گچ و تخته سیاه و نیمکت تا معلم تو میامد شوق ِ برپا داشتیم شور حاضر، شوق حاضر، عشق حاضر، غم؟ نبود باز حاضر غایبی دستی به بالا داشتیم درمیاوردیم دفترهایمان از توی ِ کیف مشق ِ شب هایی پُر از تصمیم ِ کبرا داشتیم ریزش ِ کوه و قطار و ریز علی ِ مهربان آتش ِ پیراهنش در سوز ِ سرما داشتیم مُهرهای آفرین صد آفرین یادش بخیر دفتری از بیست های ِ زنگ ِ املا داشتیم باز نقاشی و یک جعبه مداد ِ رنگ رنگ خانه ای با دودکش آن سوی ِ رویا داشتیم "علم بهتر بود یا ثروت" نوشتن هایمان آرزوهای ِ قشنگی زنگ ِ انشا داشتیم زنگ ِ تفریح و هیاهو در حیاط ِ مدرسه شوق ِ بازیگوشی دارا و سارا داشتیم زنگ ِ قبلی قهر شاید بر سر ِ آلوچه ای زنگ ِ بعدی آشتی.. در قلب ِ هم جا داشتیم نامهای ِ یادگاری ِ کج و کوله چه شد؟ دزدکی بر نیمکت ها حق ِ امضا داشتیم مثل ِ برق و باد رد شد کودکی هامان چه زود خواب ِ شیرین بود شاید آنچه را ما داشتیم کاش میشد باز هم برگشت تا آن روزها کاش در آن نیمکت ها همچنان جا داشتیم  همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تازه کن مشق شب و خط بزن ابرویت را که من از بر شده ام مثنوی مویت را وحشی دشت نگاهت نگرانم کرده سایه کن سرمه بکش رام کن آهویت را دین و ایمان درستی که نداریم و نبود تو یکی جمع کن این قصه جادویت را اشک یعقوب به پیراهن یوسف چه کند؟ روزگاران نبرد از تن من بویت را سر به دامان تو آرام گرفتم همه عمر وقت رفتن نتکانی سر زانویت را دانشگاه استنفورد آذرماه ۱۴٠۲ تار: پویان بیگلر ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نه غزل برای خواندن، نه صدا برای آواز نه هوای شعر دارم، نه پری برای پرواز نه چنان شکسته بالم که زمین شود سرایم نه توان پر کشیدن به امید صبح اعجاز چه به روز آفتاب سر بام ما رسیده است خبر از طلوع داری؟!!!شب خانمان برانداز نه ترانه می سرایم که برای او بخوانی نه نگاه گریه سودی به نگفته های یک راز نه امید وصل دارم، نه هراسی از جدایی نه رسیده ام به پایان، نه به سر هوای آغاز من دل سپرده را از، شب رفتنت نترسان که سپرده ام خودم را به خدای قصه پرداز همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم دوباره عطر گیسویت، چقدر امشب پریشانم کنارت چای می‌نوشم به قدر یک غزل خواندن به قدری که نفس تازه کنم، خیلی نمی‌مانم کتاب کهنه‌ای هستم پر از اندوه، یا شاید درختی خسته در اعماق جنگل‌های گیلانم رها، بی شیله پیله، روستایی، ساده‌ی ساده دوبیتی‌های باباطاهرم، عریان عریانم شبی می‌خواستم شعری بگویم ناگهان در باد صدای حمله‌ی چنگیزخان آمد نمی‌دانم - چه شد اما زمین خوردم، میان خاک و خون دیدم در آتش خانه‌ام می‌سوخت، گفتم: آه... دیوانم... فراوان داغ دیدن‌ها، به مسلخ سر بریدن‌ها حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم شمال و درد کوچک‌خان، جنوب و زخم دلواری به سینه داغدار کشته‌ی حمام کاشانم سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم پر از «عباس بابایی» پر از «عباس دورانم» گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان تو را لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را منم من، روزبه، اما پس از این با تو سلمانم شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم اگر سلطان رضا باشد ابایی نیست می‌گویم که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان