eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
396 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم دوباره عطر گیسویت، چقدر امشب پریشانم کنارت چای می‌نوشم به قدر یک غزل خواندن به قدری که نفس تازه کنم، خیلی نمی‌مانم کتاب کهنه‌ای هستم پر از اندوه، یا شاید درختی خسته در اعماق جنگل‌های گیلانم رها، بی شیله پیله، روستایی، ساده‌ی ساده دوبیتی‌های باباطاهرم، عریان عریانم شبی می‌خواستم شعری بگویم ناگهان در باد صدای حمله‌ی چنگیزخان آمد نمی‌دانم - چه شد اما زمین خوردم، میان خاک و خون دیدم در آتش خانه‌ام می‌سوخت، گفتم: آه... دیوانم... فراوان داغ دیدن‌ها، به مسلخ سر بریدن‌ها حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم شمال و درد کوچک‌خان، جنوب و زخم دلواری به سینه داغدار کشته‌ی حمام کاشانم سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم پر از «عباس بابایی» پر از «عباس دورانم» گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان تو را لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را منم من، روزبه، اما پس از این با تو سلمانم شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم اگر سلطان رضا باشد ابایی نیست می‌گویم که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی در آرزوی رویت ای آرزوی جانم دل نوحه کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی بشکن به سر زلفت این بند گران از دل بر پای دل مسکین این بند گران تا کی دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی گر عاشق دلداری ور سوختهٔ یاری بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی گفتی به امید تو بارت بکشم از جان پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی عطار همی بیند کز بار غم عشقش عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی نیم باقیمانده هم، هر وقت فرصت داشتی بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفته بودی دردِ دل کن گاه با هم‌صحبتی کو رفیق راز داری! کو دل پُر‌طاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرحِ عشقم با خبر شد، مست شد غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟ گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دور باد از خرمنِ ایمانِ عاشق، آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبارِ حسرتی بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی...💔 همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست خندید صبح بر من و بر انتظار من زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود اما چه سود زانکه به یک گل بهار نیست فرهاد یاد باد که چون داستان او شیرین حکایتی ز کسی یادگار نیست ناصح مکن حدیث که صبر اختیار کن ما را به عشق یار ز خویش اختیار نیست برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم کان یار یار نیست که اندر کنار نیست بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار فکری به حال خویش کن این روزگار نیست بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش صیاد من بهار که فصل شکار نیست همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است بمان ! که مهر تو از سینه راندنش سخت است چگونه دل نسپاری به دیگران ؟ که دلت کبوتری ست که یک جا نشاندنش سخت است چه حال و روز غریبی ، که قلب عاشق من اسیر کردنش آسان ، رهاندنش سخت است ! زبان حال دلم را کسی نمی‌فهمد ؛ کتیبه‌های ترک خورده خواندنش سخت است هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام ... حدیث شوق به پایان رساندنش سخت است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان