نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم، هر وقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی
دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی
خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی
من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی
#سجاد_سامانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
گفته بودی دردِ دل کن گاه با همصحبتی
کو رفیق راز داری! کو دل پُرطاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
تا نسیم از شرحِ عشقم با خبر شد، مست شد
غنچهای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمنِ ایمانِ عاشق، آفتی
روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبارِ حسرتی
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
من کجا و جرأت بوسیدن لبهای تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی...💔
#فاضل_نظری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست
یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست
خندید صبح بر من و بر انتظار من
زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست
دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود
اما چه سود زانکه به یک گل بهار نیست
فرهاد یاد باد که چون داستان او
شیرین حکایتی ز کسی یادگار نیست
ناصح مکن حدیث که صبر اختیار کن
ما را به عشق یار ز خویش اختیار نیست
برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم
کان یار یار نیست که اندر کنار نیست
بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من بهار که فصل شکار نیست
#عماد_خراسانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است
بمان ! که مهر تو از سینه راندنش سخت است
چگونه دل نسپاری به دیگران ؟ که دلت
کبوتری ست که یک جا نشاندنش سخت است
چه حال و روز غریبی ، که قلب عاشق من
اسیر کردنش آسان ، رهاندنش سخت است !
زبان حال دلم را کسی نمیفهمد ؛
کتیبههای ترک خورده خواندنش سخت است
هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام ...
حدیث شوق به پایان رساندنش سخت است
#سجاد_سامانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
شاخ نبات
شب قدری که در آغوش تو کردم سپری
سجده می کرد لبم روی لبت بی سحری
تا لبت مهر نماز است و به دل نیت خیر
مردمک نیز مصمم ، پی تصویرگری
لبِ عاشق بجز از سوره معشوق نخواند
که یقین خط زده بودعشق، بر این دربدری
کاش روزی برسد عشق علمدار شود
بلکه آزاد شود کوچه و ملک پدری
من به فرمان توعاشق شده ام خالق عشق
وای اگر روی چنین عشق زنی ضربدری
من به جز با لب تو ذکر نخواهم گفتن
آتش عشق تو والله ندارد خطری
خوش به حال تو که من شاخ نباتت شده ام
و چه خوشبخت که تو حافظ من درسفری
غزل از عشق تو این گونه تغزل شده است
نیست انصاف بگوئی که ندارد اثری
جان #نسرین به فدایت كه عزیز دلمی
شوکران تو کجا ، قهوه تلخ قجری
#نسرین_حسینی
7/4/99
از کتاب
#اینجا_آسمان_سرخ_است
#نشر_روزگار
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان